امروز پنجشنبه 14 مهر 1401

مفاهیم و اصطلاحات نظریه ساخت یابی گیدنز

0

دوره ظهور نظریه «ساخت یابی» یعنی نظریه ای که می خواست توجه به خصلت زمانمند ساخت را با تلفیق و تألیف رویکردهای عینی و ذهنی در قالب علوم انسانی در هم بیامیزد. (پارکر، 1386: ص29).

خاستگاههای این مفهوم، افزایش آوازه آن، و توجه به مسائلی که این اصلاح به طور ضمنی در بر دارد، به منزله پدیده ای تاریخی می تواند به نحوی سودمند همچون مسئله ای در حوزه جامعه شناسی فرهنگ و جامعه شناسی معرفت بررسی شود.مفاهیم در موقعیت های تاریخی و به دست افرادی خاص پرورش می یابند که در نظر اجتماعی در محیط ها و پیکرهای نهادینی از قدرت و علایق و منافع متضاد قرار گرفته اند. (پارکر،1386: ص 17).

نظریه ساخت یابی، یعنی مجموعه ای از مفاهیم بنیادین که به ساخت و ترکیب زندگی اجتماعی نظر دارد. (استونز، 1387: ص423).

نظریه ساخت یابی تصور و برداشتی از امکانات و استعدادهای بنیادی موجود در زندگی اجتماعی را به دست می دهد. تحلیل ها و بررسی هایی که به وسیله نظریه ساخت یابی هدایت می شود همیشه به محیط ها و زمینه های تاریخی به طور مثال به دوره های مشخصی از فرهنگ های خاص، محدود می گردد. (استونز، 1387: ص424).

ساختارگرایی را می توان به معنای جستجوی «قوانین کلی و تغییرناپذیر بشریت و با عملکردی در همه سطوح زندگی بشری، از ابتدایی گرفته تا پیشرفته ترین سطح آن دانست. (اکر، 1982:ص 128).

ساخت یابی... این اصطلاح صرف نظر از نوع ساخت ها. یا نوع فرایندهای ایجاد ساخت، قابلیت کاربرد دارد. اما این اصطلاح در هر حال به فرآیندهای ایجاد ساخت اطلاق می شود. این نحوه استعمال را می توان بدون از دست رفتن هر معنایی، به منزله ایجاد فرایند ساخت تعبیر کرد. ساخت یابی به منزله هر مفهوم فرایندی را باید به رشته ای از رخدادهای دارای دوره زمانی اطلاق کرد که میانشان روابطی نظام مند، همراه با اثرات تجمعی، وجود دارد که وجود ساخت مورد بررسی را تعیین می کند. (پارکر، 1386: ص20).

اما دومین شیوه کاربرد اصطلاح ساخت یابی مختص به نوعی راه حل ویژه برای مفصل ساخت یابی به صورتی است که در علوم اجتماعی مطرح شده است. همین نوع استعمال و کاربرد است که گیدنز آن را به عنوان پاره ای خاص از واژگان نظری خود، جهت تعبیر خاصش از نظریه ساخت یابی بر می گیرد. از یک سو واقعیت اجتماعی از انواع متنوعی از ساختارها تشکیل شده است یعنی کل هایی مرکب که از روابط های بین اجزاء (اجزایی چون نهادها، نظام های اعتقادی، و نظام های قشر بندی) تشکیل شده اند. این ساختارها دارای تداوم زمانی و اوصافی هستند که به گمان من «تاریخی» [ = زمانمند ] است. هریک از این ساخت ها محصول فرایند هایی تاریخی ساخت یابی هستند. از سوی دیگر این ساخت ها با انسان هایی که زندگی خود را به واسطه آن ها سامان می دهند پر می شوند. این انسان ها هستند که تصدی نقش ها را در نهاد ها به عهده می گیرند، به باورهایی معتقد می شوند یا در مناسباتی نا برابرانه قرار می گیرند. از لحاظ واقعیت اجتماعی، تمایز بین اجزای ساخت اجتماعی و این موارد و مصالح انسانی تمایزی بنیادین است. (پارکر، 1386: ص21).

بنابراین در جمع بندی می توان گفت که ساخت یابی به معنای نخست آن به فرایندهای دخیل در ایجاد ساختارها اطلاق می شود. از آنجا که در علوم اجتماعی وابستگی متقابل ساخت و عاملیت برای توضیح و تبیین به وجود آمدن ساخت های اجتماعی عموماً مورد قبول قرار گرفته، مسأله ای باقی می ماند، چگونگی ارتباط بین این دو است. ساخت یابی به معنای دوم آن به «دوسویگی» یا همسانی ساخت و عاملیت اطلاق می شود و این همان چیزی است که گیدنز مطرح می کند. (پارکر، 1386:ص24).

مریم شجاعی