امروز دوشنبه 04 مهر 1401

مراحل روانی - اجتماعی رشد شخصیت اریکسون

0

اعتماد در برابر بی اعتمادی

مرحله ی دهانی - حسی رشد روانی - اجتماعی،شبیه مرحله ی دهانی رشد روانی - جنسی فروید،در سال اول زندگی،زمانی که کودک خیلی درمانده است،روی می دهد.کودک برای زنده ماندن،امنیت،و محبت کاملا به مادر یا مراقبت کننده ی اصلی خود وابسته است.در این مرحله،دهان اهمیت حیاتی دارد.

اریکسون چنین نوشت:کودک از طریق دهان زندگی می کند و با آن عشق می ورزد.

اگر مادر به نیازهای جسمانی کودک به طور مناسب پاسخ دهد و محبت،عشق،و امنیت کافی تامین کند،در این صورت کودک احساس اعتماد را پرورش خواهد داد،نگرشی که نظر کودک در حال رشد را در مورد خودش و دیگران توصیف خواهد کرد.از سوی دیگر،اگر مادر طرد کننده و بی توجه بوده یا رفتار بی ثباتی داشته باشد،کودک نگرش بی اعتمادی را پرورش داده و بدگمان،بیمناک،و مضطرب خواهد شد.به عقیده ی اریکسونفدر صورتی که مادر تمرکز انحصاری بر کودک نداشته باشد نیز بی اعتمادی می تواند روی دهد.اریکسون در دهه 1950 و 1960 در نوشته های خود این عقیده را بیان کرد که تازه مادری که شغل خارج از خانه را از سر می گیرد و فرزند خود را به خویشاوندان یا مهد کودک می سپارد بی اعتمادی را در کودک به وجود می آورد. 

گرچه الگوی اعتماد یا بی اعتمادی به عنوان جنبه ای از شخصیت  در کودکی تعیین می شود ولی این مشکل می تواند در مرحله ی بعدی رشد دوباره ظاهر شود.برای مثال،رابطه ی ایده آل فرزند - والد سطح بالایی از اعتماد را به وجود می آورد اما در صورتی که مادر بمیرد یا خانه را ترک کند،این احساس اعتماد امن می تواند نابود شود.اگر این اتفاق روی دهد،بی اعتمادی بر شخصیت حاکم می شود.بی اعتمادی کودکی می تواند بعدها در زندگی از طریق مصاحبت با آموزگار یا دوست با محبت و صبور تعدیل شود.

نیروی بنیادی امید با حل موفقیت آمیز این بحران در طول مرحله ی حسی - دهانی همراه است.اریکسون این نیرو را به صورت اعتقاد به اینکه امیال ما ارضا خواهند شد توصیف کرد.امید احساس با دوام اطمینان داشتن از این است که به رغم بدبیاریهای موقتی،زنده خواهیم ماند.

خودمختاری در برابر شرم و تردید

در طول مرحله ی عضلانی - مقعدی در سال دوم و سوم زندگی،که برابر با مرحله ی مقعدی فروید است،کودکان به سرعت تواناییهای جسمانی و ذهنی گوناگون را پرورش می دهند و می توانند خودشان خیلی کارها را انجام دهند.آنها یاد می گیرند که به نحو موثرتری ارتباط برقرار کنند و راه بروند،بالا بروند،هل دهند،بکشند،و شیئی را نگه داشته یا آن را رها کنند.کودکان از این مهارتها احساس غرور می کنند و معمولا دوست دارند تا حد امکان خودشان کارهایی را انجام دهند.

اریکسون معتقد بود که از بین این توانایی ها،مهمتر از همه نگهداشتن و رها کردن هستند. او این رفتارها را نمونه های نخستین واکنش نشان دادن به تعارضهای بعدی در رفتارها و نگرشها دانست.برای مثال،نگهداشتن می تواند به صورت محبت آمیز و یا خصمانه نشان داده شود.رها کردن می تواند به صورت تخلیه ی خشم ویرانگر یا بی تفاوتی آرام نشان داده شود.

نکته ی مهم این است که کودکان در این مرحله برای اولین بار می توانند درجاتی از تصمیم گیری را اعمال کرده و نیروی اراده ی خودمختار خویش را تجربه کنند.گرچه آنها هنوز به والدین خود وابسته هستند،ولی می خواهند خود را به صورت افراد یا نیروهایی در نظر بگیرند که حق و حقوقی داشته و دوست دارند توانایی های نو یافته ی خود را نشان دهند.

در این مرحله،بحران اساسی بین والد و فرزند به آموزش استفاده از توالت مربوط می شود که اولین موردی است که جامعه سعی دارد یک نیاز غریزی را تنظیم کند.به کودک آموزش داده می شود که نگه دارد و فقط در مواقع و مکانهای مناسب رها سازد.امکان دارد والدین به فرزند خود اجازه دهند آموزش استفاده از توالت را با سرعت یا گام خودش پیش ببرد یا اینکه ممکن است آزرده شوند.در این مورد،والدین با تحمیل کردن این آموزش،اراده ی آزاد کودک را نادیده گرفته و وقتی کودک درست رفتار نمی کند ناشکیبایی و خشم نشان می دهند.وقتی والدین به این صورت جلوی تلاش کودک را برای نشان دادن استقلال خود می گیرند و او را ناکام می کنند،کودک احساس خودناباوری و شرم را در برقرار کردن رابطه با دیگران پرورش می دهد.با اینکه ناحیه ی مقعد به خاطر بحران آموزش استفاده از توالت کانون این مرحله است ولی ابراز این تعارض بیشتر روانی - اجتماعی است تا زیستی.

نیروی بنیادی که از خودمختاری به وجود می آید اراده است که تصمیم بحق استفاده از آزادی انتخاب در صورت مواجه شدن با درخواستهای جامعه را شامل می شود.

ابتکار عمل در برابر احساس گناه

مرحله ی قدرت جابجایی تناسلی که بین 3 تا 5 سالگی روی می دهد شبیه مرحله ی آلتی در سیستم فروید است.توانایی های حرکتی و ذهنی در حال رشد کردن هستند و کودکان می توانند خودشان بیشتر کارهای خویش را انجام دهند.آنها در خیلی از فعالیتها میل شدیدی به ابتکار عمل نشان می دهند.ابتکار عمل می تواند به شکل خیال پردازی هم پرورش یابد و به صورت میل به تصاحب کردن والد جنس مخالف و رقابت با والد هم جنس آشکار شود.

والدین به این فعالیت های خود انگیخته و خیال پردازی ها چگونه واکنش نشان خواهند داد؟اگر آنها فرزند خود را تنبیه کنند و جلوی این جلوه ی ابتکار عمل را بگیرند،در این صورت کودک احساس گناه را پرورش می دهد که فعالیت های خودگردان وی را در طول زندگی تحت تاثیر قرار خواهد داد.کودک در این رابطه ی ادیپی حتما شکست می خورد. ولی اگر والدین این موقعیت را با محبت و حسن تفاهم هدایت کنند،در این صورت کودک آگاه خواهد شد که چه رفتاری مجاز است و چه رفتاری نیست.

ابتکار عمل کودک می تواند به سمت هدفهای واقع بینانه ای هدایت شود که جامعه آنها را تایید می کند و او را برای پرورش دادن احساس مسئولیت  و اصول اخلاقی در بزرگسالی آماده کند.به زبان فرویدی می توانیم این را فراخود بنامیم.نیروی بنیادی هدف نامیده می شود که از ابتکار عمل سرچشمه می گیرد.

سخت کوشی در برابر حقارت

مرحله ی نهفتگی رشد روانی - اجتماعی اریکسون که بین 6 تا 11 سالگی روی می دهد با دوره ی نهفتگی فروید مطابقت دارد.کودک مدرسه را آغاز می کند و در معرض تاثیرات اجتماعی تازه ای قرار می گیرد.به صورت ایده آل،کودک در خانه و مدرسه،عادت خوب کارکردن و درس خواندن را (که اریکسون سخت کوشی نامید)عمدتا به عنوان وسیله ای برای کسب تحسین و رضایت خاطر ناشی از انجام دادن موفقیت آمیز یک کار،یاد می گیرد.

از نظر اریکسون در این دوره،پسرها خانه های بالای درخت و هواپیماهای مدل می سازند،دخترها آشپزی و خیاطی می کنند.با این حال،صرف نظر از فعالیتهای مرتبط با این سن،کودکان با استفاده از توجه متمرکز،پشتکار،و پایداری برای انجام دادن کارها تلاش جدی به خرج می دهند.

به قول اریکسون،((هنگامی که کودک برای بکار بردن ابزارها و سلاحهایی که افراد بزرگتر مورد استفاده قرار می دهند آمادگی لازم را کسب می کنند،مهارتهای فنی اساسی پرورش می یابند.))

بار دیگر،نگرشها و رفتارهای والدین و معلمان عمدتا تعیین می کنند که کودکان خود را در پرورش دادن مهارتها و به کارگیری آنها تا چه اندازه ای مناسب در نظر بگیرند.اگر کودکان سرزنش،مسخره،یا طرد شوند،در این صورت احتمالا احساس حقارت و بی کفایتی را پرورش خواهند داد.از سوی دیگر،تحسین و تقویت،احساسهای شایستگی را پرورش داده و تلاش مداوم را ترغیب می کنند.

نیروی بنیادی که از سخت کوشی در مرحله ی نهفتگی حاصل می شود شایستگی است.شایستگی عبارت است از بکار بردن مهارت و هوش در دنبال کردن و کامل کردن تکالیف.

نتیجه ی بحران در هر یک از این چهار مرحله ی کودکی به دیگران بستگی دارد.حل بحران بیشتر در نتیجه ی آنچه در مورد کودک انجام شده است،صورت می گیرد تا آنچه کودک بتواند خودش انجام دهد.با اینکه کودکان از تولد تا 11 سالگی استقلال فزاینده ای را تجربه می کنند،رشد روانی - اجتماعی عمدتا تحت تاثیر والدین و آموزگاران باقی می ماند که در این دوره معمولا مهمترین افراد در زندگی ما هستند.

در چهار مرحله ی آخر رشد روانی - اجتماعی،کنترل فزاینده ای بر محیط خود داریم.ما آگاهانه و به طور سنجیده دوستان،دانشگاه،مشاغل،همسر،و فعالیتهای اوقات فراغت خود را انتخاب می کنیم.با این حال،این انتخابهای سنجیده قطعا تحت تاثیر خصوصیات شخصیت که در مراحل تولد تا نوجوانی پرورش یافته اند قرار دارند.

انسجام هویت در برابر سردرگمی نقش

نوجوانی بین 12 تا 18 سالگی،مرحله ای است که باید با بحران هویت خود مواجه شده و آن را حل کنیم.این زمانی است که خودانگاره ی خویش را تشکیل می دهیم،یعنی ادغام عقایدمان درباره ی خود و درباره ی اینکه دیگران چه تصوری از ما دارند.اگر این فرایند به نحو رضایت بخشی حل شود،نتیجه ی آن تصویری منسجم و باثبات است.

تشکیل دادن هویت و پذیرفتن آن کاری دشوار و اغلب مملو از اضطراب است.نوجوانها نقشها و ایدئولوژیهای مختلف را امتحان می کنند و می کوشند مناسب ترین آن را تعیین کنند.اریکسون معتقد بود که نوجوانی فاصله ی بین کودکی و بزرگسالی و وقفه ی روان شناختی ضروری است که فرصت و انرژی لازم را به فرد می دهد تا نقشهای مختلفی را ایفا کند و خودانگاره های متفاوتی را بپذیرد.

افرادی که با احساس نیرومند هویت خود از این مرحله بیرون می آیند،با اطمینان و اعتماد کافی با بزرگسالی روبرو می شوند.کسانی که نمی توانند به هویت منسجم دست یابند که دچار بحران هویت می شوند سردرگمی نقش را آشکار خواهند ساخت.به نظر می رسد که آنها نمی دانند کیستند،به کجه تعلق دارند،یا به کجا می خواهند بروند.امکان دارد آنها از روال زندگی عادی (تحصیلات،شغل،زندگی زناشویی) دور شوند،همانگونه که اریکسون برای مدتی چنین کرد،یا هویت منفی را در تبهکاری یا مواد مخدر جستجو کنند.حتی هویت منفی،به گونه ای که جامعه آن را تعریف می کند،از بی هویتی بهتر است،گو اینکه این به اندازه ی هویت مثبت رضایت بخش نیست.

اریکسون به تاثیر بالقوه نیرومند گروههای همسال بر رشد هویت در نوجوانی اشاره کرد.او خاطر نشان ساخت که ارتباط زیاد با گروهها و دار و دسته های متعصب یا همانند سازی بی اختیار با شمایل فرهنگ عامه می تواند خود در حال رشد را محدود کند.

نیروی بنیادی که باید در طول دوره ی نوجوانی به وجود آید وفاداری است که از هویت منسجم خود ناشی می شود.وفاداری صمیمیت،صداقت،و وظیفه شناسی را در روابط ما با دیگران شامل می شود.

صمیمیت در برابر انزوا

اریکسون مرحله ی جوانی را از مراحل قبلی طولانی تر می دانست،به طوری که از پایان نوجوانی تا تقریبا 35 سالگی ادامه دارد.در این دوره،خود را از والدین و نهادهای شبه والدین،مانند دانشگاه مستقل کرده و به عنوان فرد بزرگسال پخته و مسئول،انجام وظیفه می کنیم.ما کارهای ثمر بخشی را انجام می دهیم و روابط صمیمانه ای برقرار می کنیم روابط دوستی صمیمی و پیوند جنسی.

از نظر اریکسون،صمیمیت به روابط جنسی محدود نمی شود بلکه احساسهای اهمیت دادن و تعهد را نیز در بر می گیرد.این هیجانها را می توان آزادانه،بدون توسل به مکانیزمهای حفاظت از خود یا دفاعی و بدون ترس از دست دادن احساس هویت نشان داد. 

کسانی که نمی توانند چنین صمیمیتی را در جوانی برقرار کنند،احساس انزوا خواهند کرد.آنها از تماسهای اجتماعی خودداری و دیگران را رد می کنند و حتی امکان دارد به آنها پرخاشگری نشان دهند.آنها ترجیح می دهند تنها باشند زیرا از صمیمیت به عنوان تهدیدی برای هویت خود می ترسند.

نیروی بنیادی که از صمیمیت سالهای جوانی حاصل می شوند عشق است،که اریکسون آن را مهمترین امتیاز انسان دانست.او آن را به صورت از خودگذشتگی دوجانبه در هویتی مشترک،نوعی آمیختگی خویشتن با فردی دیگر توصیف کرد.

زایندگی در برابر رکود

بزرگسالی تقریبا از 35 تا 55 سالگی مرحله ی پختگی است که نیاز داریم فعالانه به آموزش دادن و هدایت کردن نسل بعدی بپردازیم.این نیاز از خانواده ی نزدیک ما فراتر می رود.از نظر اریکسون، نگرانی ما گسترده تر می شود و نسلهای آینده و نوع جامعه ای را که در آن زندگی خواهند کرد در بر می گیرد.نیازی نیست که کسی پدر یا مادر باشد تا زایندگی نشان دهد و داشتن فرزند نیز به طور خودکار این میل را ارضا نمی کند.

اریکسون معتقد بود که تمام نهادها خواه تجاری باشند یا دولتی،خدمات اجتماعی یا تحصیلی فرصتهایی را برای ابراز زایندگی فراهم می کنند.بنابراین،در هر سازمان یا فعالیتی که درگیر باشیم می توانیم راهی پیدا کنیم تا برای بهبود جامعه در سطح گسترده مربی،معلم،یا راهنمای جوانان باشیم.

در صورتی که افراد میانسال نتوانند یا نخواهند راه خروجی برای زایندگی پیدا کنند،ممکن است غرق در ((رکود،بی حوصلگی،و فقر میان فردی شوند))برداشت اریکسون از این مشکلات عاطفی در میانسالی شبیه برداشت یونگ از بحران میانسالی است.امکان دارد این افراد به مرحله ی شبه صمیمیت واپس روی کرده و خود را به شیوه ی بچگانه لوس کنند.این نیز امکان دارد که آنها به خاطر اینکه به فکر نیازها و آسایش خودشان هستند از لحاظ جسمی و روانی بی ارزش شوند.

مراقبت نیروی بنیادی ناشی از زایندگی در بزرگسالی است.اریکسون مراقبت را به صورت اهمیت دادن به دیگران تعریف کرد و معتقد بود در نیاز به آموزش دادن،نه تنها برای کمک کردن به دیگران بلکه برای تحقق بخشیدن به هویت خویش،آشکار می شود.

انسجام خود در برابر نا امیدی

در مرحله ی آخر رشد روانی اجتماعی،یعنی پختگی و پیری،با انتخاب بین انسجام خود و نا امیدی روبرو می شویم.این نگرشها بر نحوه ای که کل زندگی خود را ارزیابی می کنیم تاثیر می گذارند.در این دوره،تلاشهای عمده ما به اتمام رسیده یا نزدیک به اتمام است.ما زندگی خود را بررسی نموده و به آن می اندیشیم.اگر با احساس خشنودی و رضایت خاطر به گذشته بنگریم،معتقد باشیم که به نحو شایسته ای با پیروزیها و شکستها کنار آمده ایم،در این صورت گفته می شود که از انسجام خود برخورداریم.به بیان ساده،انسجام خود،پذیرفتن جایگاه و گذشته ی خویش را شامل می شود.

از سوی دیگر،اگر زندگی خود را با احساس ناکامی بررسی کنیم،از فرصتهای از دست رفته عصبانی شویم و به خاطر اشتباهاتی که نمی توانند جبران شوند تاسف بخوریم،در این صورت احساس نا امیدی خواهیم کرد.ما از خود متنفر خواهیم  شد،دیگران را سرزنش خواهیم کرد و از آنچه اتفاق افتاده است برآشفته خواهیم شد.

افراد سالخورده باید به کاری بیش از اندیشیدن به گذشته بپردازند.آنها باید فعال بمانند،در زندگی مشارکت اساسی داشته باشند،به دنبال چالش و تحریک از جانب محیط خود باشند.خرد، یکپارچگی تجربه را به نسلهای بعدی انتقال می دهد که به بهترین وجه با واژه ی میراث توصیف می شود.