امروز شنبه 09 مهر 1401

نگاهی به نظریه دارندورف

0

کار دارندورف:
به نظر دارندورف و نظریه پردازان کشمکش هر جامعه اى در هر مقطعى دستخوش فرا گردهاى دگرگونى است در حالى که کارکرد گرایان می گویند جامعه (ایستا و یا دست کم در حالت توازن متغیر است).
دارندورف معتقد است که جامعه نمى تواند بدون داشتن هر دو جنبه ى کشمکش و توافق ادامه حیات بدهد. سپس بین روانه هاى توافق و کشمکش روابط متقابلى وجود دارد..(به نظر دارندورف توزیع نابرابرانه ى اقتدار همواره عامل تعیین کننده ى کشمکش ها ى منظم اجتماعى می شود)
اقتدار:
دارندورف بر ساختار ها ى گسترده تآ کید دارد. این فکر در نظریه ى اصلى اش جنبه ى اساسى دارد که سمت ها ى گوناگون اجتماعى از مقادیر متفاوتى از اقتدار برخوردارند. اقتدار نه در افراد بلکه در سمت ها نهفته است.
در تحلیل دارندورف اقتدار همیشه مستلزم فرماندهى و فرمانبرى است. از آنهایى که سمت ها ى با اقتدار دارند انتظار مى رود که زیر دستانشان را تحت نظارت بگیرند یعنى آنها را به خاطر چشمداشتهاى اطرافیان بر دیگران چیرگى دارند. و چون این این اقتدار مشروع است پس کسانى که به این اقتدار تن در نمی دهند باید مجازات شوند.
تا آنجا که به دارندوف مربوط مىشود اقتدار یک ساختار همیشگى ندارد بدینسان که شخص با اقتدار در یک گروه لزومآ با همان سمت با اقتدار را در محیط دیگر ندارد.

و از این استدلال چنین بر مى آید که جامعه از واحدهاى گوناگونى ساخته مىشود که دارندورف انها را((همگروههاى آمرانه تنظیم شده)) مینامد. از آنجا که جامعه بسیارى از این همگروهیها را در بر می گیرد یک فرد مىتواند در یکی از آنها سمت بالا دست و سمت فرو دست را اشغال کند.
این دو گروه منافع معینى دارند که در ذات و جهت متناقضند و دراین جا اصطلاح منافع دارندورف پیش مى آید که در داخل هر نوع همگروهى آنهایى که سمت هاى مسلط را در دست دارند خواستار حفظ وضع موجودند در حالیکه دارندگان سمت هاى پایین در جستجوى دگرگونى اند. برخورد منافع در هر همگروهى دست کم به گونه ى پنهان همیشه وجود دارد واین به آن معنى است که مشروعیت اقتدار همیشه در خطر است.
دارندورف براى تبیین کشمکش اجتماعى از سه گروه نام مى برد:
الف) شبه گروه:که مجموعه اى از متصدیان سمتها با منافع نقشی یکسان
ب) گروه ذینفع
ج) گروههاى کشمکش.

با پدید آمدن گروهها ى کشمکش و ساختار ناشی از آن که تنها بخشی از واقعیت اجتماعی است به دگرگونى مى انجامد.
این نظریه هم بعلت توجه اندک به نظم و ثبات مورد انتقاد قرار گرفته که عبارتست از:
1) برگردان نارسایى از نظریه ى مارکسیتى به زبان جامعه شناسى است.
2) وجه اشتراک آن با کارکرد گرایى ساختارى خیلى بیشتر است.
3) به ابهام مسائل مفهومى و منطقى دچار است.
4) یکسره کلامى است و لذا براى فهم اندیشه و کنش فردى چیز زیادى بدست نمى آید.