امروز شنبه 09 مهر 1401

تئوری ویلفردو پارتو جامعه شناس ایتالیایی

0

پارتو جامعه شناس محافظه کار ایتالیایی بیشتر نظریاتش در رد مارکس وفیلسوفان روشن اندیش است. نظریه نخبگان وی در جامعه شناسی و سیاست نظریه ای شناخته شده است. این نظریه به نوعی از اشکال حاکمیت اشاره دارد که در زمره نظریه های Moniste یا تک گرای حاکمیت است. پارتو معتقد است که انسان ها چه از لحاظ جسمی و چه از لحاظ فکری و اخلاقی با یکدیگر برابر نیستند. در کل جامعه برخی افراد از دیگران بااستعدادترند و شایسته ترین افراد هر گروه نخبگان آن گروه را می سازند. اصطلاح نخبگان در کاربرد پارتو هیچگونه دلالت اخلاقی ندارد و این اصطلاح تنها بر کسانی اطلاق می شود که در هر یک از شاخه های فعالیت بشری بالاترین نمره را به دست آورده باشند. پارتو اصطلاح نخبگان را به دودسته تقسیم می کند: نخبگان حکومتی که به افرادی اطلاق می شود که مستقیم یا غیر مستقیم در حکومت نقش عمده دارند،و نخبگان غیر حکومتی که شامل سایر نخبگان است. اما بحث عمده واصلی پارتو درباره نخبگان حکومتی است. پارتو معتقد بود که تنها در جوامع کاملا باز و با تحرک کامل اجتماعی مقام نخبه با توانایی برتر کاملا ملازم است. تنها در این شرایط است که نخبگان حکومتی از افرادی ترکیب می شوند که از همه بیشتر برای حکومت کردن شایستگی دارند. واقعیت اجتماعی این است که بازدارنده هایی چون ثروت،پیوند های خانوادگی و... از چرخش آزادانه افراد در مراتب جامعه جلوگیری می کنند چندان که آنهایی که عنوان نخبگان را دارند و کسانی که بالاترین درجه شایستگی را دارا هستند کم وبیش از یکدیگر فاصله می گیرند. پارتو از تحرک اجتماعی و آزادی مشاغل همگان سرسختانه دفاع می کردو همواره نگران بود که مقام های نخبه که زمانی در انحصار مردان شایسته بود با گذشت زمان به دست کسانی افتد که فاقد این شایستگی هستند.هرگاه نخبگان حکومتی یا غیر حکومتی درصدد آن برآیند که خودشان را به سیل عناصری شایسته تر که از جمعیت پایین سر ریز می شود نزدیک سازند و هرگاه که برعکس سیر چرخش نخبگان متوقف شود توازن اجتماعی به هم می خورد وسامان اجتماعی تباه می شود. پارتو معتقد بود اگر نخبگان حکومتی نتوانند راهی برای جذب افرادی استثنایی بیابند که از طبقات پایین خودشان را بالا می کشند در هیبت سیاسی و بدنه اجتماعی عدم تعادل پیش میآید. این عدم تعادل یا از طریق بازکردن مدخل های تازه در مسیرهای تحرک اجتماعی ترمیم می شود یا از طریق براندازی نخبگان حکومتی قدیمی و ناکارآمد و جایگزینی نخبگان شایسته تر به جای آنها رفع می شود.
پارتو بخشی از نظریه نخبگان خود را با تمثیل شیران و روباهان توضیح می دهد.

شیران و روباهان

ویلفردو پارتو در تقسیم بندی از نخبگان سیاسی "شیران" و "روباهان" را از هم متمایز می کند. وی از سیاستمداران حاکم و قدیمی که طرفدار تداوم و حفظ وضع موجود هستند بعنوان "روبهان" یاد می کند و از نخبگان تازه قد علم کرده که قدرتی جز حمایت طبقه ی تحت سلطه ندارند با عنوان "شیران" یاد می کند که البته طرفدار تغییر وضع موجود در رسیدن به منافع خود هستند. وی در مطالعات خود به این امر می پردازد که وقتی آگاهی سیاسی مردم در مقطع خاص زمانی بصورت سریع رشد کند بالتبع "شیران" نیز که از آنها بعنوان عناصر شایسته یاد می شود آهنگ بیش نرمالی به خود گیرد. در این موقع است که یک حکومت می تواند با تدبیر خود از یک طرف آنها را به ترکیب خود اضافه کند و از طرف دیگر از سهم روبه صفتان (نخبگان پیر) بکاهد اما اگر در راس حکومت روبه صفتان باشند و طبقات پایین (دورماندگان از قدرت) که پر از عناصر شایسته ی شیر صفت باشند تعادل اجتماعی به هم می خورد و وقوع انقلاب خشونت بار محتمل می گردد. پس از این رهیافت لزوما در جامعه، ترکیب شیران و روباهان می تواند به ثبات جامعه منجر شود.

گفتنی است که شیران جذب شده به حکومت بعد از مدتی تبدیل به روباهان می شوند و آنها نیز به تبع با تغییرات اجتماعی- سیاسی باید شیران را جذب خودشان کنند و این سیکل نهایتا باید تداوم داشته باشد.

تغییرات اجتماعی از دیدگاه پارتو

پارتو در مبحث تغییرات نقش نخبگان یا برگزیدگان را در تحولات اجتماعی موردمطالعه قرار داده است و اهم نظریات وی در این زمینه به قرار زیر است:

تعلق به طبقه نخبگان لزوماً ارثی نیست.

فرزندان تماما خصوصیات ممتاز والدین خود را ندارند

پیوسته نوعی جابجائی نخبگان قدیمی توسط نخبگان جدید صورت می گیرد که از قشرهای پایین جامعه هستند.

در حالتی که این گردش بدون وقفه نخبگان تحقق می یابد باعث نوعی تعادل در سیستم اجتماعی می گردد و در موقعیتی که این جریان تحرک فزاینده ای درافکار بوجود می آورد. همزمان باعث دگرگونی اجتماعی می شود زیرا گردش نخبگان به دنبال خود گردش یا جریان ایده ها ار نیز موجب می شود.

پارتو در کتاب " ذهن و جامعه " در چهار چوب نظریه " گردش برگزیدگان " خود تغییری از تاریخ ارائه می دهد که طبق آن هر تغییر اجتماعی از مبارزه گروهها بر سر قدرت سیاسی حاصل می شود و بدین ترتیب ما به تناوب شاهد دوره های بسیار سختی هستیم که قدرت را گروه برگزیده جدیدی که به تازگی پیروز شده است اعمال می کند و سپس به دوره های آرامتر و انسانی تری می رسیم که اعمال قدرت به وسیله گروه برگزیده برخاسته از اعماق جامعه صورت می گیرد.. و بدین ترتیب پارتو در نظریه گردش نحبگان خود اقتدار و حاکمیت ارثی نجبا و اشراف را مورد تردید قرار می دادو اعتقاد داشت که اقتدار یا حاکمیت فقط به اشخاصی که از لحاظ کیفی و هم از لحاظ عینی برتر هستند تعلق می گیرد و گردش نخبگان در نظر وی در عین حال هم واقعیتی عینی و هم عاملی استکه بوسیله آن یک جامعه بطور طبیعی به موجودیت خود ادامه داده و پیشرفت می نماید.

ته نشست ها و مشتقات

پارتو می گوید آنچه که ما انسانها، از حالات ظاهری رفتار و کردار هم می بینیم و از حرفهای همدیگر می شنویم (مشتقات)، با واقعیات پشت پرده آنها (ته نشستها) متفاوت است.
در واقع او به وجود یک ریای سیستمی در رفتار و گویش افراد اجتماع معتقد است.
به طور خلاصه، از نظر او، مشتقات زمانی مطرح می شوند که انسان بخواهد با هزاران توجیه و استدلال به ظاهر منطقی و عقیدتی و دینی!؟ و اخلاقی؟! و فرهنگی؟! سیاسی؟! و...، واقعیات اثر گزار در رفتار و گویش خود (ته نشستها) را مخفی کند.
انسانهایی که در بن وجودشان، حداقل از ارزش اسمی آزادی و آزادگی با خبرند، اما در سر تاسر ابعاد زندگیشان، خواسته، یا نا خواسته، دانسته، یا ندانسته و به دلایل مختلف فردی، خانوادگی و اجتماعی، اسیر بندهایی شده اند که انها را، روز به روز به قعر چاهها ی پنهان و آشکار می فرستد.
در این جوامع، انسانها برای رفع نیازهای غریزی اشان، در فضاهایی قرار می گیرند که مکانیزمهای " آزادانه محور " برای رفع و رجوع انها وجود ندارد و بنابراین همه به گونه ای مجبور به رجوع به رفتارهایی غیر آزاد منشانه، در سطوح و مقیاسهای متفاوت می شوند.
ب‌- در راستای همین نظره که پارتو لازم میداند تا مبحث:
شیران (انسانهای محافظه کار و علاقمند به نگهداری انبوهه ها و پیروان مکانیسمهای مانده) و روباهان (زد و بند بازان، معامله گران سیاسی، وکیلان و قاضیان بی وجدان، روشنفکران سفسطه باز، دلالان و بازی دهندگان انسانها و...) خودش را مطرح می کند و اذعان می دارد:
در واقع، حضور و کیفیت و بازتاب ته نشستها و مشتقات در میان مردم، تنها مربوط به باورهای شخصی و اعتقادات و تفکرات خود انها نیست، بلکه از اون مهمتر، این وضع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هر جامعه است که در پدیداری شکاف بیش از حد میان ته نشستها و مشتقات و در نتیجه پدیداری ریا، تملق، خود فروشی، نفاق، و... در سطح جامعه، نقش ایفا می کند.
در واقع از نظر او به جای اینکه سیستم سیاسی یک جامعه مطلوب باید تلاش کند تا از کیفیت و کمیت شیران، که بر اساس ویژگیها،اعتقادات و روحیات فردیشان پدید امده اند، کم بکند، انها را به حفظ این ویژگیها تشویق هم می کند و به آنها پاداش هم می دهد و اتفاقا نوع سیستم خود را هم طوری طراحی می کند که روز به روز بر تعداد این افراد هم افزوده بشود.
علتش هم این استکه بقای ظاهری همه نظامها استفاده از میکانیسمهایی است که در قالب ان روحیات شیر گونه زیاد شود و روز به روز هم بر تعدادشان افزوده گردد.