امروز شنبه 16 فروردین 1404
بر اساس ماده 23 قانون حمایت حقوق مولفان، کلیه آثار ارائه شده در سایت با مجوز از صاحب امتیاز اثر می باشد. تمام کالاها و خدمات این سایت بدون احتساب مالیات می باشد.
در ابتدا میان مواضع بخش دولتی و خصوصی در آموزش عالی و یا سایر فعالیتها و خدمات اجتماعی هیچ وجه تمایز مشهود یا کارایی وجود نداشت.پادشاه،نجیبزاده یا رهبر کلیسای قرون وسطی و رنسانس،میان اموال دولتی یا خصوصی،تمایزی قائل نبود و مؤسسات مورد حمایت او هم به هعمان ترتیب،تفکیکپذیر بودند.دانشگاههای وابسته به کلیسا،همانند کلیسا،بخشی از کل یک پیکره،یعنی جامعه بودند.دولتهای محلی یا بازرگانان متمول،در بخشش ارث و منابع به حوزه آموزش،میان بخش دولتی و خصوصی تمایزی قائل نبودند و طرح پرسشهایی از جمله وابستگی صنفی به بخش دولتی یا خصوصی مفهومی نداشت.در قرون اخیر،اروپاییها و برخی از کشورهای دیگر، دانشگاههایی را به عنوان یادگار و آثار تاریخی بنا کردهاند.دانشگاه«هاروارد»در دویست سال اول تأسیس خود،فقط یک آموزشکده محسوب میشد و میان دولتی یا خصوصی بودن تمایزی مرسوم نبود.
در آموزش عالی همانند سایر بخشها،تمایز میان بخش دولتی و خصوصی و بحثهای مربوط به آن به سه نوع تفکر اساسی مبتنی است:
1.روشنگری:عصر انقلاب،دمکراسی حقوق و امتیازت و تفاوتهای فردی را جانشین مفهوم تشکل اجتماعی کرد،و موجبات رشد سازمانهای نوینی را با تعریف جدید فراهم آورد.
2.پیدایش نظام سرمایهداری نوین:تفسیر آدام اسمیت و جانشیان او مفهومی از بازار آزاد و سازوکارهای آن به عنوان ابزارهای انگیزشی و تنظیم فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی ارائه داد.
3.سوسیالیسم:به ویژه روشنگری مارکس و انگلس،امکان ایجاد نوع جدیدی را از حکومت مطرح کرد که قسمت عمده حیات اقتصادی و اجتماعی را برای منافع بخش بزرگی از جامعه،آماده میکرد.
امروزه،آموزش عالی ممکن است از دیدگاههای جدید،مستقل یا وابسته،متنوع در عرضه خدمات،تاحدی تحت نظارت بازار و دولت و کموبیش خصوصی یا دولتی باشد؛ یا چنین تلقی شود(اردشیری، 1386).
در دو دهه اخیر همزمان با رشد انفجارگونه جمعیت،افزایش، شهرنشینی،رشد باسوادی،تخصصی شدن مشاغل و نیز ارتقای سطح فرهنگ عمومی، جامعه ایران بهیکباره با تقاضای روزافزون مردم و جوانان برای ورود به دانشگاه و داشتن تحصیلات دانشگاهی روبهرو شده است.در مدت کوتاهی تعادل عرضه و تقاضا به شدت برهم خورده است و برای مثال تقاضاهایی چندین برابر امکانات آموزشی کشور در عرصه دادوستد آموزشی نمایان شده است.این تقاضای بسیار گسترده در آموزش عالی،واقعیت کتمانناپذیری بوده و آثار غیر قابل انکاری را نه فقط در صحنه فرهنگی و آموزشی کشور (سطوح قبل و بعد از دانشگاه)،بلکه در صحنه اقتصادی و مدیریتی نیز بر جای گذاشته است.این تقاضای فوق العاده،هرچند در مواردی امکان رشد و رقابت واحدهای آموزش عالی را به همراه داشته و برنامهریزان را هرگز با چالش و نگرانی نسبت به بیاستفاده ماندن ظرفیتهای آموزش عالی مواجه نساخته است؛اما پاسخ به این تقاضای روزافزون از توان دولت خارج بوده و شرایط مناسبی را برای رشد خصوصیسازی در بخش آموزش عالی کشور فراهم آورده است(اردشیری، 1386)
مبانی نظری:
آموزش عالی از سیزدهمین سال تحصیلی شروع میشود و دانشجویان بر حسب رشتههای تحصیلی و طبق مقررات آموزش عالی طی دو سال مدرک فوق دیپلم، طی چهار سال مدرک لیسانس و طی شش سال تا هفت سال مدرک فوق لیسانس و دکترا میگیرند (صافی، 1373).
آموزش عالی در ایران به صورت دولتی و غیردولتی میباشد. آموزش عالی دولتی به بخشی از آموزش عالی گفته میشود که هزینههای آن از محل بودجهی دولتی یا عمومی دیگر تأمین میشود. بخش دولتی آموزش عالی ایران، دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و نیز وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دیگر وزارتخانهها و سازمانهای دولتی را در برمیگیرد. و آموزش عالی غیردولتی، که شامل دانشگاه آزاد اسلامی و مؤسسات آموزش عالی غیردولتی غیر انتفاعی میباشد، که هزینههای آن از منابعی غیر از بودجهی عمومی تأمین میشود. اما بحث هزینهها و این که چه کسانی باید، آن را پرداخت کنند باعث شده است تا در سالهای اخیر مسئلهی خصوصیسازی آموزش عالی و دانشجوی پولی مورد توجه بیشتری قرار گیرد. که عدهای از صاحبنظران موافق و گروهی دیگر مخالف این موضوع میباشند.
عمادزاده (1373) معتقد است که اگر دانشجو و خانوادهاش به صورت مستقیم با کسب مهارتها و تخصصها نفع میبرد، سزاوار است که خود آنها نیز هزینهی آموزش را بپردازند، و اگر منافع آموزشی که دانشجو دریافت میدارد پس از مدتی به جامعه بازمیگردد، شایسته است که به دانشجو کمک مالی شود، تا بار هزینههای وارد بر آنان کاسته شود.
راجرز(1939) نیز بیان نموده است که در سی سالهی اخیر، این نظریه همه جا اشاعه یافته است که هزینههای آموزشی را باید نوعی سرمایهگذاری به حساب آورد که به قول بومن، "انقلابی در تفکر اقتصادی" است؛ و شولتز و بکر در تحلیل خود از مفهوم سرمایهی انسانی، آموزش و تعلیم مهارتها را شکلی از سرمایهگذاری به حساب آوردهاند که موجب سودآوری بعدی به صورت درآمد خواهد شد.
این که چه کسانی باید هزینهها را پرداخت کنند، به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل شده است، زیرا گروهی از صاحبنظران معتقدند که دادن یارانههای دولتی به دانشجویان، باعث افزایش نابرابری اجتماعی شده، و اکثر استفادهکنندگان از این یارانهها، دانشجویان دارای خانوادههای پردرآمد هستند، و همچنین معتقدند که هزینه کردن برای آموزش نوعی سرمایهگذاری است که اگر دانشجویان هزینههای خود را پرداخت کنند، خود آنها نیز در آینده از آن به صورت افزایش درآمد سود خواهند برد و باعث صرفهجویی در هزینههای دولت خواهد شد.
"گروهی معتقدند که دانشجویان باید هزینهی تحصیل خود را بپردازند، و برای اثبات ادعای خود به استدلالهای زیر متکی میباشند:
- دانشجویان نخستین کسانی میباشند که از منافع تحصیلات دانشگاهی بهرهمند میشوند، بنابراین شایسته و منطقی است که هزینهی آن را پرداخت کنند.
2- اخذ شهریه منجر به استفادهی بهینه از آن دسته از منابع کمیاب اقتصادی میشود که در ارائهی خدمات آموزشی به کار رفتهاند، و این به کاهش اتلاف منابع کمک میکند" (عمادزاده، 1373: 130).
همچنین وقتی که مصرفکنندگان آموزش شهریه پرداخت میکنند به دولت اجازه داده میشود تا بخش بزرگتری از واجدین شرایط تحصیل را زیر پوشش آموزش همگانی ببرد. و باعث میشود تا بخش عمومی با فراهم ساختن آموزشی اثربخشتر برای کودکان خانوادههای کمدرآمد، وضعیت برابری را بهبود ببخشد (متوسلیان و آهنچیان، 1381: 207).
خصوصیسازی مراکز آموزش عالی، اساساً برای تحقق اهداف زیر صورت میگیرد: افزایش کیفیت آموزش عالی، ارضای نیازهای متنوع دانشجویان، ایجاد تنوع در محتوای آموزشی، تنوع در روشهای عرضهی مطالب، کاهش فشار ناشی از انتظار مردم از دولت، استحکام بیشتر نظام آموزشی.
مخالفان نظریهی خصوصیسازی در رد آن عموماً به مسائل و مشکلاتی استناد میکنند که ناشی از توسعهی بخش خصوصی آموزش عالی است. مهمترین مسائل ناشی از توسعهی بخش خصوصی آموزش عالی، مسألهی ارتباط بین مؤسسات بخش خصوصی با دولت است. دولت، در هر حال باید تنظیمکنندهی مقررات کلانی باشد که سرلوحهی کار مراکز آموزش عالی، ولو خصوصی باشد (تسنیمی و سجادی، 1380: 29 – 16).
بخش دولتی به شدت تحت فشار وظایفی است که نیازمند تأمین اعتبار از بودجه عمومی است. این وظایف، از جمله مربوط میشود به رسیدگی به جمعیت پیر جامعه، بهداشت و درمان، فقر و کمک خارجی. علاوه بر این مسائل امنیتی و حفظ ارکان زیر بنایی کشور نیاز به تأمین بودجه دارد. بنابراین درصد سهم درآمدی که باید صرف آموزش عالی شود به ناچار رو به کاهش است.
در صورتی که بخش خصوصی نتواند در قبال سرمایهگذاری برای دانشگاهها خدماتی را کسب کند و یا بر فعالیتهای دانشگاهها تأثیرگذار نباشد، بیش از پیش از انجام چنین اموری روی گردان میشود.
هزینهی ارائهی آموزش دانشگاهی و انجام پژوهش نسبت به افزایش هزینهی زندگی به طور قابل ملاحظهای رو به رشد است. بنابراین در رابطه با بودجه، مؤسسات آموزش عالی به طور جدی باید اقداماتی را در دو جهت انجام دهند؛ از یک طرف آنها باید درآمدهای خود را حفظ کنند یا حتی افزایش دهند؛ و از طرف دیگر باید هزینههای مربوط به تولید دانش جدید و انتقال آن را کاهش دهند. هر مؤسسهای که به این نکته بیتوجه باشد، به ناچار از نظر گسترش کیفیت رو به ضعف خواهد رفت(لوکایوبر، 2000).
تاریخ: چهارشنبه , 20 دی 1402 (06:14)