امروز شنبه 01 اردیبهشت 1403

ارتباط باور، نگرش و رفتار در تربیت دینی فرزندان

0
از این رو می توان عنوان نمود که نگرش ها مانند بسیاری از واکنش ها اکتسابی هستند و به رغم اکتسابی بودنشان درست مثل عادات انسانی در وجود شخص مستقرند و فرد را در جهت خاصی به فعالیت وامی دارند یا از فعالیت باز می دارند، خلاصه اینکه نگرش ها در ارتباط با هدفی خاص (کسب نفع یا دفع آن) شکل می گیرند.

با توجه به تعریف نگرش و بعضی خصوصیات آن که یادآور شدیم، نگرش ها در رفتار افراد تجسممی یابند. این گفته قطعیت ندارد و چه بسا در شرایطی ممکن است که فرد رفتاری متفاوت یا متضاد با نگرش خود بروز دهد. اما با این حال، در کل، رفتار انسان نشانه ای از نگرش های اوست که آن رامی توان آمادگی وی برای اجرای عمل به گونه ای خاص تصور نمود. اما به رغم عدم قطعیت رابطه ی بین نگرش و رفتار، چنین تصورمی شود که باید نوعی هماهنگی بین آنها وجود داشته باشد، زیرا در غیر این صورت طبق نظریه ی ناهماهنگی شناختی1، فرد به تعارض روان شناختی ناشی از عدم هماهنگی بین نگرش هایش بر می خورد که در نتیجه ی آن دچار اضطراب و فشار روانی می گردد. مثلا، اگر یک فرد مذهبی به حرکاتی دست زند که منافی با نگرش مذهبی و اصول دینی و عقیدتی اش باشد، وی بر اثر تعارض بین این دو (نگرش و رفتار) احساس گناه خواهد کرد.

از آن جایی که رابطه ی بین نگرش و رفتار امری متقابل است (یعنی نگرش روی رفتار و رفتار روی نگرش اثر می گذارد)، می توان با تغییر در یکی در دیگری نیز تغییر ایجاد نمود. به همین سبب، می توان گفت که این نکته اساس تبلیغات است، به طوری که در جهان سالانه میلیون ها دلار خرج می شود، زیرا سازمان های تجاری به این نتیجه رسیده اند که می توان با تغییر در نگرش ها و دیدگاه های مردم در رفتار و عادات آنها هم تغییراتی ایجاد کرد. برنامه های رادیویی و تلویزیونی که با هزینه های سرسام آورتهیه و ضبط می شوند به رایگان در اختیار مصرف کنندگان قرار می گیرند، هدفشان تغییر و هدایت نگرش های مردم در جهت خاصی است. مطبوعات، کتاب ها و سخنرانی ها همه درایجاد دگرگونی در نگرش موثرند. اگر نگرش به اندازه کافی قوی باشد و در وجدان و روح افراد، جایگزین یا به اصطلاح کاملاً درونی شده باشد، نهایتاً در شکل گیری رفتار آنان موثر خواهد بود.

یکی از نظریه هایی که رابطه باورها، نگرش و رفتار را نشان می دهد توسط فیش باین و آیزن ارائه شده است. دیدگاه آنان نشان می دهد که رفتار کنشگران به نگرش ها و هنجارهای مرتبط با رفتار متکی است. در شرایطی که نگرش ها و هنجارها هردو در رابطه مثبت با رفتار باشند، «قصد انجام دادن عمل» زیاد خواهد بود. این دو از طرف دیگر نشان می دهند که نگرش ها و هنجار ها، هر دو تحت تاثیر «عقاید» فرد درباره یک عمل خاص است. به علاوه، همانطور که فیش باین می گوید، حتی در سطح مفهومی جدا کردن این سه از یکدیگر عملاً غیر ممکن است. نگرش یا ارزش گذاری عاطفی یک موضوع معین از طرف ما، حتماً به شناخت ها یا باورهای ما نسبت به آن موضوع بستگی دارد. اما عکس آن هم درست است. ارزشی که ما از نظر عاطفی برای موضوع قائل هستیم برباور ها یا شناخت های ما نسبت به موضوع تاثیرمی گذارد. این دو به رفتاری که ما نسبت به موضوع ازخود نشان می دهیم نیز بستگی دارد و می توانند به این رفتار ها شکل بدهند.

درنظریه رفتار برنامه ریزی شده آیزن و فیش باین، دو دسته عامل در ارتباط با هم در تعیین قصد فرد دخالت دارند. از طرفی، باور هایی که نسبت به پیامد های کارش در او پیدا می شوند از نوع ارزش گذارانه هستند و در اعتقاد به موفقیت یا شکست در کاری که در پیش گرفته است خلاصه می شوند. این باورها نگرش فرد را نسبت به کار مورد نظر تعیین می کنند (و این جاست که ما مفهوم نگرش را باز می یابیم). از طرف دیگر، باورهای پیچیده ای وجود دارد که بر اساس گمان فرد شکل می گیرد. گمان در مورد نتایجی که به نظر دیگران نصیب او خواهد شد و احترامی که خود به این نظرخواهدگذاشت. این باورها تعیین کننده هنجارهای ذهنی مردم اند. با وجود این، گرایش به کاری که فرد در پیش گرفته و هنجار های ذهنی ای که او در سر می پروراند، مستقیماً قصد انجام دادن کاررا در او به وجود نمی آورد. ارزیابی فرد نسبت به اهمیت نسبی هنجارها نیز در انجام دادن کارضروری است (تاپیا، 1379: 6 - 34).

صرف نظراز اینکه چه نگرشی اظهار شده و چه هنجارهایی مطرح باشد،حرکت از قصد انجام دادن یک عمل به یک رفتار عینی می تواند در نتیجه احساس تاثیر عوامل نظارت کننده بر اقدام یا موانعی که ممکن است مطرح باشد نیز قرارگیرد(محسنی، 1379:32- 29).بنابراین سوال مهم این است که تحت چه شرایطی انسان ها از «انتظارات دیگران» و از هنجارهای حاکم پیروی می کنند؟ در پاسخ باید گفت این شرایط همان "انگیزه برای پیروی از انتظارات دیگران مهم" می باشد.

ساپ و هارود در کنار متغیر های تئوری فیش باین و آیزن متغیر دیگری به نام «پذیرش اجتماعی»را در نظر گرفتند. آنها معتقدند که پذیرش اجتماعی در پیدایش قصد موثر است. به این منظور آنها به تئوری گروه مرجع رجوع می کنند و در این زمینه بالاخص برداشت و تعریف شیبو تانی از گروه مرجع را در نظر می گیرند. شیبو تانی از اصطلاح «گروه مرجع کلی» استفاده می کند وآن را گروهی می داند که نقش چارچوب مرجع را ایفا می کند. برای بیان تاثیر گروه مرجع به کارگیری اصطلاح مشهور «‌ دیگران مهم»جا افتاده است (رفیع پور، 1372: 14 – 12).


تبلیغات متنی