امروز چهارشنبه 12 بهمن 1401

نظریه روانکاوی ژاک لاکان

0

ژاک لاکان روان کاو و روان پزشک فرانسوی متولد 13 آپریل 1901 است که کمک های شایانی به پیشرفت روان کاوی، فلسفه و نظریه ادبی کرده است. لاکان از سال 1953 تا 1981 میلادی سخنرانی های سالانه در پاریس برگذار می کرده است که تاثیرات بسزایی بر این علوم در فرانسه و جهان داشته است. او بسیار فعال و پرکار بوده است و اکثر متون درباره ی لاکان نیز از همین سمینارهای فراوان او شکل گرفته اند. وی تاثیرگذارترین دانشمند فرانسوی در دهه های 60 و 70 میلادی به شمار می رود که بیشترین تاثیرات را در حوزه ی فلسفه ی پساساختگرایی داشته است. کار بینارشته ای لاکان در زمینه ی مطالعاتی ست که بر روی نظریات فروید داشته است. با بازخوانی تئوری های فروید، لاکان به توضیح اصطلاحاتی از جمله ناخودآگاه، خود، تعیین هویت و زبان به عنوان درکی هویتی پرداخته است. این مطالعات بینارشته ای ژاک لاکان بر روی نظریات روان شناسانه ی زیگموند فروید کمک شایانی به شکل گیری نظریات نقّادانه، مطالعات ادبی، فلسفه ی فرانسه در قرن بیستم و روان کاوی بالینی کرده است. به بیانی روشن ترکار مهمی که لاکان انجام می دهد ترکیب نظریات روان کاوی فروید با تئوری های ساختگرایی، خصوصا فردیناند دو سوسور، است. به زبانی ساده لاکان بر خلاف فروید اعلام می کند که روان انسان نیز همانند زبان دارای ساختار است. ژاک لاکان در 9 سپتامبر 1981 در پاریس از دنیا رفت. فهم مطالب بیان شده توسط ژاک لاکان بسیار دشوار است، زیرا لاکان در بین فلاسفه و منتقدین معاصر جهان دشوار ترین شکل بیان را دارد. به همین جهت در برخی از موارد لاکان متهم به این شده است که فردی شارلاتان است!

لاکان نیز همانند فروید برای روان انسان دوره ی تکامل روانی و حرکتی نسبتا مشابه را در نظر می گیرد. فروید بیشتر بر جنبه های منفی ذهن و روان تکیه داشته است و آن را همانند دیگی جوشان فاقد نظم می دانسته است. اما در عوض لاکان سعی در توصیف ساختار ذهن دارد. به عبارتی دیگر لاکان معتقد است که روان انسان همانند زبان دارای نظم و ساختار می باشد. در اوایل قرن بیستم اعتقادی پدید آمد که بر اساس آن بیان می کردند که زبان فکر و ذهن را کنترل می کند، لاکان از آن ها یک قدم فراتر می رود و اعلام می کند که ناخودآگاه نیز تحت تاثیر زبان است وهمانند آن ساختاری نظام مند دارد. یکی دیگر از اشتباهات فروید برداشت های مردانه ی او از روان زنان است که از اطلاعات کم او از روان زنان ناشی می شده است. لاکان سعی در تعدیل این نظریات را داشت و بر همین اساس است که امروزه نوشته ها و نظریات روان کاوی لاکان در نقد ادبی در مقایسه با نظریات فروید از اهمیّت و ارزش بیشتری برخوردار هستند.

لاکان معتقد است که روان انسان بر اساس یک الگوی سه گانه شکل می گیرد. توضیح این سه مرحله و موارد مربوط به آن ها نظریات عمده ی ژاک لاکان را در بر می گیرد:

الف) امر تصویری (Imaginary Order): کودکی که به دنیا می آید تا سن شش ماهگی خود را در وحدت با مادر می داند و تفاوتی میان بدن خویش و بدن مادر قائل نیست. سپس بین شش تا هیجده ماهگی اولین مرحله ی جدایی از مادر اتفاق می افتد. در این سن کودک تصویر خویش را در آینه می بیند (ممکن است تنها آیینه نباشد و به جای آن به طور مثال سایه اش و یا انعکاسش در شیء دیگر باشد). این نخستین مرحله ی جدایی یک گذر است که لاکان آن را مرحله ی آیینه (mirror stage) می نامد. دومین نشانه ی جدایی از مادر اصطلاح «شیء کوچک» (object petit a) است که لاکان آن را بدین گونه توضیح می دهد: کودک در این مرحله متوجه می شود که می تواند از بدن خود ادرار و مدفوع را به عنوان اشیاء کوچک خارج کند. این اشیاء کوچک نماد چیزهایی می شوند که تا ابد برای او فقدان می مانند. کودک در این مرحله همچنین قادر است که صدای خودش را از صدای مادرش تشخیص دهد و مجزا بودن جسم خویش از مادر برای او ایجاد یک فقدان می کند که مقدمه ی فقدانی ابدی در اوست. به بیانی دیگر کودک با نگاه کردن به یک سری تصاویر و اشیاء دنیای اطرافش را درک می کند. در این دوره حسرت برای بازگشت به دوره قبل از شش ماهگی پدید می آید. در این دوره که دوره ای پیش زبانی است، مادر حکمران اصلی است.

ب) امر نمادین (Symbolic Order): در این مرحله پدر به جای مادر بر مسند قدرت می نشیند. در این مرحله کودک زبان را می آموزد و از طریق زبان منطق پدر را یاد می گیرد. لاکان در این مرحله مطالعات روان شناختی خویش را تحت تاثیر زبان شناسی ساختارگرایان و به ویژه فردیناند دوسوسور دنبال می کند و این گونه عنوان می کند که ناخودآگاه همانند زبان ساختار منظم دارد. در این مرحله کودک جدایی را به شکل نمادین یاد می گیرد. لاکان بر عقده ی اودیپِ فروید اتکا می کند، بر آن بسیار تاکید می کند، و سعی در بازبینی آن به کمک علم زبان شناسی را دارد. لاکان اعلام می کند در این مرحله کودک از طریق دیگری به تفاوت جنسی مذکر و مونث پی می برد و از لحاظ اجتماعی در دوره ی نمادین کودک یاد می گیرد که کدام یک از این دو را اخذ کند (تعریف لاکان از اخذ جنسیت در اینجا بیولوژیک نیست. منظور او جنسیت اجتماعی است که از طرف زبان و اجتماع بر هر شخصی تحمیل می شود). به گفته ی لاکان جنسیت را پدر تعریف می کند که لاکان آن را قانون «نامِ پدر» (nom du pére) نام گذاری می کند. پدر مسئول تحمیل هویت جنسی است. برای مثال دختر بچه یاد می گیرد که باید با عروسک بازی کند و خودش را برای اینکه مادر خوبی شود آماده کند و در مقابل پسربچه یاد می گیرد که با ماشین و تفنگ بازی کند و مثل دخترها نباید گریه کند چون او مرد است و یک مرد نباید گریه کند! پدر نماد قوانین و هنجارهاست و نقش مانع میان کودک و مادر را بازی می کند. به عبارتی دیگر این مرحله دومین مرحله ی دور شدن از مادر به حساب می آید.

ج) امر واقع (Real Order): این مرحله موقعیتی است که همگی ما در آن قرار داریم. امر واقع یعنی وحدت با جهانی را که در آن زندگی می کنیم، میسّر نیست. این مرحله، دوره ی حسرتِ بازگشت به مادر است امّا این بازگشت هیچ گاه اتفاق نمی افتد و این مطلب همان تعریف امر واقع است. این دوره نماد تمام چیزهایی است که نمی توانیم به آن ها دسترسی پیدا کنیم. لاکان اعلام می کند در این مرحله که نماد جدایی ابدی ما از مادر است، از فقدان ابدی آگاه می شویم. لاکان همچنین اضافه می کند که دلیل اصلی اینکه نمی توانیم با جهان فیزیکی بیرون یکی شویم «زبان» است. او زبان را به عنوان یک مانع می داند که همیشه بین ما و جهان قرار دارد و همچنین زبان را به عنوان دیگری با حرف بزرگ (Other) می دهند. این دوره، مرحله ی حسرتِ بازگشت به دوره ی نخست (امر تصویر یا دوره ی پیش زبانی) با انجام دادن کارهای نمادین مثل نقاشی، نوشتن، موسیقی و یا به طور کلی هنر است. لاکان اعتقاد دارد که هنر و ادبیات با برانگیختن یک سری احساسات ابزارهای قدرتمندی هستند که دوره ی تصویری را به ما یادآور می شوند، امّا در عین حال این یادآوری به طور موقت در ذهن ما تداعی می شود. به عقیده ی لاکان حتی عشق هم نمی تواند جای مادر را بگیرد، عشق و فقدان همیشه هراه یکدیگر می شوند، و هیچ گاه از طریق عشق نیز بازگشت به مادر صورت نمی گیرد. به بیانی دیگر معشوق نیز به طور موقت و مصنوعی جای مادر نشسته است.