امروز پنجشنبه 14 مهر 1401

نظریات جان لاک و یاسپرس در آموزش و پرورش

0
در حالت طبیعت دیدی خوش بینانه دارد و آن را نه زندگانی بی قانون بلکه گونه های زندگانی می داند که تابع قانون طبیعت است.همه آدمیان برابرند و آزاد. هیچ کس نباید به زندگانی،آزادی،سلامت و دارایی دیگران زیانی برساند.زیر پا نهادن این قانون جنگ پدید میآید.آدمیان همانا برای پاسداری حقوق طبیعی خود به جامعه روی می آورند و جامعه نمی تواند حقوقی را که طبیعت(خدا) به آنان داده است از آن باز گیرد.زمامداران برتر از قانون نیستند. تفکیک قوا،آزادی سیاسی در پیروی همگان از قانون موثر است.دین ودولت از هم جدایند. مالکیت فردی و اقتصاد آزاد محترم شمرده شود. به نظر او دانش و اندیشه در اثر تجربه بوجود می آیند.جان کودک نوزاد همانند لوحی است ننوشته،هیچ گونه تصور و ایده و اصلی در آن نیست.با گذشت زمان و بر اثر دریافتهای حسی است که تصور های گوناگون در وی پدید میآیند.او از دو سرچشمه سخن می گوید:1=احساس -حس بیرونی 2=تفکر -حس درونی.لاک در تربیت معنوی از چهار جنبه سخن می گوید.1=هنر اخلاقی 2=دانایی 3=ادب و آداب دانی 4=آموختن.

سه جنبه نخست از هدفهای تربیت و مرحله چهارم حکم وسیله است.شایستگی اخلاقی یک هدف است و دست یابی به آن از طریق منش استوار و داشتن ایده ای از خدا و سرچشمه نیکی ها ممکن است.او در مورد پرورش و رشد کودک به چند مورد اشاره دارد: کودک باید از افراد بد و بدان بازداشته شود،کارهای کودک تحت نظر باشد،پدر و مربی بر روی کودک اقتدار داشته باشند،کودک مورد تشویق و تنبیه قرار گیرد،کودک باید محترم شمرده شود و شرم و بی حرمتی را همیشه درک کند که در زندگی او بسیار مهم و موثر است.

بنظر او تشویق و تنبیه عامل های روانی اند نه جسمانی.باید برای کودکان در کارها دلیل بیاورید زیرا رفتار مربی را از روی خرد بداند نه بر پایه هوی و هوس و کودک محترم شمرده شود.بنظر لاک تاثیر کردار بیشتر از گفتار است پس تعلیم باید مبتنی بر کردار باشد نه گفتار.در تربیت عقلانی نیز تکیه و تاکید لاک بر تمرین و کارورزی است و ذهن نیز همینطور و درس ریاضی بهترین اندیشه و تمرین است.

نظریات یاسپرس

او بیشتر مانند یک فیلسوف هستی به انسان و روال بودن آن توجه دارد.در فلسفه هستی،واژه هستی تنها برای روال بودن انسان بکار می رود.بودن،وجودداشتن از نخستین نشانه های هستی،سرشاری،حرارت و در راه بودن است.هستی کشش و کوششی بسوی آنچه باید بشود،است.با حرارت بودن و با حرارت زندگی کردن است،هستی داشتن،اصالت داشتن،خود بودن و هماهنگ با ارزشهای که پذیرفته ایم،زندگی کردن است.انسان اصیل یکتاست و بنیاد او در خود وی و در فردیت اوست.هستی از خود بیرون رفتن و با دیگران هماهنگ شدن است.از خود فراتر رفتن آدمی نیز هست،اشاره به خداست.

آموزش و پرورش نو،انسان را نه چون انسان بلکه چون نیروی تولید کننده و انرژی زنده می بیند.که او را تا حد یک دستگاهی با کنش ها و واکنش های روانی -تنی پائین می آورد.در واقع او را آماده می کند تا در جامعه های که با سلطه نامحدود اداره می شوند،شخصیت و فرد بودن خود را از دست بدهد و چون ماده خامی شمرده می شود برای بنیان گذاری آینده ای عظیم که نوید داده شده و از پیش برنامه ریزی شده است.

بطور کلی کاهش دادن آموزش و پرورش به جریانی که انسان را بصورت یک ابزار سودمند و فرمانبر در میآورد.اگر برنامه ریزی بخواهد همه چیز را در بر گیرد و مطلق شمرده شود،انسان را به بیراهه می کشاند.اگر جریان تربیت را به این سه هدف (آماده کردن برای آینده-آموزش دانستنی های علمی -پرورش توانایی ها)محدود کنیم به بیراهه رفته ایم.باید یک جنبه روح تاریخی را در تربیت کودکان ایجاد کنیم.آموزش های معینی آنها را برای شغل و کار آینده آماده کنیم که لازم اند و همان برنامه ریزی است که نتایج منفی در بر دارد.در آموزش و پرورش نو،وسیله ها هدف شمرده می شوند و به شخصیت انسانی او توجه نمی شود.آنچه اهمیت دارد بیدار کردن روح تاریخی انسان است.بنظر او دو نوع جامعه داریم 1=تاریخی 2=ساختگی:نظام آموزشی چنین جامعه ای بر آن است تا از آدمیان سکه های رایج بسازد.سدی است در راه تکامل فردی و مانعی است برای پدید آمدن انسان اصیل.

به نظر او بزرگترین عیب آموزش و پرورش امروز را فراموش کردن انسان و ارج نهادن به او می داند و این چگونگی را با توجه به نکته های فلسفه هستی روشن می کند.