امروز جمعه 15 مهر 1401

نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت

0

نظریه ى انتقادى (دبستان فرانکفورت)

نظریه ى انتقادى محصول گروهى از نو مارکسیستهاى آلمانى است که از حالت نظریه ى مارکسیستى بویژه از گرایش آن به جبر گرایى اقتصادى دل خوشى ندارد.
نظریه ى انتقادى بیشتر از انتقادها یى ساخته شده است که از جنبه هاى گوناگون زندگى اجتماعى و فکری به عمل آمده است. این نظریه از کار مارکس الهام می گیرد.
مکتب انتقادى در بر گیرنده ى انتقاد از جامعه و نیز نظامهاى گوناگون معرفتی است و هدف نهایى آن افشاى دقیقتر ماهیت جامعه است.
انتقادهاى عمده ى آن:
الف) انتقاد به نظریه ى مارکسیستى:
با اینکه از کار مارکس الهام گرفته است اما از جبر گرایى نهفته در بخشهایى از کار اصلی مارکس انتقاد می کنند و می گویند که آنها میبایست به جنبه هاى دیگر زندگى اجتماعى توجه کنند. مکتب انتقادى در حدود آن است که با جلب توجه به قلمرو فرهنگى حیات اجتماعى و توسعه ى فرهنگى این عدم تعادل را تصحیح کنند.

ب) انتقادهایى به اثبات گرایى:
بخشى از این انتقاد، به انتقاد از جبر گرایى اقتصادى ارتباط پیدا مى کند. زیرا کسانیکه جبرگرا بودند، بخشى یا تمام نظریه ى معرفتى اثبات گرایانه را که مکتب علوم فیزیکى را به عنوان معیار دقت و قطعیت براى همه ى رشته ها در نظر می گیرند--- پذیرفته بودند.
مکتب انتقادى به اثبات گرایى انتقاد می کند که به چیز وارگى کردن جهان اجتماعى گرایش دارد وآنرا بسان یک فراگرد طبیعى مینگرد.
اما نظریه پردازان بر فعالیت انسانى و شیوه ى تآثیر گذارى این فعالیت ها بر ساختارهاى اجتماعى گسترده تر تآکید کنند.
همچنین انتقاد مى کنند که اثبات گرا یى، کنشگران را موجودات منفعل میشمارد، اما مکتب فرانکفورت این فکر را نمى پذیرد که قوانین عام علمى را مى توان بى چون و چرا درباره ى کنش انسانى بکار برد. همانطور که مارتین جى گفته:اثبات گرایى نتیجه اش مطلق سازى واقعیت هاى عینى و چیز وارگى نظم موجود است.
ج) انتقادها یى از جامعه شناسى:
دبستان فرانکفورت به جامعه شناسی به علت علم گرا یى آن و اینکه روش علمى را به هدفى در خود و براى خود تبدیل کرده، حمله مى کند. همچنین جامعه شناسى چون وضع موجود را پذیرفته، نمی تواند انتقاد را آنچنان جدى انجام بدهد که از ساختار موجود فراتر رود. دبستان انتقادى، جامعه شناسى را به چشم پوشى از افراد متهم می کند.
به گفته ى { زولاتان تار } جا معه شناسى به جاى اینکه وسیله اى براى انتقاد و محرک نوگرایى باشد، به بخش جدایى ناپذیر از جامعه ى موجود تبدیل گشته است.
د) انتقاد از جامعه ى نوین:
بیشتر کارها ى مکتب انتقادى در جهت انتقاد از جامعه ى نوین و اجزاى سازنده اش بوده است، ترنت شرویر در کتابش، روشن می سازد که چون سرمایه دارى نوین در ایجاد و تحکیم سلطه ى بیشتر با عناصر فرهنگى کار می کند بر خلاف سرمایه داری اولیه که عمدتآ با اقتصاد این کار را انجام می داد انتقادى از وبر هم ملهم ********* در تآکید آنان بر عقلانیت و خرد باورى به عنوان جریانى مسلط بر جامعه ى نوین بازتاب مییابد.
در جامعه ى نوین سرکو بى ناشى از عقلانیت به جاى استثمار اقتصادى، به عنوان مساله ى اجتماعى غالب را گرفته است.
دبستان انتقادى، تفکیکى را که وبر میان (عقلانیت صورى) و (عقلانیت ذاتى) قائل شده، آشکارا پذیرفته است.
عقلانیت صورى متوجه کارآِیى و بهره ورى است نه رها ساختن مردم از بند سلطه، آنان اینگونه عقلانیت را تفکر (تکنو کراتیک|عقلانیت فنى) میدانند که هدفش خدمت به نیروها ى سلطه گر است.
هربرت مارکوزه که منتقد شدید تکنولوژى نوین بود معتقد بود که تکنولوژى در جامعه ى نوین به توتالیتاریسم(فرا گیرندگى) راه میبرد، در واقع او می گوید که این تکنولوژی به روشهاى مؤثرتر نظارت خارجى بر افراد منجر می شود؛ نمونه ى بارز تلویزیون براى اجتماعى کردن و ساکت کردن مردم است،تکنولوژى را وسیله اى براى تسلط بر مردم،سرکوب خردیت وتجاوز به آزادی کنشگران است.
نتیجه ى این فرآیند، پیدایى پدیدهاى است، که مارکوزه آن را جامعه ى تک بعدى خوانده است، می شود. در چنین جامعهاى افراد توانایى تفکر انتقادى و منفى درباره ى جامعه را از دست می دهند. مارکوزه این نظر اصلى مارکس را حفظ کرده است که تکنولوژی را براى ساختن یک جامعه ى (بهتر) مى توان بکار بست.
انتقاد از فرهنگ:
دبستان فرانکفورت از (صنعت فرهنگ) سخت انتقاد می کند،یعنی بر ساختارهاى عقلانى و ادارى (مانند شبکه هاى تلویزیون) که مهار فرهنگ نوین را در دست دارد و معمولآ (فرهنگ توده اى) را تولید می کنند،از سوى این مکتب به عنوان (فرهنگ جهت داده شده) غیر خود جوش، چیز وار شده و ساختگى و نه به عنوان یک چیز واقعى توسط (ژى 1973) تعریف شده است.

دبستان انتقادى از دو چیز این فرهنگ بسیار نگران است.
الف) از تآثیر ساکت کننده وسرکوب گر این فرهنگ نگرانند
ب) دروغین بودن آن؛ چون مکتب انتقادى آنرا مجموعه ای از افکار از پیش بسته بندی شده ى توده گیر مى داند که توسط رسانه ها ى همگانى انتشار مییابد.
دبستان انتقادى بر صنعت دانش محصول مؤسسات تولید کننده ى دانش نیز انتقاد وارد می کنند.
نظریه پردازان این دبستان بر خلاف مارکس با تحلیل وضع موجود در جوامع به اصطلاح پیشرفته، به نومیدى گرائیده و ساختار ها ى عقلانى را به تعبیر (وبر) "قفس آهنین مى انگارند.که آینده ى انسانها را رقم میزند.
اما یکى از عمده ترین انتقادهایى که به نظریه اى انتقادى می شود، اینست که به جاى آ نکه خدمات مثبتى انجام داده باشد، بیشتر به طرح انتقاد پرداخته است.

خدمات عمده ى نظریه ى انتقادى:
الف) ذهن گرایى
خدمت عمده اش کوششى است براى تجدید جهت گیرى نظریه ى مارکسیتى (از زیر بنا به رو بنا) بویژه در دو سطح: فردى ---فرهنگى می باشند.
ریشه هاى هگلى نظریه ى انتقادى، سرچشمه ى عمده ى تعلق این دبستان به ذهنیت بوده، البته واقعیتهاى‌اجتماعى‌معاصر نیز فراوانى بعد از جنگ جهانى‌دوم و توفیق صنعت فرهنگ در جلوکیری از رشد آگاهى انقلابى‌ا ز عوامل مؤثر در این جهت بوده است
مشروع سازى مورد اشاره اى (هابر ماس) یک نظام فکرى است که نظام سیاسى آن را ایجاد مى کند تا نظام سیاسى را در هاله اى از رمز و راز بپوشاند وبه وضع موجود مشروعیت ببخشد.با این همه مردم در پذیرش این مشروع سازى ها بیش از پیش تردید می کنند ودر نتیجه، نظامهاى سیاسى نوین مانند نظام سیاسى آمریکا با بحران مشروعیت روبرو می شود. براى مثال (رالف میلی باند) در شگفت است که تاکى می توان از مردم انتظار داشت،که با وجود دولت بیش از پیش متمرکزسرمایه دارى همچنان به دموکراسى باور داشت، این مکتب پاره هایى از تحلیل فروید و روانکاوى را مورد مطالعه قرار داده است.
ب) دیالکتیک:
رهیافت دیالکتیکى در کلى ترین سطح آن به معناى تآکید بر جامعیت اجتماعى است (پل کارنتون) می گوید:
هیچ یک از جنبه هاى زندگى اجتماعی وهیچ پدیده اى رانمی توان بدون ارتباط آن با کل تاریخى و ساختار اجتماعى بعنوانیک هستى جهان ادراک کرد. این اندیشه به دو عنصر اشاره دارد
الف) عنصر همزمان: که به روابط متقابل اجزاى سازنده ى جامعه در چارچوب هاى جامعیت معاصر مربوط می شود.
ب)عنصر ناهمزمان: که پدیده ها را به ریشه ى تاریخى جامعه ى امروزى ربط داده و راهى به آینده مى گشاید.
این دبستان معتقد است در جامعه ى سرمایه دارى، نظریه و عمل از هم جدا گشته و موجودیتى گسسته دارند.
به این معنا که نظریه پردازى کار یک گروه شده که به خود حق نظریه پردازى داده و عمل به گروه کم قدرت تر دیگرى واگذار شده است. به نظر آنها باید نظریه و عمل را چنان مرتبط ساخت که رابطه ى میان آندو برقرار گردد ولى با وجود چنین هدفى هنوز ناکام مانده اند.
یکى از مشهور ترین علایق دیالکتیکی مربوط به هابر ماس است، علاقه ى هابر ماس به دانش و منافع بشرى است که دانش را در سطح عینى و منافع بشرى راپدیده هاى ذهنی ترى هستند.
هابر ماس میان سه نظام معرفتىو منافع وابسته به آنها تفکیک قائل است دکه از نظر مردم عادى ناشناخته اند و این وظیفه ى نظریه پردازان انتقادی است که این منافع را آشکار سازند.
الف) علم تحلیلى یا نظامها ى علمى اثبات گرایانه وکلاسیک منفعت حاکم بر این نظام،نظارت فنى است که می تواند آنرا در مورد محیط، جوامع دیگر یا مردم داخل جامعه بکار بست.
ب).دانش انسان دوستانه: که منفعت آن در جهت فهم جهان است وبا این نظر کلی کار می کند که "فهم گذشته ما را در فهم امروز یاری می دهد.
ج) دانش انتقادى:
که هابرماس ومکتب فرانکفورت از آن پشتیبانی مى کنند و منفعت آن، رها سازى بشر است.

افکار یورگن هابر ماس:
هابر ماس با مارکس شروع کرده وسالها هدفش این بوده است که برنامه نظری در جهت بازسازی مادی اندیشی تاریخی تنظیم کند هابر ماس تمایزمیان کار و کنش متقابل را نقطه شروع می گیرد.
الف) کارکردن بعنوان کنش معقول وهدفدار
ب) کنش متقابل یا کنش ارتباطی

به نظر او مارکس با چشم پوشی از کنش متقابل و تقلیل آن به عنصر کار گرایش داشت. هابر ماس در بررسی کنش معقول وهدفدار میان کنش وسیله ای و کنش استراتژیک تفاوت قائل می شود. هدف هر دو کنش چیرگی وسیله است ولی کنش وسیله ای به کنشگر واحد و کنش استراتژیک به عمل دو یا چند کنشگر راجع می شود غایت کنش معقول وهدفدار دست یابی به یک هدف است غایت کنش ارتباطی دست یابی به تفاهم ارتباطی است. هابر ماس در جایی از مارکس جدا می شود که می گوید: بارزترین و فراگیرترین پدیده بشری کنش ارتباطی است و نه کنش کار.

در حالی که هدف مارکس ایجاد یک جامعه کمونیستی بود که در آن کار تحریف نشده (انسانی) برای نخستین بار بوجود آید اما هدف سیاسی هابر ماس جامعه ای است که در آن ارتباط تحریف نشده (کنش ارتباطی)برقرار گردد. نظریه پردازی هر دو اندیشمند بدایت و نهایتی دارد. مارکس در بدایت نظریه اش تحلیل انتقادی کار در دوره های گوناگون به ویژه در دوره سرمایه داری را مبنا قرار می دهد اما هابر ماس کنش ارتباطی را مبنا قرار می دهد. از نظر هر دو اندیشمند این بدایت تا نهایت ساختارهای اجتماعی مانع از پدید آمدن مدینه فاضله هستند. دبستان انتقادی به دنبال حقیقت است حقیقت توافقی بخشی از ارتباط و تحقق کامل آن هدف نظریه تکاملی هابر ماس است. "نقد درمانی مشابه گفتار درمانی " روانکاوی است که اولی در جامعه شناسی و دومی در روانشناسی به کار میروند و هر دو از کنش گفتاری که بخشی از کنش ارتباطی است نشات می گیرند. از آنجایی که هدف غایی نظریه انتقادی زندگی نیک و حقیقی است و این در ذات مفهوم حقیقت نهفته است پس امکان بالقوه تحقق آن در کنش ارتباطی وجود دارد. کاربرد عقلانیت در کنش ارتباطی به ارتباط رها از سلطه و ارتباط آزاد و باز میانجامد پس عقلانیت ملهم از وبر مستلزم رها سازی ورفع محدودیتهای ارتباط است. هابر ماس مشروعیت سازیها و از آن کلی تر ایدئولوژیها را علتهای اصلی ارتباط تحریف شده میداند باید این علتها را از میان برداریم چنین عقلانیتی سرکوبگری هنجار بخش و خشک اندیش را در سطح هنجارهای اجتماعی کاهش می دهد و انعطاف پذیری و باز اندیشی فرد را می افزاید. پرورش این نظام غیر محدود کننده نوین،جان کلام نظریه تکامل اجتماعی هابر ماس را تشکیل می دهد هابر ماس میان کنش ارتباطی و مباحثه تمایز قایل می شود که در مباحثه موقعیت گفتاری آرمانی استدلال تعیین کننده است نه نیرو و قدرت.
دارندگان استدلال بهتر شانس حصول توافق را دارند. توافق به گونه نظر ی از مباحثه پدید میآید.طی مباحثه چهار نوع معیار برای تعیین اعتبار داعیه ها مطرح شده واز سوی مباحثه کننده گان تشخیص داده می شوند.
1- باید تشخیص داده شود که بیانات گوینده قابل درک و فهم است.
2- قضایای مطرود باید حقیقت داشته باشد.
3- گوینده باید در طرح قضایایش صادق باشد.
4- گوینده حق داشته باشد که چنین قضایایی را بر زبان آورد.
توافق تنها زمانی بدست می آید که همه این داعیه های اعتبار مطرح و پذیرفته شوند در جامعه نوین نیروهایی وجود دارند که این روند را مخدوش می سازند (صنعت فرهنگ) و مانع از پیدایش توافق می شوند. برای پدید آمدن جامعه آرمانی، هابر ماس می گوید باید این نیروها از میان برداشته شود.