امروز سه شنبه 28 فروردین 1403

مشکلات عاطفی - اجتماعی در کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری

0

بسیاری از کودکان که در مدرسه قادر به یادگیری نیستندبه واسطه عدم پیشرفت تحصیلی،افسرده،مضطرب،ناامید و برخی از اوقات خشمگین می شوند.از آنجا که اغلب اوقات اختلالهای رفتاری خفیف با ناتوانی های یادگیری پیوند دارد،دانستن برخی از اطلاعات در این زمینه برای معلمان و متخصصان تعلیم و تربیت اهمیت دارد.بسیاری از متخصصان بر این باورند که مشکلات روانی می تواند موجبات ظهور برخی مسائل یادگیری را در کودکان فراهم آورد.(برکوویتز و راتمن؛1960،افرون،1953)شمار فراوان کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری که ناراحتی عاطفی دارند خود گواه بر این مدعاست.(بوئر،1969)برخی از دست اندر کاران اولیه این زمینه،نظری کاملاًمخالف ابراز داشته اند بدین معنی که معتقدندمشکلات اجتماعی -عاطفی از مسائل کودک در یادگیری مایه می گیرد.برای مثال فرنالد (1943)در این باره اظهار می دارد که اقلیت بسیار کوچکی از کودکانی که وی با آنها کار می کرده است پیش از بروز مشکل یادگیری به مسائل عاطفی دچار بوده اند.در حال حاضر نمی توان رابطه علّی دقیقی بین مشکلات عاطفی و ناتوانیهای یادگیری برقرار کرد چرا که عوامل بسیاری که در هر دو زمینه بر یکدیگر اثر می گذارند،امکان هر گونه تلاشی را برای رسیدن به چنین رابطه دقیقی از بین می برد با این همه تعداد اندکی وجود مسائل اجتماعی -عاطفی در کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری را انکار می کنند. اکنون به برخی از رایج ترین مسائلی که این کودکان با آن مواجه هستند اشاره می کنیم:

اتکای به دیگران:اکثر کودکان با رشد و رسیدن به بلوغ اجتماعی معمولاًبه درجه معینی از استقلال دست می یابند.کودکان اغلب با بالا رفتن سنشان اصرار می ورزند"خود؛ کارشان را بهتر انجام می دهند "بدین گونه است که از اتکای به دیگران بتدریج کاسته می شود برخلاف کودکی که بطور طبیعی رشد می کند،بسیاری از کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری اتکای شدیدی به والدین،معلمان و سایر بزرگسالان دارند.اتکای زیاد این گونه کودکان معمولاًبه این صورت ظاهر می شود که آنان بیش از حد می خواهند که دیگران آنها را یاری و تایید کنند و برای انجام اکثر فعالیتهایی که به انجام آن مشغولند از دیگران یاری می خواهند.(بلکهام و سیلبرمن،1975). به گفته گاردنر کودکان اتکای شدید به دیگران را از اطرافیان می آموزند.وی اظهار می دارد که اتکای به دیگران بدین گونه آغاز می شود که چنین کودکانی انجام کارهایی را که دیگران انجام می دهند،یا اجتماع از آنان انتظار دارد دشوار می یابند.بزرگترها و خواهران و برادران برخی از کودکان نیز هنگامی که می بینند آنان با دشواری روبرو شده اند اظهار تمایل می کنند که به آنان کمک نمایند.کودکان خردسالی که به مدرسه وارد می شوند برای اولین بار رفتارهایی را نشان می دهند که حاکی از اتکای شدید است.با این حال بسیاری از این دشواریها در خلال ماههای اول سال از بین می رود.اما در مورد برخی کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری این گونه اتکا تا یکی دو سال اوّل و حتّی سالهای میانی تحصیل بطور جدی ادامه می یابد.ناکامیهای تحصیلی این کودکان بی تردید با این نیاز فوق العاده به یاری و تایید بیش از حد دیگران مرتبط است در این مورد کسب درجه ای از اعتماد بنفس برای کودکانی که به شدّت به دیگران وابسته هستند،اهمیتی حیاتی دارد.توصیه می شود که برای این کودکان موقعیتهایی فراهم شود تا با چشیدن مزه موفقیتهای بخصوص و کسب تجربه های مثبت بتوانند میزان شایستگی خود را بالا ببرند.گاردنر(1978)نیز در مورد حل مشکل کودکی که به دیگران متکی است،پیشنهاد ارزنده ای ارائه داده است.شیوه اداره رفتار وی برای کاهش این مشکل رفتاری بصورت ارائه گامهایی متوالی است.

تصور نادرست از خود:اغلب اوقات دیده می شود که کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری نسبت به خود تصوّرات منفی دارند یا خود را دست کم می گیرند (گاردنر،1978؛کافمن و والاس؛1978)این کودکان اغلب اتّکا به نفس ندارند،و خود را ناچیز می پندارند.مشاهده این کودکان در حالی که خود را در انجام صحیح کارها ناتوان می یابند دور از انتظار نیست.بسیاری از کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری به دلیل شکستهای پی در پی تحصیلی آنان تصور می کنند کودن خرفت و بی فایده هستند واز انجام هر کار مفیدی عاجزند.برخی کودکان که خود را چنین دست کم می بینند به دلیل ترس از یک ناکامی دیگر از انجام تکالیف خود می گریزند اغلب به نظر می آید که این کودکان دست از همه چیز شسته اند و متقاعد شده اند که نمی توانند برخی تکالیف را انجام دهند طبق نظر پورکی(1970)به نظر می آید که میان تصّور نادرست از خود وپیشرفت تحصیلی پیوندی وجود داشته باشد.فیتس (1972)نیز بر این باور است که کودکانی که نسبت به خود خوش بین هستند معمولاً مسائل را راحت تر ومؤثّرتر فرا می گیرند و فعایتهای دشوار و ناخوشایند و افراد سختگیر و بدبرخورد تهدیدی برای آنان به حساب نمی آید.

حواس پرتی:متخصّصان اولیه این رشته حواس پرتی کودکان ناتوان در یادگیری را با اختلالهای گوناگون ادراکی مرتبط می دانستندکودک مبتلا به ناتوانی یادگیری که مبتلا به حواس پرتی است نمی تواند حواس خود را بیش از چند دقیقه بر یک فعایت متمرکز کند.و توجّه وی به آسانی به فعالیتهای نامربوط به فعالیت منحرف می شود.کودک حتّی زمانی که از مسئله آگاه است در می یابد که تمرکز داشتن بر یک کار بخصوص برایش فوق العاده دشوار است.(جانسون و مایکل باست 1967)

ویژگی حواس پرتی در کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری احتمالاًدر همه درسها در مدرسه مورد توجه قرار می گیرد.مایرز و هامیل اظهار می دارند که فعالیتهای پیچیده و یا تؤام با هراس می تواند موجب روی آوری کودک به رؤیا یا انجماد فکری وی شود.از این رو درسهایی را که برای کودک دشوار است باید به دقّت و از نزدک مورد توجه قرار داد.افزون بر این به نظر می رسد که شمارقابل توجهی از مبتلایان به ناتوانی یادگیری در کارهای بی ارتباط به مدرسه چون تماشا ی تلویزیون نیز با مشکل عدم توجه روبرویند.

تکرار غیر عادی:تکرار غیر عادی به تمایل برخی از مبتلایان به ناتوانی یادگیری به تکرار مداوم رفتاری گفته می شود که به ویژه زمان ارائه آن درست و مناسب نباشد.کودکان مبتلا به این اختلال در تغییر فعالیت و اقدام به فعالیت دیگر نیز دشواری دارند.نمونه های تکرار غیر عادی عبارتست از نوشتن مکرّر یک حرف تداوم در ترسیم خطوط دایره وار پس از اینکه از وی خواسته می شود دایره ای بکشد، رنگ امیزی تمام یک صفحه با یک رنگ.تکرار غیرعادی کلامی به تکرار مداوم کلمه ها یا عبارتها و همچنین به مشکل برخی کودکان در تغییر موضوع بحث گفته می شود(مایرز،هامیل 1976)

میان تکرار غیر عادی و مسئله حواس پرتی پیوند نزدیکی وجود دارد (مایکل باست و جانسون 1967) می دارند که در مسئله تکرار غیر عادی،نمی توان به طور عادی توجه را کنترل کرد،از این روست که توجه بی انقطاع به جهت معینی جلب می شود در نتیجه درمان اختلال تکرار غیر عادی معمولاً از طریق تمرکز بر رفتارهایی است که به کودک اجازه می دهد به کار یا فعالیّت به خصوصی بیشتر توجه کند.

رفتارهای اخلالگرانه:بسیاری از رفتارها را که در مبتلایان به ناتوانی یادگیری مشاهده می شود می توان به طور عام در میان رفتارهای اخلالگرانه جای داد.اینگونه رفتارهای آشکار معمولاً به دلیل اخلال در روند فراگیری و نظم کلاس،و به علّت آن که نمی توان پرخاشگری را نادیده گرفت،نسبت به انواع سایر مشکلات عاطفی هیجانی برای معلم مهمتر است.رفتارهای اخلالگرانه ای که در کلاس درس نمایان می شودو اغلب موجبات مشاجره با دیگر کودکان را فراهم می آوردمعمولاً بر سر مسائلی جزئی چون تنه زدن یا هل دادن پدید می آید.این عوامل شتاب دهنده زمانی که کودک زد وخورد یامشاجره را آغاز می کند در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد.بروز چنین رفتارهای اخلالگرانه،هنگامی که معلم به صورت انفرادی یا گروههای کوچک با کودکان کار می کند و یا کلاس نسبتاً آرام است،دور از انتظار نیست.

رفتارهای اخلالگرانه کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری تا میزان معیّنی به ناتوانی کودک در انجام یک کار بخصوص مربوط می شود.برخی رفتارهای کودک که نمایانگر احساسات اوست می تواند از سر خوردگی او نسبت به عدم موفقیت تحصیلی یا نبود تشویق مایه گرفته باشد.فرضیه ارائه شده از سوی دالرد و همکارانش(1939) می گوید که پرخاشگری همیشه از سرخوردگی ناشی می شود.فراوانی و شدًت سرخوردگی در نوع و میزان پرخاشگری تاثیر می گذارد.

گوشه گیری: برخلاف کودکی که اشکارا پرخاشگر است یا تحرّک بیش از حد دارد برخی کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری را می توان با ویژگی بی حالی،سستی،عدم تحرک،واین که در کلاس هیچ آزاری به دیگران نمی رسانند شناخت.(مایرز و هامیل،1976)گوشه گیری این نوع کودکان اغلب سبب می شود که در کلاس های درس توجّه کسی به آنان جلب نشود.اغلب اوقات این کودکان می کوشند که تماسشان تاحد ممکن با همسالانشان و افرادبزرگسال کم باشدآنان از روابط متقابل اجتماعی کاملاًپرهیز می کننداین ویژگی بخصوص کودکان، با خصوصیت کودکی که بطور کلّی شرمگین و آرام است تفاوت دارد.طبق اظهار بلکهام و سیلبرمن (1975)اکثر کودکان در مقاطع مختلف رشد برخی رفتارهای گوشه گیرانه از خود بروز می دهند.این رفتارها تنها زمانی ناسازگاری تلقی می شود که بطور مجزّا و انحصاری مشاهده شود.و مانع از برقراری روابط عادی با دیگران شود.

گوشه گیری می تواند از عوامل گوناگون ناشی شود.از جمله دلایل عمده گوشه گیری می توان از عدم موفقیّت در امور تحصیلی و یادآوری ناکامیهای پیشین نام برد.همچنن بعضی از کودکان به غلط تشویق می شوند که آرام وبیصدا بنشینند.گوشه گیری معمولاًبسیار تدریجی و با گامهای بسیار کوتاه از بین میرود.

تحرّک بیش از حد:معمولاًتحرک بیش از حد به جنب و جوش و فعالیّت بیش از اندازه گفته می شود.و چنین رفتارهایی بیشتر اوقات در حکم یک اختلال حرکتی تلقی می شود تا یک مسئله اجتماعی عاطفی.به باور گاردنر (1978)گرچه این احتمال وجود دارد که جنب و جوش فوق العاده از عوامل جسمی مایه گرفته باشد،امّا معلوم شده است که کودکان برخی از این رفتارها را از طزیق تشویق نا آگاهانه دیگران می آموزند.کودکان مبتلا به پرتحرکی معمولاً بسیار بی قرارند و تقریباًهمیشه به نوعی در حرکتند.(کیوف1971)معتقد است که در تعیین میزان تحرک بیش از حد توجّه به متغیرهای اجتماعی و موقعیتی اهمیّت فراوان دارد. دلایل تحرک بیش از حد فراوان و متنوع است از جمله دلایل ذکر شده عبارتند از:دلایل زیست شناختی همرا ه با عوامل محیطی،تجربه های مدرسه و انواع گوناگون آلرژها.طبق نظر برایانت (1972)تحرک بیش از حد با بالا رفتن سن معمولاًکاهش می یابد و علایم آشکار تحرک بیش از حد کمتر به چشم می خورد امّا اختلالهای مربوط به تمرکز،توجّه و حواس پرتی احتمالاًپابرجا خواهد ماند.

مشکلات ادراک اجتماعی:ادراک اجتماعی عبارتست از توانایی درک وضعیت خود نسبت به رفتار افراد دیگر و موقعیتهای اجتماعی (جانسون و مایکل باست1967)ماهیت مشکلات ادراک اجتماعی سبب می شود تا کودکی که به مشکلات بالا دچار است با کودک مبتلا به اختلالات عاطفی یا با کودکی که دچار مشکلات شخصیتی عمده است اشتباه گرفته شود.

کاستیهای ادراک اجتماعی کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری بیشتر اوقات در روابط آنان با دیگران در وضعیت های مختلف اجتماعی نمایان می شود اهمیت ندادن به احساسات دیگران یکی از کاستیهای متداول ادراک اجتماعی است.امکان دارد بی حساسیّتی نسبت به دیگران از ناتوانی کودک در درک ارتباطات غیر کلامی چون حرکات صورت،ژستها یا حالت کلّی آنان مایه می گیرد.در نتیجه اغلب اوقات این کودکان با نامهای نابالغین اجتماعی شناخته شده اند.روابط اجتماعی این کودکان با دیگران اغلب اوقات در حد بسیار کم و ناقص انجام می گیرد.این کودکان به طور معمول قادر به پذیرش مسئولیتهای شخصی و اجتماعی نیستندکودکان خردسالتر این گروه معمولاًتشخیص نمی دهندکه چرا آنان باید اسباب بازیهای خود را به دیگران نیز بدهند.همینطور نمی توانند بدون هدایت و حمایت مداوم دیگران به تنهایی فعالیتی را انجام دهند.والدین این کودکان می گویندکه کودکانشان با همسالان خود سر جنگ دارند و همبازیهای انان بسیار اندکند.کودکان مسن تر این گروه اغلب خویشتن دار نیستند یا خویشتن داری آنان اندک است.از آنجا که آنان پیوسته در حال گفتن چیزها یا انجام کارهای نامناسب هستند دیگران آنان را کودکانی گستاخ و بی نزاکت می شمارنددرباره این کودکان همچنین گفته می شود که آنان قادر نیستند رفتار خود و دیگران را در موقعیتهای مختلف پیش بینی کنند.

برطرف کردن مشکلات ادراک اجتماعی احتمالاً کار دشواری نیست و جایگزینی و آموزش رفتارهای صحیح معمولاًدشوار است.جانسون و مایکل باست پیشنهاد می کنند که چاره درد دشواریها ادراک اجتماعی را باید در موقعیتهای عملی و واقعی جست.آنان همچنین بر این باورند که برای این کودکان باید روابط غیرکلامی به شکل کلامی در آید و مورد تحلیل قرار گیرد.

سایررفتارها:شمار دیگری از رفتارهای عاطفی –هیجانی که در کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری مشاهده می شوند عبارتنداز:تحریک پذیری بیش از حد،عدم امنیّت،رفتارهای ضد اجتماعی چون دروغگویی،استفاده از کلمات نامناسب،دزدی،کج خلقی و..

ارزیابی مسائل اجتماعی –عاطفی:مؤثرترین شیوه ارزیابی مسائل اجتماعی-عاطفی آن است که ارزیابی در محیطی طبیعی به عمل آید.طبق نظر آدامز(1964)برخی از محیطهای مناسب این کار عبارت است از:1-گفتگوهای غیر رسمی 2-فعالیتهایی که دانش آموز بدون راهنمایی دیگران انجام می دهد.3-بحث در باره موضوعهای جنجال برانگیز 4-فعالیتهای اجتماعی خارج از کلاس 5-ایفای نقش و اجرای نمایش 6-خلق آثار هنری 7—فعالیتهای ورزشی و فواصل استراحت

منبع: ناتوانیهای یادگیری،جرالد والاس؛جیمز.ا.مک لافلین؛ترجمه م.تقی منشی طوسی

تبلیغات متنی