امروز دوشنبه 04 مهر 1401

خلاصه نظریه تبادل و جامعه شناسی رفتاری

0

این دو نظریه از روان شناسی به ویژه رفتارگرایی بی اف، اسکینر الهام گرفته اند.

اقتصاد بر نظریه تبادل نفوذ داشته است.

این دو نظریه نظریه های جامعه شناسی دیگر را نیز رد می کنند.

مهمترین خدمت امرسون به نظریه تبادل: کوششی بوده که در زمینه پیوند نظریه خرد وکلان انجام داده است.

ریتزر: جامعه شناسی از سه انگاره عمده ساخته شده است.

1- انگاره واقعیت اجتماعی

2- انگاره تعریف اجتماعی

3- انگاره رفتار اجتماعی

1) انگاره واقعیت اجتماعی: ساختارها و نهادهای اجتماعی پهن دامنه و تاثیر الزام آور آنها بر کنشگران و افکار و اعمالشان را مورد بررسی جامعه شناسی قرار می دهد. مانند کارکرد گرایی ساختاری، نظریه کشمکش.

2) انگاره تعریف اجتماعی: کنشگران و شیوه های ساخت واقعیت اجتماعی از سوی آنها و کنش ناشی از این ساخت را موضوع اصلی بررسی جامعه شناسی می داند. مانند کنش متقابل نمادین، پدیده شناسان.

3) انگاره رفتار اجتماعی: رفتار فردی و عوامل تقویت کننده و برخوردارنده ای است که روی این رفتار تاثیر می گذارند. مانند نظریه رفتار گرایی و نظریه تبادل.

تفاوت:

از دیدگاه انگاره واقعیت اجتماعی ساختار ها و نهادهای پهن دامنه هستند که ماهیت کنشگران را مشخص می کنند اما ا نگاره تعریف اجتماعی معتقدند که کنشگران به نسبت آزاد و خلاقند.

* رفتار گرایی نوین در جامعه شناسی باید در کار بی اف اسکینر جستجو کرد. او نظریه های انگاره واقعیت اجتماعی و تعریف اجتماعی را بیشتر یک نوع کار رمز آمیز می داند.و معتقد است این نظریه ها جامعه شناسان را از پرداختن به تنها پدیده های قابل بررسی عینی مانند رفتار و عواملی که وقوع رفتار را کم و بیش متحمل می سازند دور ساخته است.

مثال: تعریف جامعه شناسی انگاره واقعیت اجتماعی از فرهنگ: فرهنگ افکار سنتی که با ارزش ها همراه هستند.

انتقاد اسکینر از دیدگاه انگاره رفتار اجتماعی از این تعریف:

این تعریف عناصر رمز آمیز مانند ارزش ها و افکار را ایجاد کرده است و غیر لازم است و معتقد است که فرهنگ مجموعه ای از رفتارهاست و برای فهم فرهنگ نیازی به افکار و ارزشها نداریم بلکه به درک پدیده هایی چون پادش ها و خسارتها نیازمندیم.

شدید ترین انتقاد اسکینر به انگاره تعریف اجتماعی است:

مفهوم انسان خود مختار جزء جدایی ناپذیر انگاره تعریف اجتماعی است که اسکینر قصد جذب این مفهوم از علوم اجتماعی داشته و شدیداً مورد انتقاد اوست.

مفهوم انسان خود مختار:

نسبت دادن احساس، تفکر، آزادی و شأن به انسانهاست. انسانها دارای هسته ای درونی بوده که کنش هایشان از این کانون صادر می شود و این هسته درونی آنها را قادر می سازد تا ابتکار، ابداع و خلاقیت از خود نشان دهند و انسانها را موجوداتی خلاق، فعال و با اراده می انگارد که با تعریف گرایان اجتماعی همخوانی دارد.

انتقاد اسکینر:

مفهوم انسان خود مختار برای چیزهایی است که تاکنون نتوانسته ایم آنها را تبیین کنیم. هر گاه دانش بیشتری درباره رفتار بدست آوریم به این مفهوم نیاز کمتری داریم. وقتی معتقد بود ما نباید بر مفاهیمی مانند احساسات تاکید ورزیم بلکه باید رفتار و احتمالات وقوع رفتار را موضوع بررسی خود قرار دهیم.

اسکینر به دو شرط حاضر بود حالتهای درونی مانند احساسات و ادراکها را مورد بررسی قرار دهد.1) این حالتها متغیر وابسته باشند و به متغیر مستقل تغییر شکل ندهند. یعنی عمل کننده باشند و تبیین کننده نباشند. 2) این حالت های درونی را به گونه ای مشاهده کرد. مثال: گزارش های کنشگران درباره خودشان را می توان به عنوان پدیده ای مشاهده پذیر به شمار آورد.

رفتار گرایان به بررسی رابطه بین فرد و محیطمان علاقه مند هستند و استدلال می کنند رابطه میان یک فرد و یک پدیده اجتماعی همان اصولی است که بر رابطه میان یک فرد و یک پدیده غیر اجتماعی حاکم است.

کنشگر از دیدگاه تعریف گرایان:

کنشگر نیروهای پویا و خلاقی در فراگرد کنش متقابل به شمار می آیند که این کنشگران تنها در برابر محرک واکنش نشان نمی دهند، بلکه محرکها را تفسیر می کنند و سپس بر اساس تعاریفی که بدست آورده اند مبادرت به کنش می کنند.

کنشگر از دیدگاه رفتار گرایان:

کنشگر را دارای آزادی کمتر دانسته و نا آگاهانه در برابر محرک های بیرونی واکنش نشان می دهد و به جای آنکه تفکر را رفتار فعالانه و خلاقانه کنشگر بشمار آورند آن را رفتار مکانیکی مغز می انگارند و بیشتر فعالیتهای مغزی را نا آگاهانه می دانند.

جامعه شناسی رفتاری:

کوششی است در جهت کاربرد اصول رفتار گرایی روان شناختی در مورد مسایل جامعه شناختی و با رابطه میان تاثیر رفتار کنشگر بر محیط و تاثیر این رفتار بر رفتار بعدی کنشگر سرو کار دارد.

شرطی شدن رفتار عامل:

فراگردی است که از طریق آن رفتار با پیامدهایش تعدیل می گردد. فردی که یک بار در یک محیط به رفتاری دست می زند بر محیط رفتار (چه اجتماعی باشد و چه فیزیکی) تاثیر می گذارد و این محیط متاثر از رفتار بعدی کنشگر تاثیر می گذارد. اگر پیامدهای رفتار اولی مثبت و همراه با پاداش بوده باشد، احتمال تکرار آن رفتار در آینده افزایش خواهد یافت و در صورت منفی و یا تنبیه آمیز بودن نتیجه رفتار اول احتمال وقوع همان رفتار در آینده کاهش خواهد یافت. رفتار کنشگر یا عامل، مشروط به مثبت یا منفی بودن پیامدهای رفتارش است.

تقویت:

پاداشی است که بر کنشگر تاثیر گذار باشد و یکی از عواملی که مشخص می کند یک پاداش معین یک تقویت کننده است سطح محرومیت است. مثال: اگر فرد گرسنه باشد خوراک یک تقویت کنده است اما اگرگرسنه نباشد نمی تواند یک تقویت کننده باشد.

تقویت یا پاداش ذاتی نیست و تاثیر مثبت یا منفی آن بستگی به موقعیت کنشگر و سوابق و محیط فردی او دارد. برای مثال: پول برای کسی که ثروتمند است نمی تواند تقویت کننده باشد ولی برای کسی که بی پول است یک تقویت کننده خوب است.

تقویت کننده مثبت:

وقتی عمل می کنند که تغییرهای محیطی صورت پاداش به خود گیرند که در این صورت احتمال رخداد همان رفتار در آینده افزایش می یابد و به کنشگر پاداش داده می شود. مانند: فروشنده ای که در یک خانه را می زند و کالایش را می فروشد. اگر این فروشنده درهای خانه های دیگر را نیز به امید تکرار پاداش بزند یک تقویت مثبت است.

تقویت کننده منفی:

احتمال رخداد یک رفتار را در آینده افزایش می دهد. اما بصورت حذف عوامل ناراحت کنده از محیط. مثال: خاموش کردن رادیو جهت مطالعه بهتر.

تنبیه: پیامدی است که بسامد واکنش ما قبل آن را کاهش می دهد.

تنبیه مثبت: همراه با کاربرد محرک ناراحت کننده ای که رفتار را سرکوب می کند. مثال: زدن بچه ای که هر قت گریه سر می دهد.(و رفتار نا مطلوب را سرکوب و از تکرار آن جلوگیری می کند.)

تنبیه منفی: با حذف یک پاداش یا تهدید به حذف یک پاداش رفتاری سرکوب شود (مزایای عمل را حذف کنیم) که این نوع تنبیه را جریمه یا فقدان تقویت کنده ها نامید. بچه را بخاطر گریه کردن از مزایایش محروم کنیم.

شاه ستون رویه های نظارتی در سازمان های اجتماعی: جریمه (تنبیه منفی)

فرق تنبیه مثبت و منفی:

تنبیه مثبت برای سرکوب رفتار نامطلوب رخ می دهد تا از تکرار این رفتار نامطلوب جلوگیری شود. اما تنبیه منفی از طریق حذف یا تهدید به حذف یک پاداش عملی می شود.

تفاوت پاداش پیوسته و دایمی با پاداش های متناوب:

رفتاری که پیوسته پاداش داشته باشد پس از چندی ارزش آن پاداش کاهش می یابد و کنشگر رغبتی به تکرار آن ندارد و یا اگر قطع گردد (حتی یکبار) کنشگر از ادامه آن رفتار منصرف می شود. ولی اگر پاداش بصورت ادواری و در فاصله های طولانی به کنشگر برسد، ارزش آن برای کنشگر بیشتر می شود و در صورت قطع آن کنشگر دیرتر از ادامه آن رفتار منصرف خواهد شد.

تقویت کننده های تعمیم یافته:

به یک موقعیت خاص و پاداش یک رفتار معین راجع نیستند، بلکه به محرک ها و پاداش هایی اطلاق می شوند که به جای یک رشته گسترده از تقویت کننده ها قرار می گیرند و به رفتار خاصی و معینی تعلق ندارند. مانند پول و حیثیت اجتماعی از جمله این تقویت کننده های تعمیم یافته اند. و فرد در برابر پول یا منزلت اجتماعی سیری ناپذیرند.

شکلگیری یا تعدیل منظم رفتار:

با تقویت یک واکنش، واکنش های همانند آن همزمان تقویت می شوند. جینسین بالدوین و جان بالدوین معتقدند که شکلگیری منظم رفتار لازمه دگر گونی رفتار طی برداشتن گامهای متوالی به سوی یک اجرای نهایی از پیش تعیین شده است. در هر گام، رفتاری که بیشتر از همه در جهت نزدیکی به اجرای نهایی باشد، تقویت می گردد.

نظریه تبادل:

در صدد آن است که اصول رفتار گرایی را بر گیرد و پس از در آمیختن آنها با اندیشه های دیگر، در مورد مسائل مورد علاقه جامعه شناسان به کار شناسان بندد.

نظریه تبادل هوفز واکنش در برابر انگاره ی واقعیت اجتماعی و نظریه های جامعه شناختی مربوط به آن بویژه کارکرد گرایی ساختاری به شمار آورد.

تبیین پدیده های اجتماعی از نظر دورکیم و هومنز:

اختلاف هوفز با کارکرد گرایی ساختاری دورکیم در سه مورد: قضیه پدیداری

نظریه دورکیم درباره روان شناسی و روش تبیین او:

هومنز مانند دورکیم معتقد بود که در جریان کنش متقابل، پدیده های اجتماعی تازه ای پدیدار می شوند. اما بر خلاف دورکیم که علت یک پدیده ی دیگر اجتماعی می دانست و به تبیین های جامعه شناختی اعتقاد داشت، هوفز معتقد است که پدیده های اجتماعی را می توان با قضایای روان شناختی تبیین نمود و در تبیین پدیده های اجتماعی به جزء آن قضایایی که در مورد رفتار فرد به کار می بریم به هیچ قضیه دیگری نیاز نداریم.

به نظر هوفز روان شناسی زمان دورکیم ابتدایی و بر صورت های غریزی رفتار تاکید داشت و فرض را بر این می گرفت که سرشت انسان در همه افراد بشری یکسان است. به نظر دورکیم یک واقعیت وقتی تبیین می شود که بتوان واقعیت های اجتماعی دیگر را تبیین کرد.هوفز این را می پذیرد اما یک چنین یافته ای را نمی تواند تبیین به شمار آورد و به عقیده او آنچه که باید تبیین کرد رابطه میان علت و معلول و این قضیه که چرا یک واقعیت اجتماعی علت یک واقعیت اجتماعی دیگر است و او می پنداشت که تبیین به ناگریز ماهیت روان شناختی دارد.

نظریه تبادل لوی اشترلوس با الهام از سنت جمع گرایانه که دورکیم شخصیت برجسته آن است شکل گرفته ولی نظریه تبادلی فوفز وارث سنت فردگرایانه که هربرت اسینسر سخنگوی آن است.

تفاوت نظریه تبادل لوی اشتروس و نظریه تبادلی هومنز:

لویی اشتروس تبادل را بر دو فرض بنیادی استوار می داند. 1) فراگرد تبادل اجتماعی تنها به انسان اختصاص دارد و جانوران پست تر توانایی این نوع تبادل را ندارند. انسانها توانایی کنش مبتنی بر فرهنگ را دارند حال آنکه جانواران پست تر به گونه ای طبیعی از خود واکنش نشان می دهند و به نظر لوی اشتروس انسانها قادر به کنش پویا و خلاقانه هستند در حالی که جانوران به شیوه ای ایستا می توانند رفتار کنند. اما هوفز در واکنش به این نظر معتقد است که میان انسان و جانوران پست تر تفاوتی نیست و تمایز را رد می کند. 2) لوی اشتروس تبادل انسانی (تبادل اجتماعی) را تنها نمی توان بر حسب منفعت شخصی فرد تبیین کرد و این نوع تبادل بیشتر بوسیله نیروهای جمعی و فرهنگی حفظ و تقویت می شود. اما هوفز معتقد است که نظریه تبادل بر مبنای منفعت شخصی و فردی استوار است.

به نظر هوفز نهادها عبارتند از: الگوهای به نسبت پایدار رفتار اجتماعی که بسیاری از انسانها از طریق کنشهایشان در نگهداری این الگوها سهیم اند. و در مورد تحلیل این نهادها چهار تبیین بکار رفته اند:

1)تببین ساختاری:

که بنا بر آن یک نهاد خاص به خاطر رابطه اش با نهادهای دیگر در چارچوب یک نهاد اجتماعی، وجود دارد.

که به نظر هوفز گفتن اینکه نهادها با هم همبستگی دارند این نهادها را تبیین نمی کند.

2)تبیین کارکردی:

هر نهادی برای آن وجود دارد که جامعه بدون آن نمی تواند ادامه حیات دهد و توازنش را حفظ کند. که هوفز معتقد است که تبیین کارکردی هیچ جنبه ای امتناع کننده ای ندارد و هر دو تبیین هم به نتایج درست و هم نادرست منجر می شوند.

3)تبیین تاریخی:

که نهاد حاصل نهایی یک فراگرد تاریخی است و هوفز دگر گونی نهادی را پدیده ای همه جایی می دانست و بررسی آن را برای جامعه شناسی اساسی می انگاشت که اگر تحلیل تاریخی را درست انجام دهیم، بی گمان به این نتیجه می رسیم که تبیین دگر گونی نهادی را باید در سطح روانشناختی جستجو کرد. و به نظر او تاریخ و روان شناسی در قضایای اصلی شان هیچ تفاوتی با هم ندارند.

4) تبیین روان شناختی

قضایای هومنز به دو دلیل روان شناختی هستند: 1) این قضایا بوسیله اشخاصی بیان می شوند که خود را روان شناس می دانند. 2) قضایایش بخاطر آنکه با فرد در جامعه سرو کار دارند، روان شناختی اند.

تقلیل گرایی به عقیده هومنز:

فراگردی که نشان می دهد که چگونه قضایای یک علم می تواند از قضایای کلی تر یک علم دیگر پیروی کند.

نظریه تبادل به تعبیر هومنز:

رفتار اجتماعی را بعنوان یک تبادل فعالیت ملموس یا غیر ملموس و کم و بیش پاداش دهنده یاغرامت آمیز میان دست کم دو شخص در نظر می گیرد.

قضیه موفقیت:

هر عملی از یک شخص اگر که مورد پاداش قرار گیرد احتمال تکرار آن عمل بوسیله همان شخص افزایش می یابد. رفتار برابر با قضیه ی موفقیت سه مرحله دارد. 1) کنش یک شخص 2) نتیجه همراه با پاداش 3)تکرار کنش نخستین.

قضیه محرک:

اگر در گذشته وجود محرک خاصی یا مجموعه از محرکها باعث شده باشد که شخصی با کنش خود پاداشی گرفته باشد، محرک های کنونی و آتی هر چه به محرک گذشته شباهت داشته باشند احتمال بیشتری دارد که آن شخص در برخورد با این محرکها آن کنش یا همانندش را انجام دهد.

قضیه ارزش:

هر چه نتیجه یک کنش برای شخصی با ارزش تر باشد احتمال بیشتری دارد که همان کنش را دوباره انجام دهد.

قضیه محرومیت سیری: یک شخص هر چه در گذشته ی نزدیک پاداش معینی را بیشتر دریافت کرده باشد همان پاداش در آینده برایش کم ارزشتر خواهد بود.

قضیه پرخاشگری:

هر گاه یک شخص از کنش خود پاداشی را که انتظار دارد بدست نیاورد و یا تنبیهی را دریافت دارد که انتظارش را ندارد خشمگین خواهد شد و در چنین موقعیتی احتمال بیشتری دارد که از خود رفتار پرخاشگرانه نشان دهد. که نتایج یک چنین رفتاری برایش ارزشمند تر خواهد شد. (با عواطف منفی راجع است).

قضیه تایید:

هر گاه شخص پاداش مورد انتظارش را بدست بیاورد، به ویژه اگرپاداش بیشتر از حد چشمداشتش باشد یا باتنبیه مورد انتظارش روبرو نشود، احساس خرسندی خواهد کرد و احتمال بیشتری می رود که آن شخص رفتار تایید آمیزی از خود نشان دهد و نتایج رفتارش نیز برایش ارزشمند تر می شود.

تعمیم رفتار از نظر هومنز:

هر رفتاری که پاداشی را در پی داشته باشد، گرایش به بسط به موقعیت های مشابه دارد. مثل اگر کسی در اثر فعالیت در یک رشته از بازرگانی سود برده باشد گرایش به این دارد که رشته های دیگر بازرگانی نیز سرمایه گذاری کند. بطور کامل هر رفتاری از فرد که پیامد مثبت داشته باشد گرایش به حرکت بسوی رفتارهای مشابه دارد.

انتقاد اکه به نظریه تبادل هومنز:

1) نظریه ی هومنز تنها بر فراگرد تبادل دو نفره تاکید می ورزد و الگوهای پهن دامنه و گسترده تر از تبادل های دو نفره را ندیده می گیرد. 2) این نظریه به هنجارها و ارزشهایی که به گونه ای نمادین به روابط تبادلی شکل می بخشند توجهی ندارد.

انتقاد پارسونز به نظریه هومنز:

1) هومنز تفاوت میان رفتار انسانها و رفتار جانوران پست تر را سر هم بندی می کند اما خود پارسونز میان این دو تمایز می گذارد از نظر پارسونز اصولی را که در تبیین رفتار انسانی به کار می روند از نظر کیفی با اصولی که در تبیین رفتار جانوری بکار می روند متفاوتند او به این کار که اصول تبادل انسانی را از بررسی کبوتران توسط اسکینر اتخراج می کند اعتراض دارد. 2) بر خلاف هومنز معتقد است که اصول بنیادی رفتار فردی انسانها نمی توانند نظام های پیچیده کنش اجتماعی را تبیین کنند و این اصول هر چند در تبیین رفتار فردی ممکن است به کار آیند، ولی در تبیین رفتار اجتماعی انسانها به کار نمی روند.

اهداف پیتربلاو از ارائه نظریه تبادل تلفیقی:

پیتربلا و نظریه ی تبادلی خود را تلفیقی از رفتار گرایی اجتماعی و واقعیت گرایی اجتماعی دانست. او می خواست محدودیت ها و کاستی های نظریه تبادلی هومنز را که قابل بسط به ساختارهای پهن دامنه و گسترده نیستند با تلفیق رفتار گرایی و واقعیت گرایی اجتماعی از میان بردارد. تا از طریق این نظریه بتواند به فهم بیشتر و گسترده تر رفتار اجتماعی دست یابد. به نظر او رفتار گرایی به همان گونه که اسکینر و هومنز مطرح کرده بودند تنها به اصول بنیادی رفتار انسانی در سطح گسترده تر گروههای بسیار کوچک کاربرد دارند، حال آنکه او می خواست رفتار ناشی از تبادل را در سطح گسترده تر گروههای بزرگ اجتماعی و تاثیر این رفتار را در شکلگیری تمایزها و گروهبندیهای اجتماعی مورد بررسی قرار دهد.

عامل تقویت پیوندهای اجتماعی یا همگروهی از نظر پیتربلاو:

او معتقد است اگر پیوند اجتماعی یا همگروهی برای کل افراد گروه پاداش های متقابل به همراه داشته باشد.

پیوند اجتماعی حفظ و تقویت می شود. یعنی انسان ها برای آن در یک گروه اجتماعی پیوند می خورند که از این پیوند منافع متقابلی بدست آورند و پاداشهای متقابلی را از کنش متقابل بدست می آورند یک پیوند اجتماعی یا همگروهی هر چه پاداش متقابل بیشتری برای اعضایش داشته باشد رشته پیوند اجتماعی و همگروهی انجام و قوی می شود. اما اگر اعضای گروه احساس کنند که در این پیوند یا کنش متقابل هیچ پاداش و منفعتی را ندارد رشته پیوند سست و از هم گسیخته خواهد شد.

به نظر بلاو هر گاه طرفی به چیزی از آن دیگری نیاز داشته باشد ولی برای جبران آن، چیز قابل مقایسه ای نتواند ارائه کند چهار صورت مطرح می شود. 1) انسانها می توانند دیگران را به زور وادار به کمک کنند.2)آنها می توانند برای رفع نیازشان به منبع دیگری رجوع کنند.3) آنها می توانند بدون آن چیز و نیاز به دیگران زندگی و از خیر آن بگذرند. 4) خودشان را تابع دیگران کنند و اعتبار اجتماعیش را به دیگری واگذار نمایند که به نظر بلاو قدرت اجتماعی از رهگذر همین صورت آخری پدید می آید.

چگونگی پذیرش عضو تازه در گروه از نظر بلاو:

اگر یک گروه پاداش بیشتری از گروههای دیگر برای یک فرد داشته باشد آن فرد به آن گروه جذب می شود و خواستار عضویت در آن گروه می شود و برای پیوستن به آن گروه باید پاداش هایی به آن ارائه نمایند که در صورت پذیرش آن پاداش ها عضو گروه می شود او باید به اعضای گروه ثابت کند که عضویت او در گروه برای کل گروه پاداش دهنده است.

با تفکیک گروه به دو دسته رهبران و پیروان یکپارچگی گروه چگونه بوجود می آید.

فردی که عضو گروه پیروان است باید بصورت آشکار و عمومی اعلام کند که دیگر نمی خواهد رهبر باشد و با خود خوار انگاشتن، خواستار همرنگی با بازندگان دیگر شود و با جلب همدردی گروه پیروان در میان آنها جای ثابتی برای خود پیدا کند. اما رهبران نیز برای یکپارچگی گروه باید به نوعی خود خوار انگاری متوسل شوند و با پذیرش برتری زیردستان در برخی موارد رنج ناشی از زیر دست بودن آنها را تخفیف دهد و نشان دهد که خواستار نظارت بر همه ابعادگروهی نیستند. بدین صورت آن گروهی که قبلاً یکپارچه بوده و حالا تفکیک شده دوباره به یکپارچگی جدیدی دست می یابد.

گروههای کوچک و جمع های گسترده از نظر بلاو:

گروه کوچک مبتنی بر کنش متقابل و رودررو است و می گوید ساختار روابط اجتماعی در گروههای کوچک از رهگذر کنش متقابل و مستقیم اعضای گروه پدید می آید. ولی در میان گروههای بزرگ امکان کنش و رابطه متقابل ضعیف است و انجام گروهی از طریق ساختارهای اجتماعی پیچیده تری امکان پذیر می شود. به نظر بلاو آنچه که گروههای بزرگ را گردهم می آورد نه کنش متقابل مستقیم بلکه ارزشها و هنجارهایی است که جنبه ی فردی و شخصی ندارند و مبتنی بر توافق های جمعی هستند.

تبادل فرد با فرد به نظر بلاو:

یک فرد مستقیماً با فرد دیگر تبادل بر قرار می کند و بدین ترتیب نیازهای همدیگر را برآورده می سازند و این نوع تبادل مخصوص گروههای بزرگ است و شخص نه برای دریافت پاداش فردی بلکه برای جلب تایید گروه و اعتبار اجتماعی به این نوع تبادل
می پردازد.

چهارنوع ارزش از نظر بلاو:

1)جزئی گرایانه:بعنوان میانجیان یکپارچگی و همبستگی عمل می کنند. این ارزشها اعضای یک گروه را بر محور چیزهایی چون میهن پرستی یا مصالح مدرسه و یا شرکت متحد می سازند.

2) کلی گرایانه:ارزشهایی که بوسیله آنها ارزش نسبی انواع چیزهایی که می توان مبادله شان کرد مورد ارزیابی قرار می گیرد. وجود این معیارها امکان تبادل غیر مستقیم را فراهم می سازد.

3) ارزشهایی که به اقتدار مشروعیت می بخشند. آن نظام ارزشی که به برخی از کسان قدرتی بیشتر از کسان دیگر می بخشد مانند.... رئیس جمهور، پهنه نظارت اجتماعی سازمان یافته را گسترش می دهد.

4) ارزشهای مخالفت: ارزشهایی که به مخالفت با کسانی که از طریق مشروع قدرت را بدست آورده اند مشروعیت می بخشند. برای مثال: مکاتب سوسیالیسم و آنارشیسم برای افراد مخالف در یک جامعه سرمایه داری که رهبران آن از طریق انتخابات و طریق مشروع دیگر به قدرت می رسند توجیه ها و تبیین هایی را فراهم می کند و از این طریق به مخالفت آنها مشروعیت می بخشند. ارزشهای مخالفت به مخالفان نظم مستقر اجتماعی اجازه می دهند که بدون آنکه با یکدیگر آشنایی مستقیمی داشته باشند نیاز به دگرگونی های اجتماعی را احساس کنند و در صدد تحقق آن برآیند.

سینگلمن:

نظریه های کنش متقابل نمادین و تبادل را در یکدیگر تلفیق کرده و کارش را با مقولات ذهن، خود و جامعه مید آغاز می کند تا از طریق تقارن دو نظریه را اثبات کند.

سینگلمن از دیدگاه کنش متقابل نمادین ذهن ظرفیت ادراک آنچرا که ارگانیسم انسان تصور می کند منعکس می سازد، موقعیت ها را تعریف می کند پدیده ها را ارزیابی می کند، اداها را به نمادها تبدیل می کند و رفتار عملی و هدفدار را نمایش می دهد. به عقیده سینگلمن کنشگر هم از دیدگاه نظریه کنش متقابل نمادین و هم از دیدگاه نظریه تبادل یک عامل فعال به شمار می آید و می گوید که مفهوم نظریه پردازان کنش متقابل نمادین از ذهن بوسیله نظریه پردازان تبادل آشکارا پذیرفته شده است.

الیاس شرف پور