امروز دوشنبه 04 مهر 1401

رابطه بین علم روانشناسی و برنامه درسی

0

برنامه ریزی آموزشی و درسی در جهات مختلفی از زندگی انسان‌ها کاربرد دارد و حوزه‌های مختلف زندگی انسان نیازمندبرنامه‌ریزی درست ومطلوب آموزشی ودرسی است.

مبانی روانشناختی برنامه‌ریزی درسی:

مبانی روانی برنامه‌ریزی درسی شامل آندسته از آگاهی‌هاو ادراکات مکتسب ازروانشناسی است که مربوط به ماهیت یادگیرنده وفرآیندیادگیری است. این ادراکات روی محتوا،سازماندهی فعالیت‌ها وتجربیات یادگیری که برای یادگیرنده فراهم می‌شود،تأثیربسزایی دارد. بنابراین برنامه درسی رابطه بسیار تنگاتنگ ونزدیکی با اصول روانشناسی به ویژه روانشناسی تربیتی دارد. روانشناسی تربیتی شاخه ای ازعلم روانشناسی است که جنبه های کاربردی اصول ویافته های روانشناسی رادرتعلیم وتربیت مطالعه وبررسی می نماید. (پروند،1385،ص 138-139).

تعلیم وتربیت انسان‌هاوبه طورکلی ارتقا دادن سطح دانش وبصیرت ومهارت‌های آنها، بدون داشتن شناختی نسبتاًعمیق ازمراحل رشدجسمی،ذهنی،عاطفی واجتماعی درسنین مختلف وچگونگی ایجادوتقویت انگیزه‌ها برای یادگیری،میسرنخواهدبود. به همین دلیل یک برنامه درسی (آموزشی) به طور اخص ویک مسئول مجری برنامه‌های آموزشی به طوراعم، بایدازبیشتریافته‌ها واصول وقوانین علم روانشناسی، به خصوص روانشناسی تربیتی،اطلاع نسبتاًعمیق ووسیعی داشته باشد.

ارتباط بین برنامه ریزی درسی ومبانی روانی

روابط میان برنامه‎ریزی درسی ومبانی روانی رامی‌توان ازطریق مطرح کردن پرسش‌های زیرنشان داد. این پرسش‌هابسیاری ازجزئیات برنامه‌ریزی درسی راکه متأثرازروانشناسی است،روشن می‌کنند.

1- آیا رشد جسمانی وذهنی یادگیرنده دربرنامه‌ریزی درسی مؤثراست؟

2- آیا سن یادگیرنده دربرنامه‌ریزی درسی مؤثراست؟

3- مطلب یادگرفتنی را بایدطبق چه اصول وروش‌هایی ارائه کرد؟

4- درباره ماهیت یادگیری درانسان چه می‌دانیم؟

5- چگونه می‌توان مطالب یادگرفتنی رادرسطح توانایی وادراک یاگیرنده دریک مرحله ازرشد ذهنی ساده کرد؟

6- تاچه میزان بایدعلایق ونیازهای یادگیرنده درفرآیند برنامه‌ریزی درسی مدنظرقرارگیرد؟

7- چگونه می‌توان میزان استعداد،هوش،انگیزش وتوانایی‌های دیگریادگیرنده رابه طورنسبتاً دقیقی مشخص کرد؟

8- چگونه می‌توان اصول یادگیری به محورفعالیت‌های یادگیرنده رادرتهیه وتنظیم برنامه‌های آموزشی توسعه وتقویت کرد؟


روانشناسی وبرنامه درسی

یکی ازمهمترین یافته های روانشناسی که بیش ازهمه برنامه ریزان درسی استفاده می کنند عبارت است ازکشف این حقیقت که بیشترتجارب یادگیری دارای نتایج متعددی می باشند.

عدم آگاهی از رسالت آموزش وپرورش وعدم اطلاع ازنظریه ها و یافته های روانشناسی درباره یادگیرندگان در زمینه های تواناییهای فطری وتفاوتهای آنها درافراد، خودتصوری،شیوههای شناختی، آفرینندگی، فرایندهای تفکر، تاثیرمحیط اجتماعی، اقتصادی، ورشدعواطف بریادگیری آنان، به طور مسلم دربرنامه ریزی درسی، وتعیین انتخاب موضوع ومحتوا، وفعالیتهای آموزشی تاثیر انکار ناپذیری دارد. اغلب اوقات برنامه ریزان ومعلمان وظایف مربوط به حرفه خود را بدون درک اهمیت وعلت آن انجام می دهند. دراین حالت است که آموزش وپرورش به صورت یک فعالیت عادی وکم اهمیت –نه به عنوان فرایند موثر در ایجاد تغییرات وتحولات بنیادی دررفتار-با کمترین تاثیر روی یادگیرندگان انجام می گیرد. عمل تفکر، یادگیری، ورشدفردیت رابه حداقل میرساندوتوانایی آفرینندگی رامیخشکاند(تقی پورظهیر،1385،ص 71-72).

دال(1970-4-ص 27) می گوید: امروزه عوامل روانی پایه واساس بسیاری ازتصمیمگیری ها دربرنامه ریزی آموزشی ودرسی تشکیل می دهند. زیرا که روانشناسی یکی از علوم مادراست وتعلیم وتربیت بسیاری ازمبانی واصول بنیادی خود را ازآن دریافت می نماید.

ارتباط روانشناسی با برنامه درسی

مبانی روانشناسی، معرفت های برخاسته از ذهن دانش روانشناسی هستند. دانش روانشناسی به مطالعه عمل آدمی به عنوان فرد اقدام می کند و ازچرایی، چگونگی وپیامد عمل فرد سخن می گوید. موضوعات مورد بحث روانشناسی فراوان هستند وهمه آنها براقدامهای تربیتی تاثیرمی کند، اما تاثیرگذاری برخی مستقیم تر، آشکارتر وبرجسته تر است. به نظرمیرسد این مباحث از اهمیت بیشتری برخوردارند: آمادگی، انگیزش، یادگیری، حافظه(یادداری) وانتقال یادگیری (موسی پور،1385،ص32-31)

بعضی ازکمک هایی که روانشناسی می تواند به برنامه ریزان اموزشی بکند:

1-خط مشی اساسی نظام اموزشی رابروی مبانی مستحکم علمی قراردهند.

2-در انتخاب هدفهای کلی وجزئی آموزشی وتنظیم واجرای فعالیتهای مناسب برای رسیدن به هریک از این هدفها؛ که مختصات رشد یادگیرنده ومیزان ونوع استعدادها وعلایق اورا درنظربگیرند.

3-به ماهیت یادگیری درانسان وقوانین واصول آن آشنا شوند وانها را در تهیه وتنظیم فعالیتهای یادگیری وچگونگی ارزیابی آنها بکاربرند.

4-جای صحیح هریک از هدفها را درسطوح مختلف، دروس مختلف وهمچنین زمان، شرایط وفعالیتهای لازم برای رسیدن به هریک ازهدفها رامعلوم کنند.

5-به نیازها وانگیزه های یادگیرنده درسنین مختلف ودرباره مطالب وتجربیات متفاوت پی ببرند.

6-نیازهای فرد را،بخاطرسعادت وسلامت اودرزندگانی فردی واجتماعی، درسنین مختلف منظوربدارند

7-به طبیعت وماهیت رشد یادگیرنده احترام بگذارند وتسهیلات، تجربیات ومواد لازم را برای شکوفائی هرچه بیشتروسالمترآن مهیا کنند.

8-درتنظیم مطالب، تجربیات واصول:ارتقاءتدریجی-ازساده به مشکل –ازمعلوم به مجهول-از نزدیک به دور را رعایت کنند.

9-درانتخاب روش،وسائل،ترتیب عمل وضوابط ارزشیابی به مراحل رشد، استعداد وعلائق یادگیرنده توجه نمایند.

10-دریادگیری؛ به جای ترویج روشهائی که به حفظ کردن طوطی وار کمک می کند، سعی کنند روشهائی را که سطح ادراک وقدرت تفکرواستدلال یادگیرنده را ارتقاء می دهند انتخاب وبکاربرند.

11-بجای توجه به کمیت یادگیری ومحصول آن، توجه به کیفیت یادگیری وجریان آن، بخصوص در رابطه با حقایق ومسائل زندگانی روزمره را مورد نظرقراردهند.

12-«یادگیری فعال» وتوام باعمل را بجای«یادگیری غیرفعال»وبدون عمل رواج دهند.

13-دریادگیری،هدف، یعنی آموختن را فدای وسیله یعنی امتحان دادن ونمره ومدرک گرفتنن نکنند.

بادرنظرگرفتن مطالبی که درزمینه ی لزوم توجه به مبانی روانی ازطرف مسئولان آموزش وپرورشی که جامعه، بخصوص طراحان ومجریان برنامه های آموزشی ارائه شد؛ می توان چنین نتیجه گرفت که داشتن اطلاعات ومعلومات نسبتا عمیق وجامع بخصوص درزمینه های سه گانه ذیل برای مسئولان،

برنامه ریزان ومجریان بسیارضروری است:

1- درماهیت دانش،روند ایجاد وتغییروتحولاتش

2-درماهیت یادگیری درانسان،رعایت قوانین اصول ویافته هایش

3-درماهیت یادگیرنده، مراحل رشد، مشخصات نیازها، انگیزه ها واستعدادها یش

نتیجه گیری

معلمان و کسانی که مسوول تهیه وتنظیم برنامه های تحصیلی هستند باید ماهیت عمل یادگیری وخصایص و نیازهای فعلی وآینده دانش آموزان را کاملا بشناند. شناخت کیفیت یادگیری اساس هرنوع تربیتی اآموزش وپرورش به شمارمیرود وموفقیت معلمان ودبیران بیش ازهرچیز به میزان آشنایی آنها با یادگیری محصلان بستگی دارد. مطالعه روانشناسی یادگیری برای معلمان که بیشترین مسیولیت آموزش متوجه آنها می باشد، بیش ازافراد دیگر ضرورت دارد، زیراهمه فعالیتها وکوششهای آنها برای این است که تجارب مفیدتربیشتری در اختیار دانش آموزان قراردهند وهمواره انتظاردارند که گفته ها یا تجارب شان به طور کلی بهتر آموخته شوند. لیکن این منظور وقتی به دست خواهد آمد که معلمان علاوه بر چگونگی رشد وتکامل کودکان، به اصول وچگونگی یادگیری آنان و این که باچه روشهایی می توان یادگیری آنها را راهنمایی کرد، نیزکاملاآگاه وآشنا باشند. به عبارت دیگر معلم باید بداند که دانش آموزان او چگونه یاد می گیرند وچگونه می توانند آنها را در عمل یادگیری رهبری می کند. آگاهی از مسایل مذکور به معلم امکان می دهد که نقش خود را در یادگیری دانش آموزان بهتر ایفا می کند زیرا، "به عقیده بیشتر صاحبنظران تربیتی معلم هرگز نمی تواند چیزی را به دانش آموزان یاد دهد بلکه فقط می تواند ایشان را در یادگیری راهنمایی و کمک کند.” (شعاری نژاد،1362،ص19).