امروز شنبه 09 مهر 1401

تاریخ آموزش و پرورش در افغانستان

0

تاریخ آموزش و پرورش در افغانستان

می توان گفت اگر بخواهیم تاریخ آموزش و پرورش در افغانستان را به طور دقیق و اصولی بررسی کنیم باید این پژوهش را در سه دوره تاریخی مورو بررسی قرار دهیم: اول دوره ی باستانی و قبل از

شواهد نشان می دهد امیر شیر علی خان قدم های اول را برای آموزش و معارف افغانستان برداشته است بلخابی می نویسد: برای اولین بار در زمان امیر شیر علی خان در کابل، مدارس و مکاتب دولتی به صورت کلاسیک و امروزی باز شد.(1)
بعد از امیر شیر علی پسرش حبیب الله سیاست های پدرش را به همراه تغییراتی دنبال کرد. می توان مهمترین تغییرات را تاسیس دو مدرسه یکی نظامی و دیگری غیر نظامی، صدور اجازه انتشار روزنامه سراج الاخبار به محمود طرزی به شمار آورد.که این روزنامه هر دو هفته یک بار منتشر و مخاطبان آن دانش آموزان همین مدارس و دیگر افغانیهای باسواد بود.(2) ازاین جهت حبیب الله در آموزش و پرورش افغانستان نقش آفرین بوده است.

پس از حبیب الله پسرش امان الله به سلطنت رسید. نخستین اقدامات در عرصه آموزش های جدید از زمان پدر امان الله با تاسیس مکاتب جدید آغاز شد که در آن اکثرا معلمین خارجی از جمله ترک و ایرانی تدریس می کردند. وی به این جریان سرعت و قوت بیشتری بخشید و 322باب مکتب را در تمام ولایات افغانستان گشود و دوره ابتدائیه را اجباری ساخت وتعداد دانش آموزان تا سال 1306ش1927م به 51هزار نفر رسید و به علاوه در مقاطع بالاتر رشیدیه و مسلکیه نیز سه هزار نفر مشغول تحصیل شدند. وتا سال 1307ش 4832 نفر دانش آموز، دوره ابتدائیه را به پایان رساندند و 158 نفر از دبیرستان فارغ التحصیل شدند. (3)قدم مهم تر در عرصه آموزش و پرورش کادر فنی و کارشناس برای افغانستان اعزام دانشجو به خارج از کشور بود که این مهم از همان اوان مورد توجه قرار گرفت به نحوی که در سال 1301ش 1922م 35 نفر از جمله هدایت الله (پسر امان الله) در پاریس، 48 نفر در آلمان، 36 نفر در فرانسه، 6 نفر در ایتالیا و عبد الوهاب پسر محمود طرزی با هزینه پدر در دانشگاه آکسفورد مشغول تحصیل بودند و این رقم در سالهای پایانی امانی باز هم افزایش یافت وبه 151 نفر رسید و همین ها قشر دیوان سالار دهه های بعد را تشکیل داد.(4) یکی دیگر از اقدامات مهم امان الله تشویق مردم برای فرستادن دختران به مدرسه است.گفته شده: امان الله 25 تن از خواهران ناتنی خود را که همه از فرزندان پدرش بودند به مدرسه دخترانه در کابل فرستاد.(5)
گفته شده او حتی در اعزام دانشجو به خارج از دختران نیز استفاده کرد. این عمل او عکس العمل منفی را در میان جامه سنتی افغان در پی آورد، به طوری که از آن پس این موضوع را از جمله موارد تکفیر امان الله خان قرار دادند.(6)

مطابق نقل غبار روزنامه اصلاح از قول فیض محمد زکریا تشکیل دهنده وزارت آموزش و پرورش شاه امان الله گزارش داد که در سال 1929م در مدارس افغانستان هشتاد و سه هزار دانش آموز دختر و پسر وجود داشتند.ولی بنا بر آمار رسمی منتشر شده از سوی دفاتر رژیم نادرشاه، نسبت تعداد دانش‌آموزان تحصیل کرده چهل و پنج هزار و نود و یک بودند و تعداد معلمان صد و شصت و پنج نفر.چرا تعدادی که توسط وزارت آموزش و پرورش شاه امان الله، فیض محمد زکریا اعلام شده بود با آن‌هایی که از سوی حکومت نادرشاه گزارش و منتشر شده بود، اختلاف داشت؟ آیا وزیر زکریا اغراق کرده بود یا رژیم نادرشاه حقیقت را اظهار نکرده بود؟ نه تنها در تعداد گزارش شده دانش‌آموزان کاهش وجود داشت بلکه در تعداد معلمان نیز کاهش وجود داشت. حتی با 45091 دانش‌آموز و 165 معلم و تصحیح آماری، نسبت آنان تقریباً 279 دانش‌آموز به ازای یک معلم خواهد بود. عملاً چنین امکانی در آن زمان وجود نداشت؛ زیرا اقدامات زیربنایی برای یک چنین حجمی از کلاس‌های درس صورت نگرفته بود. غبار می‌گوید که فقط بیست و هفت مکتب برای میلیون‌ها نفر از مردم وجود داشت که این احساس را به معرض نمایش گذاشته بود که احتمالاً مردم افغانستان علاقه مند به آموزش و پرورش نیستند رژیم جدید به منظور خشنود ساختن مذهبی‌ها و محافظه‌کاران قومی اقدامات بازگشتی نیرومندی را روی دست گرفت.(7) از اهداف اساسی آموزشی در عهد امان الله و اسلافش می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. پیشرفت جوانان تحصیل کرده و روشنفکر در خود مملکت.

2. تربیت کادر فنی در رشته های مختلف علوم و فنون، جهت تطبیق برنامه های جدید.

3. به وجود آوردن و تربیت نیروی کار آمد و متبحر.(8)

علت اینکه برنامه های اساسی امان الله به طور کامل تحقق پیدا نکرد این بو که نظام آموزش و پرورش جدید مکتب خانه های قدیم را که توسط ملاها اداره می شد می بست و از طرفی تشویق مردم برای تحصیل زنان و فرستادن دانشجویان زن به خارج از کشور با فرهنگ متعصب و مرد سالانه افغانها همخوانی نداشت لذا ملاهای متعصب این مسئله را بهانه قرار دادند وامان الله را تکفیر و مانع اصلاحات او شدند.
در شرایطی که امان الله خان درگیر بحران بود حبیب الله کلکانی یا حبیب الله دوم قدرت را به دست گرفت وی در بیانیه خود که در ارگ شاهنشاهی کابل ایراد کرد چنین گفت: "من لاتی گری، کفر و اوضاع بی دینی حکومت سابق را دیدم و به خاطر خدمت به دین رسول الله به جهاد کمر بستم، تا شما برادران را از کفر و لاتی گری نجات دهم. بعد از این پول بیت المال را در تعمیرات و مدارس مصرف نمی کنم و این پول را به عساکر خود می دهم که چای، قند و پلو بخورند و به ملاها می دهم که عبادت کنند."(9)
در زمان حبیب الله دوم دفتر ودیوان برای ثبت و ضبط امورات وجود نداشت و مکاتب دولت بر اساس گفته های خودش تعطیل ودر عوض مدارس مذهبی مورد حمایت قرار گرفته و به ملاها مقرری پرداخت می شده. او در ماه مارس فرمانی را به این صورت صادر کرد: "آن عده از مدارس مذهبی که در زمان امان الله خان تعطیل شده دوباره فعال شوند، ولی به مکاتب دولتی اجازه ی فعالیت داده نمی شود. زیرا در آنها زبان کفر و بیگانه ها تدریس می شود و شاگردان ریاضی و جغرافیه می خوانند."(10) بدین ترتیب حبیب الله دوم تلاشهای امان الله برای دوره ی آموزشی جدید را مختل و وضع سابق را جایگزین کرد.

در سال 1933م شاهزاده محمد ظاهر نوجوان با سبکی معتدل و میانه‌رو، پس از ترور پدرش محمد نادر شاه در طی مراسم جشن فارغ التحصیلی در لیسه (دبیرستان) امانی تاج شاهی بر سر نهاد. باز هم آثار احساسات ضدیت با نظام آموزشی جدید باقی بود. بسیاری از برنامه‌ریزی‌ها روی آموزش و پرورش ملی پیاده نشده بود. این در حالی بود که محافظه کاران مذهبی که در بدنه حکومت بودند در برابر شاه امان الله شورشی را رهبری کردند. رژیم امانی و به ویژه دستگاه قضایی و دربار رژیم نادرشاه بی‌اندازه ظلم کردند. از این رو محدوده آموزش و پرورش نوین تحت التفات تحصیلات سنتی ماند.
دوران حکومت ظاهر شاه به دو دوره قابل تقسیم است. دوره ی اول که از سال 1312 بعد از قتل نادر تا سال1342شمسی می باشد و در تاریخ افغانستان معروف به دوره عموها و عموزادگان ظاهر شاه شهرت پیدا کرده، سه نفر در مقام صدارت قرار گرفتند.

از سال 1312 تا سال 1325، عموی بزرگ ظاهر شاه یعنی محمد هاشم خان صدر اعظم افغانستان بود. یکی از تصمیمات هاشم خان، صدور فرمان تدریس به زبان پشتو در کلیه مکاتب سراسر کشور بود که به مدت بیش از ده سال ادامه داشت.
در سال 1325،ظاهر شاه، هاشم خان را از صدارت برکنار کرد و عموی دیگرش سردار شاه محمود را به مقام صدارت منصوب کرد. در این دوران قانون اساسی جدید شکل گرفت که بر اساس آن تعلیمات ابتدای اجباری شد و تدریس علوم اسلامی هم مجاز گردید.در سال 1332 ش، ظاهر شاه محمود خان را از صدارت برکنار کرد و محمد داود، عموزاده اش را مأمور تشکیل کابینه کرد که ایشان به مدت ده سال در صدارت باقی ماند و تحول عمده ای در معارف کشور در دوره صدارت ایشان بوجود نیامد.
دوران عمو و عموزادگان ظاهر شاه وضعیت آموزشی کشور چندان تعریف ندارد و پیشرفت قابل توجهی در منابع و تاریخ ذکر نشده است.دوره دوم ده سال آخر سلطنت محمد ظاهر شاه (1342 تا 1352) دهه ی اصلاحات اداری، سیاسی، اقتصادی و توسعه ی فرهنگی و آزادی نامیده می شود.این دوران با صدارت افرادی که از خاندان ظاهر نبود اداره می شد. گفته شده این دورا ن وضعیت آموزشی نسبت به دوره های قبل بهتربود.

پی نوشت ها:

1 - سیمای کابل، سید حسن احمدی نژاد(بلخابی)، سازمان تبلیغات،1373، ص57

2- افغانستان: مجموعه مقالات، نگارش کروهی از پژوهشگران، ترجمه مرتضی اسعدی و هوشنگ اعلم، تهران، بنیاد دایره المعارف اسلامی،1376

3- تحولات سیاسی اجتماعی افغانستان 1312-1259 ش/ 1933-1880 م: بررسی موردی قندهار، فاروق انصاری، تهران، وزارت امور خارجهمرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، 1381ص106 و 107.

4- همان

5 - همان، ص107. جرقه های آتش در افغانستان، صص30-29

6- همان

8- تاریخ معاصر افغانستان از احمد شاه درانی تا سقوط کمنیست ها، علی اکبر فیاض، مشهد، مرکز بین اللملی ترجمه و نشر المصطفی(ص)،1389، ص 101.

9- همان، ص 121.

10- همان، ص 127.