امروز دوشنبه 04 مهر 1401

بررسی افکار و نظریه انتقادی هابرماس

0

یورگن هابرماس را می توان مهمترین متفکر از نسل دوم مکتب فرانکفورت یا مکتب انتقادی دانست. او از نادر متفکران این مکتب است که با دیدی خوشبینانه به آینده و مدرنیته می نگرد ومعتقد است که تمدن بشری توانایی ساخت فردایی روشن و گریزاز بیگانگی و سایر تبعات جامعه ی صنعتی را دارد. او مدرنیته را پروژه ای ناتمام می داند که در صورت تلاش و کسب موفقیت انسان در به کمال رساندن آن، سرنوشت و آینده ای مثبت در انتظار جامعه ی بشری است. هابرماس رمز این موفقیت را در ارتباط جستجو می کند و شاه کلید آن را کنش ارتباطی انسان می داند اما چگونه و در کجا؟ در پاسخ به این سوال هابرماس برای فضای گفتگو شرایطی را قائل می شود که مهمترین آن فراهم شدن فضایی خالی از هرگونه میدان قدرت است.عرصه ی عمومی یا حوزه ی عمومی شهروندی می تواند پایه ای برای این کنش باشد که در صورت بسط و رهایی از هرگونه تحدید می تواند فضای گفتگو و ارتباط را مهیا کند.این مقاله قصد کنکاش در دومفهوم فوق یعنی کنش ارتباطی و حوزه ی عمومی بورژواتیک و راههای تحقق و استفاده از این دو را با توجه به نظریات یورگن هابرماس دارد.

سخن پیرامون نظریه های هابرماس را از انتقاد او از مارکس آغاز می کنیم - که متفاوت ار نقدهای مطرح منتقدان دیگر است - هابرماس معتقد است مارکس به اشتباه قلمرو عمومی از جمله عرصه ی سیاسی را به شالوده ای اقتصادی تقلیل داده است. اگر چه هابرماس معتقد به تاثیر ژرف اقتصاد در دیگر ابعاد جامعه است، اما ضمنا" معتقد است سیاست و فرهنگ را نمی توان صرفا" نتیجه ی عوامل اقتصادی دانست. از سوی دیگر او به تقلیل دادن کنش انسان به یک کنش هدفمند عقلانی در حوزه ی اقتصاد و تحت تاثیر آن معترض است و معتقد است که نوع دومی از کنش انسان یعنی کنش ارتباطی که در شکل دهی و تکامل جوامع انسانی بسیار موثر است، نادیده گرفته شده است. در ارتباط با دموکراسی از دید هابرماس، دموکراسی بیش از هر چیز باید فرایندی در نظر گرفته شود که در زمان رواج نوع معینی از کنش ارتباطی پدیدار می شود. به گونه ای مشخص تر دموکراسی را باید شیوه ای خاص دانست که شهروندان توسط آن تصمیمات جمعی و عقلی اتخاذ می کنند. «شیوه ای که این گونه تصمیمات ممکن است بسته به وفاقی که از طریق گفت و گوی آزاد به دست می آید، اتخاذ گردد.» وی معتقد است انسانهای هر جامعه برای برپانگاه داشتن آن جامعه دونوع کنش را حیات می بخشند که هردوی آنها کنش عقلانی وابسته به تفکر انسانیِ فعال و کنشمند است. کنش عقلانی هدفمند یا Purposive-Retional Action
که با رعایت قواعد فنی تحمیل می شود و کنش ارتباطی یا Comunication Action که در آن هنجارهای وفاقی از زبان مشترک میان ذهنی ناشی می شوند. اولی کنش عقلانی است که نیروهای اقتصادی و فن آوری را هدایت می کند و دومی نوعی عقلانیت است که بایدشهروندان را در تصمیم گیری هدایت کند. اگر دموکراسی در باره ی گفتگوی آزاد و آشکار است باید دید این گفتگو در کجا و تحت چه شرایطی صورت می گیرد. فضایی که در آن دموکراسی پرورش می یابد کجاست؟ هابرماس این فضا را فضای عمومی نامیده است. آنچه هابرماس به طور کاملتر حوزه ی عمومی بورژوازی نامیده است، به اعتقاد او در قرن نوزدهم و کاملتر از همه جا در بریتانیا باگسستن پیوند اقتصاد و حکومت در نظام فئودالی و نحستین مرحله ی سرمایه داری، تحقق یافت. می توان حوزه ی عمومی را میان اقتصاد و سیاست (حکومت) فرض کرد. این بدان معناست که حوزه ی عمومی جدا و متمایز از اقتصاد و دولت است. حوزه ی عمومی عرصه ای است که بر اساس برابری، دردسترس همه ی شهروندان است و بنابراین تحت سلطه یا کنترل کنشگران قدرتمند اقتصادی و یا مقامات دولتی (کنشگران قدرتمند سیاسی) نیست. نانسی فریزر حوزه ی عمومی را چنین توصیف می کند: «این مفهوم تیاتری را در جوامع مدرن مشخص می کند که در آن مشارکت سیاسی از طریق گفت و گو انجام می شود و از این رو، عرصه ی نهادینه ی کنش متقابل گفت و گویی است.» حوزه ی عمومی نیازمند انجمن های داوطلبانه و مستقل شهروندان و دستگاهی نهادینه است که اجازه ی انتشار بدون محدودیت اطلاعات را بدهد. بنابراین انواع گوناگون سازمانها و انجمنها مانند انجمن های اولیا و مربیان، باشگاههای محلی، اتحادیه های کارگری، سازمانهای مدافع حقوق بشر، سازمانها ی حفظ محیط زیست و بطور کلی کلیه ی تشکلهایی که می توان آنها را به نوعی سازمانهای غیردولتی نامید، جزء جدایی ناپذیر آگاهی شهروندان در باره ی مسائل روز و فراهم ساز وسایل بیان انواع گوناگون دیدگاهها و نگرشها در باره ی موضوعات و مسائل مورد بحث و اختلاف در جامعه ی بشری می باشند. وجود حوزه ی عمومی مستقل یکی از پیش شرطهای تحقق دموکراسی در جوامع بشری است. حوزه ی عومی در شرایط ایده آل عرصه ای است که به طور برابر در دسترس همه ی شهروندان باید قرار گیرد و نیز نباید تحت سلطه یا کنترل قرار گیرد.
حوزه ی عمومی از آغاز، تهاجم های پیوسته ی منافع کلان اقتصادی و تاکتیکهای سرکوب گرانه ی دولت را به همراه داشته است و با پیشرفت سرمایه داری، هرچه بیشتر مورد تحدید قرار گرفته است. اما در وضعیت آرمانی، انتقال اطلاعات تحریف نشده و آزاد از هرگونه اجبار، می تواند به فضای دموکراتیک منتج شود. تصمیمات دموکراتیک از راه گفت و گو اتخاذ می شوند. در وضعیت آرمانی گفت و گو؛ افراد با یکدیگر صحبت می کنند تا در باره ی اینکه کدام اندیشه ها و ارزش ها بهترند به تفاهم برسند، نه اینکه برای تحقق بخشیدن به اندیشه های خود دیگران را آلت فعل سازند. مهمترین شرط برای تحقق فضای عمومی دموکراتیک، عدم وجود هرگونه فشار و قدرت خارجی در گفتگو است. به گفته ی هابرماس، بحث کنندگان... هیچ محدودیتی نباید داشته باشند. هیچ نیرویی به جز قدرت استدلال بهتر، نباید به کار گرفته شود و هیچ انگیزه ای مگر انگیزه ی جستجوی هم یارانه ی حقیقت نباید در میان باشد.» در چنین موقعیتی تنها استدلال برتر پیروزی می یابد.
باید توجه داشت که تمرکز قدرت رسانه ها در دست نخبه گان سیاسی و اقتصادی مهمترین عامل فشار و تحدید حوزه ی عمومی است که در حال حاضر از سوی «شرکتهای بزرگ ترکیبی - رسانه ای» برای تاثیر بر افکار عمومی و مخدوش کردن فضای گفتو گو در حوزه ی عمومی و در نهایت خاموش کردن صداهای مخالف اعمال می گردد. این شرکتهای بزرگ برخلاف آنچه از رسانه ها به عنوان نیروهای آگاهی دهنده و اطلاع رسان در جامعه مورد انتظار است، نه تنها مستقل از قدرت اقتصا دی و سیاسی نیستند که توجیه گر و مدافع آنها نیز هستند. در بسیاری از کشورها و جوامع این شرکتها جزئی از قدرت سیاسی و به طور رسمی وابسته به آنند و در بعضی دیگر در دست قدرتمندان اقتصادی اند تا قدرت سیاسی را نیز برای آنان به ارمغان بیاورند. نتیجه این دست اندازیها آن که بحث واقعی در حوزه ی عمومی جای خود را به تبلیغات و روابط عمومی پیچیده ای داده است و فراواقعیتها یا Infra realities و حقایق ساختگی سناریوهای از پیش نگاشته شده، یک حوزه ی عمومی از پیش ساخته و مصنوعی ایجاد کرده که تشخیص حقایق و انجام گفتگوهای صادقانه را دشوار کرده است. در این میان نهضتهای اجتماعی نوین که بخشی از آن در قالب سازمانهای غیردولتی سازماندهی می شوند، موشکافانه در حال کنکاش جهت خالص سازی فضای عمومی است و در تلاش برای جایگزین کردن عقلانیت ارتباطی به جای عقلانیت ابزاری. از سوی دیگر عقلانیت ابزاری نیز در سرمایه داری واپسین سعی در جاگیری مطلق در مکان عقلانیت اجتماعی دارد و در تلاش است تا با تحت الشعاع قرار دادن کامل عقلانیت ارتباطی، برتصمیم گیری اجتماعی تسلط یابد. عقلانیت ابزاری روشی استدلالی برای یافتن بهترین راه دستیابی به چیزی یا رسیدن به هدفی است،بی آنکه ارزشهای هدف مورد بررسی قرار گیرد. در این روش به جای توجه به موضوع ارزش یا فایده یا انطباق بر اصول اخلاقی به چگونگی انجام کار، رسیدن به هدف و دستیابی به منظوری خاص توجه می شود. از این رو فرد به اینکه چرا باید کاری انجام شود و اصولا" چرا باید به هدف از پیش تعیین شده برسد و اساسا" چرا آن هدف خاص ارزشمند است، توجهی ندارد. هدف خاص در اکثر مواقع در مخیطی کاپیتالیستی و بوروکراتیک که اهداف آن آمرانه و غیر قابل بحث تلقی می گردد، تعیین و ابلاغ می شود. در جوامع سرمایه داری واپسین با هدایت انرژی تفکری جامعه، انرژی نامتناسب و بیش از حدی برای این نوع عقلانیت صرف می شود، تا مجموعه ی جامعه به جای تفکر برای یافتن اهداف صحیح و دارای ارزش واقعی، به سوی راههای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده وغیر فابل بحث هدایت شود. رویارویی با منطق سرمایه داری واپسین و ترفندهای آن در بلوک قدرت همانگونه که ذکر گردید به شکل جنبشهای جدید اجتماعی پدیدار گردیده است. این جنبشها، اصولا" در حوزه ی عمومی حیات می یابند، تشکیل می شوند، تشکل و سازمان می یابند و فعالیت می کنند و در تلاش اند تا با جایگزین کردن عقلانیت ارتباطی به جای عقلانیت ابزاری در مجموعه ی جامعه نقش خود را ایفا کنند. یکی از راههای نهادینه کردن این جنبشها سازمان یافتن آنها در شکل سازمان غیردولتی است. با توجه به آنچه گفته شد می توان به این نتیجه رسیدکه مهمترین خصلت سازمانهای غیردولتی قرار گرفتن آنان در حوزه ی عمومی است و جهت پایبندی آنان به حراست از این فضا، استقلال کامل از قدرتهای سیاسی و اقتصادی. هرگونه ارتباط آمرانه ای که از سوی دو حوزه ی سیاست و اقتصاد بر آنها اعمال گردد، آنها را از شکل و قالب سازمان غیردولتی خارج خواهد ساخت. در این میان نقش دولتها ی پیشرو که براساس خواست مردم و براساس اصول مردمسالاری حکومت می کنند، حفظ و پاسداشت حوزه ی عمومی، تلاش برای ارتقاء ارتباط عمومی وکنش ارتباطی آحاد جامعه با یکدیگر، برای به دست آوردن تصمیمات اجتماعی و تکامل عقلانیت اجتماعی و حمایت غیر مداخله جویانه از سازمانهای غیر دولتی به عنوان حرکتهای بهساز فضاهای زندگی اجتماعی و جامعه در ابعاد ملی و فراملی آنان است. این دولتها همچنین می توانند با تلاش برای کاستن اعمال قدرت قدرتمداران اقتصادی در جهت کاهش تحدید حوزه ی عمومی و تقویت عقلانیت ارتباطی تلاش کنند. به علاوه این حکومتها باید با وضع قوانین شفاف به حمایت از حوزه ی عمومی آزاد و مستقل ازهرگونه فشار پرداخته، فرهنگ گفتگو را در جامعه تشویق و تقویت کرده فضا را برای کنش ارتباطی آماده سازند. سازمانهای دولتی نیز باید بتوانند شرایط گفتگوی آزاد را در حوزه ی عمومی فراهم سازند. یکی از مهمترین اهداف سازمانهای غیردولتی ایجاد و اشاعه ی آگاهی است و در این راه با اطلاع رسانی به موقع در برابر رسانه های وابسته به قدرتهای فوق ایستاده و با ایجاد سپرهای حفاظتی از نفوذ قدرتمداران سیاسی، اقتصادی یا هرگونه فشار و تحدید بر حوزه ی عمومی کاسته، شرایط گفتگو را برای یافتن بهترین راهها واستدلالها فراهم سازند. از نظر ساختاری نیزاین سازمانها ساختاری کاملا" آزاد و دموکراتیک را طلب می کنند تا فشارها و اعمال نفوذهای داخلی و خارجی را به حداقل برسانند. در عین حال این ساختار باید ارتباط هرجه بهتر را برای جامعه به ارمغان بیاورد.
واضح است که تلاش برای کاستن از نابرابریهای اجتماعی و خارج کردن تمامی اعضای جامعه از انزوایی که گاه بدلیل نابرابریها، فقر و نبود امکانات ایجاد می شود و ارتقاء سطح ارتباط های عمومی از وظایف تمامی سازمانها و جنبشهایی است که برای نیل به آزادی و مردمسالاری مبارزه می کنند. (هابرماس نیز مانند لیپست و بسیاری متفکران دیگر نابرابریهای اجتماعی را از مهمترین آفات دموکراسی می داند.) و بالاخره این سازمانها باید با بسط ارتباطات اجتماعی دامنه ی گفتگوها را توسعه داده از یک سو گروههای مختلف گفتگو را در خود جای داده و خود باگسترش ارتباطات فراملی و بین المللی در گوشه ای از حوزه ی عمومی جهانی جای گیرند.