امروز شنبه 09 مهر 1401

مکانیزمهای دفاعی فروید علیه اضطراب

0

1) سرکوبی (Repression) 

سرکوبی انتقال غیر ارادی چیزی از آگاهی هشیار است.این نوعی فراموشی ناهشیار وجود چیزی است که موجب ناراحتی ما می شود و اساسی ترین و رایج ترین مکانیزم دفاعی است.سرکوبی می تواند بر خاطراتی که از موقعیتها و افراد داریم،بر برداشتی که از زمان حال داریم و حتی بر عملکرد فیزیولوژیکی بدن ما تاثیر بگذارد.برای مثال،مردی می تواند سایق جنسی خود را بقدری شدید سرکوب کند که عقیم شود.

وقتی سرکوبی در جریان باشد،برطرف کردن آن دشوار است.چون ما برای محافظت از خودمان در برابر خطر از سرکوبی استفاده می کنیم.برای اینکه آن را برطرف نماییم مجبوریم بدانیم که آن فکر یا خاطره دیگر خطرناک نیست.

2) انکار (Denial)

انکار با سرکوبی ارتباط داردو انکار کردن وجود تهدیدهای بیرونی یا رویدادهای آسیب زایی که اتفاق افتاده اند را شامل می شود.برای مثال،فردی که به بیماری لا علاجی مبتلاست شاید قریب الوقوع بودن مرگ را انکار کند.والدین کودکی که مرده است امکان دارد با بدون تغییر نگه داشتن اتاق او فقدان وی را انکار کنند.

3) واکنش وارونه (Reaction formation)

واکنش وارونه نوعی دفاع علیه تکانه ناراحت کننده،نشان دادن فعال تکانه ی مخالف است.کسی که شدیدا به وسیله ی تکانه های جنسی تهدید کننده تحریک شده است امکان دارد این تکانه ها را سرکوب کرده و رفتارهای جامعه پسندتری را جایگزین آنها کند.

برای مثال،کسی که توسط تمایلات جنسی تهدید شده است شاید آنها را وارونه کند و مبارز متعصبی علیه هرزه نگاری شود.فرد دیگری که به وسیله ی تکانه های شدیدا پرخاشگرانه آشفته شده است،شاید بیش از حد دلواپس و نگران شود.بنابراین،در ذهن ناهشیار کسی که از این مکانیزم استفاده می کند،شهوت به پاکدامنی،و نفرت به عشق تبدیل می شود.

4) فرافکنی (Projection)

فرافکنی نسبت دادن تکانه های ناراحت کننده به فرد دیگری است.تکانه های شهوت انگیز،پرخاشگرانه و سایر تکانه های غیر قابل قبول،به صورتی درک می شوند که دیگران،نه خود فرد از آنها برخوردارند.چنین فردی در واقع می گوید:((من از او متنفر نیستم،او از من نفرت دارد)).

5) واپس روی (Regression)

واپس روی یعنی اینکه فرد به دوره ی پیشین زندگی که خوشایند تر و بدون ناکامی و اضطراب بوده برگشت می کند.واپس روی معمولا برگشت به یکی از مراحل روانی جنسی رشد کودکی را شامل می شود.فرد با نشان دادن رفتارهایی که در آن زمان داشته است،مانند رفتارهای بچگانه و وابسته،به این دوران امن تر زندگی برگشت می کند.

6) دلیل تراشی (Rationalization)

دلیل تراشی نوعی مکانیزم دفاعی است که به موجب آن برای اینکه رفتار ما منطقی تر و مقبول تر به نظرمان برسد آن را به صورت متفاوتی تعبیر می کنیم.ما فکر یا عمل تهدید کننده ای را با قانع کردن خود به اینکه توجیهی منطقی برای آن وجود دارد،موجه جلوه می دهیم.کسی که از کار خود اخراج شده ممکن است با گفتن اینکه این کار در هر صورت به درد نمی خورد،دلیل تراشی کند.معشوقی که جواب رد به شما داده اکنون به نظر می رسد ایرادهای زیادی دارد.سرزنش کردن کسی یا چیزی دیگر برای شکست های خود،از سرزنش کردن خودمان کمتر تهدید کننده است.

 7) جابجایی (Displacement)

اگر چیزی که تکانه ی نهاد را ارضا می کند در دسترس نباشد،امکان دارد فرد آن تکانه را با چیز دیگری جابجا کند.این عمل به جابجایی معروف است.

برای مثال،بچه هایی که از والدین خود نفرت دارند یا بزرگسالانی که از مدیران خود متنفرند ولی از اینکه مبادا تنبیه شوند می ترسند خصومت خود را ابراز کنند.شاید این پرخاشگری را به فرد دیگری جابجا کنند.امکان دارد کودکی خواهر یا برادر کوچکتر خود را کتک بزند،یا فرد بزرگسالی بر سر فردی فریاد بکشد.در این مثالها،موضوعی که تهدید نیست جایگزین موضوع اصلی تکانه ی پرخاشگری شده است.اگر شما درگیر تعدادی جابجایی باشید،مخزن تنش تخلیه نشده انباشته شده و تحریک می شود تا راههای تازه ای را برای کاستن از تنش پیدا کنید.

8) والایش (Sublimation)

در حالی که جابجایی مستلزم یافتن موضوعی جانشین برای ارضا کردن تکانه های نهاد است.والایش مستلزم تغییر دادن تکانه های نهاد است.در این حالت،انرژی غریزی به مجاری دیگر ابراز منحرف می شود،مجاری ای که جامعه قابل قبول و تحسین برانگیز می داند.

برای مثال،انرژی جنسی می تواند به رفتارهای هنری خلاق منحرف شده یا والایش یابد.فروید معتقد بود انواع فعالیتهای انسان،مخصوصا آنهایی که ماهیت هنری دارند،جلوه هایی از تکانه های نهاد هستند که به راههای خروجی جامعه پسند منحرف شده اند.

والایش نوعی مصالحه است.بدین ترتیب،این مکانیزم ارضای کامل به بار نمی آورد بلکه به تراکم تنش تخلیه نشده می انجامد.

فروید معتقد بود مکانیزمهای دفاعی انکار ناهشیار یا تحریفهای واقعیت هستند.وقتی که از این مکانیزمها استفاده می کنیم در واقع خودمان را گول می زنیم،ولی از انجام این کار آگاه نیستیم.اگر می دانستیم که خودمان را گول می زنیم،این دفاعها چندان موثر نبودند.علت اینکه دفاعها خوب عمل می کنند این است که مواد تهدید کننده و ناراحت کننده را خارج از آگاهی هشیار نگه می دارند.در نتیجه،ما از واقعیت درباره ی خودمان آگاه نمی شویم ولی تصویر تحریف شده ای از نیازها،ترسها،و امیال خود داریم.

موقعیت هایی وجود دارند که از واقعیت آگاه می شویم و آن زمانی است که دفاعها شکسته می شوند و نمی توانند از ما محافظت کنند.این در موقع استرس غیر عادی یا زمانی که تحت روان کاوی قرار می گیریم اتفاق می افتد.

وقتی دفاعها شکست می خورند،غرق در اضطراب کوبنده می شویم.احساس می کنیم اندوهگین،بی ارزش و افسرده هستیم.تا وقتی که دفاعها دوباره برقرار نشوند یا دفاعهای تازه ای برای جایگزین شدن آنها تشکیل نشوند،احتمالا دچار نشانه های روان رنجوری یا روان پریشی می شویم.بنابراین دفاعها برای سلامت روانی ما ضروری هستند.ما بدون آنها نمی توانیم مدت زیادی دوام بیاوریم.

منبع: سیدمحمدی، یحیی، (تالیف:دوان شولتز، سیدنی الن شولتز)، نظریه های شخصیت، نشر ویرایش، 139