امروز پنجشنبه 14 مهر 1401

نظریه کشمکش رندل کالینز

0

کالینز از سال 1975 اعلام داشت که تاکیدش بر کشمکش جنبه ى عقیدتى ندارد. یعنى بد یا خوب بودن را که جنبه اى سیاسى پیدا کند. مد نظر ندارد بلکه آنرا بعنوان یک روانه و شاید تنها روانه ى اساسى زندگى برگزیده.

کالینز کارش را از دیدگاه فردی شروع کرد از اینرو ریشه هاى نظرى کشمکش را در پدیده شناسى مردم نگارانه نهفته مىداند. کالینز ساختارهاى اجتماعى را بیشتر به صورت الگوهاى کنش متعادل در نظر می گیرد تا به عنوان هسته هاى خارجى و الزام آور با اینهمه کنشگران را پیوسته در حال باز آفریدن سازمان اجتماعى مىبیند.

کالینز هم به مارکس و هم به وبر ایراد گرفته و با توسل به قشر بندى اجتماعى نوعى جامعه شناسى خرد را مطرح می سازد که طى آن تآکید بر جنبه هاى اجتماعى و فرهنگىوعاطفى مىتواند مشخصه ى کار وى باشد.

کالینز با توجه به سه اصل بنیادى:

1) آدمها در جهان ذهنى خود ساخته اى زندگى مى کنند

2) آدمها قدرت تآثیر گذارى یا نظارت بر تجربه ى ذهنى افراد دیگر را ندارند.

3) آدمها می خواهند مخالفان خود را تحت نظارت در آورند.

کالینز پنج اصل را در زمینه ى کشمکش مى پروراند که عبارتند از:

الف) نظریه ى کشمکش باید بر زندگى واقعى تآکید کند نه صورتبندیهاى انتزاعى مانند کارکردگرایى ساختارى

ب) این نظریه باید آن ترتیب هاى مادى را که بر کنش متقابل اثر مى گذارد بررسى کند.

ج) کسانى که منابع مادى را تحت نظارت دارند در پى نفع خود افراد فاقد منابع را استثمار مى کنند.

د) بر پدیده هاى فرهنگى از دیدگاه منافع و منابع و قدرت باید نگاه کرد.

و) به بررسى علمى قشر بندى و جنبه هاى دیگر جهان اجتماعى سخت پایبند است.

همین نوع پایبندى علمى کالینز را واداشت تا یک رشته از قضایا را در رابطه با انواع جنبه هاى ویژه ى زندگى اجتماعى ساخته و پرداخته کند که سه قضیه ى آن عبارتند از:

1) تجربه هاى فرماندهى و فرمانبرى تعیین کنندگان اصلى نگرشها و رفتارهاى فردى اند.

2) هر چه شخص بیشتر فرمان دهد مغرورتر و به خود مطمئن تر و رسمى تر است و بهتر مى تواند خودش را با آرمانهاى سازمانى که به نام آن فرمانهایش را توجیه مى کند منطبق سازد.

3) هر چه شخص بیشتر فرمان برد مطیع تر و تقدیر گراتر و بیگانه تر از آرمانهاى سازمانى است و خودش را تطبیق نمی دهد.