امروز دوشنبه 04 مهر 1401

نظریه قشربندی اجتماعی دیویس و مور

0

نظریه قشر بندی کارکردی
درسال (1945)مطرح شد این نظریه به وسیله ی کینگزلی و ویلبرت مور مطرح شد و شاید شناخته شده ترین کار در نظریه ساختاری – کارکردی باشد، آنها آشکارا گفته اند که این نظریه را به گونه ای جهانی وضروری در نظر می گیرند. آنها استدلال می کنند که هیچ جامعه ای در جهان نبوده که قشر بندی نشده یا کاملا بدون طبقه باشد، از دید آنها قشر بندی ضرورت کارکردی دارد،هر جامعه ای به چنین نظامی نیاز دارد و همین نیاز یک نوع نظام قشر بندی را بوجود می آورد. آنها قشر بندی را به عنوان یک ساختار درنظر می گیرند و یاد آور می شوند که قشر بندی نه به افراد درون نظام قشر بندی،بلکه به نظامی از سمت ها اطلاق می شود و بر این تاکید دارند که چگونه سمت ها را مشخص درجات متفاوتی از حیثیت را با خود یدک می کشند و همین نظام آدمها را به سوی سمت های در خور انسان سوق می دهد.
1- برخی از سمت ها از سمت های دیگر خوشایندترند.
2- برخی از آنها برای بقای جامعه مهمترند.
3- سمت های گوناگون اجتماعی، تواناییها و استعدادهای متفاوتی را ایجاب می کند.
این قضایا به سمت هایی توجه دارند که از نظر کارکردی برای جامعه مهمترند. به نظرآنها همان سمت هایی که در نظام قشربندی از همه بلند پایه ترند از همه نیز ناخوشایندترند ولی برای بقای جامعه مهمترند و جامعه باید پاداش های بیشتری برای این سمت ها قایل شوند تا افرادی که این سمت ها را دارند فعالانه تر کار کنند. دیویس و مور آشکارا گفته اند که قشربندی یک تمهید است که ناخود آگاه شکل می گیرد.
انتقادات:
1- این نظریه جایگاه ممتاز کسانی که قدرت و حیثیت و پول را در اختیار دارند تحکیم می کند.
2- چون در گذشته ساختار اجتماعی قشربندی وجود داشته پس در آینده نیز باید تداوم یابد.
3- تصور اینکه سمت های کارکردی از نظر اجتماعی متفاوتند چندان قابل دفاع نیست (رفته گر و مدیر تبلیغات)
4- اینکه سمت های بالای جامعه کی در اختیار افراد فرودست گزارده نشده است تا عدم کارایی یا عدم صحت آنها به اثبات برسد.