امروز چهارشنبه 02 اسفند 1402

تفاوت جامعه شناسی مدرن با سیاست مدن قدیم

0

در علوم طبیعی که یک علوم ابزاری برای انسان محسوب می شد ابزار شناخت حس و تجربه بود که از راه آزمایش و مشاهده واقعیت عینی بدست میآید از همین رو علم را فقط علم تجربی وطبیعی تلقی می کرد.و سایر علوم را رد می کرد و او مدعی بود که علوم دیگر معرفت هستند و بر اساس همین تقسیم بندی علوم سیر تکاملی و تاریخی بشر را در سه دسته ربانی وفلسفی و صنعتی با وی‍‍‍ژگی های خاص خود مطرح کرد و مرحله صنعتی را پیشرفته و پایان تاریخ بشر می دانست.دو مرحله قبل از صنعتی شدن را مراحل کودکانه تاریخ بشر نام میبرد و مرحله اثباتی و صنعتی را می ستود.او فقط به همین جامعه که بشر در آن زندگی می کندو زندگی می سازد و با دیگران روابط دارد توجه داشت و اعتقادی به جهان هاو دنیای دیگر نداشت به همین دلیل در ذهن او معنویات جای نداشت و بحث از امور ماورایی را فراموش کرد.او به شدت با عقل فلسفی و استدلالی مخالف بود ونیز شناخت شهودی را قبول نداشت.او دنیاگرا وبه شدت علم زده شده بود آن هم از نوع علم تجربی.ماکس وبر جامعه شناس آلمانی روش اگوست کنت را تعدیل کرد. او روش جدیدی ابداع کرد تحت عنوان روش تفهمی که در ان معتقد بود رفتار انسان قابل فهم و درک است که از راه حس و تجربه بدست نمیآیدبلکه با عقل و فهم ممکن است.رفتار انسان دارای معنا وهدف و کاری آگاهانه است که افراد بازیگر کاملا آن را درک می کنند.رفتار انسان اگر معنا نداشته باشد قابل انجام نیست. در واقع کنش اجتماعی زمانی صورت می گیرد و ادامه میابد که طرفین درگیر در کنش درک مشترکی از رفتار یکدیگر داشته باشند.بنابر این ماکس وبر کمی از دایره حس گرایی پافراتر نهاده اما بدان پایبند است. مانند کنت او هم محافظه کار است وخواهان حفظ وضع موجوداست.در ادامه مکتب جدیدتری بنام مکتب انتقادی با یورگن هابرماس و....پدید آمد که از ماکس وبر هم فراتر رفته و معتقد به عقل عرفی و جمعی برای درک حقایق اجتماعی بودند. در همین راستا داوری ارزشی هم می کردند. یعنی می توانستند بگویند چه چیز خوب وچه چیز بداست.اما آنها معیار مناسبی برای این کار نداشتند.متفکران اسلامی از جمله فارابی و ابن سینا از مکتب انتقادی فراتر رفته و به مراتب عقل یعنی عقل تجربی و عقل عرفی و عقل فلسفی(قدسی)معتقدند.بر خلاف سایر عقل عقل فلسفی معیار مناسبتری در اختیار دارد ومی تواند به خوبی داوری ارزشی کند.متفکران مسلمان عقل تجربی و عقل عرفی را لازم میدانند اما کافی نمی دانند.عقل فلسفی که در نظریات و کتابهای ارسطو در یونان باستان دیده می شود ریشه عقل فلاسفه اسلامی است. عقل نتنها با جامعه انسان سروکار دارد بلکه با جهان هستی و خدا و وحی سروکار دارد.

  • تاریخ: یکشنبه , 08 بهمن 1402 (14:25)

تبلیغات متنی