امروز شنبه 09 مهر 1401

هرمنوتیک از نگاه شلایرماخر

0

این متن ترکیبی است از خلاصه ی قسمت شلایر ماخر کتاب درآمدی بر هرمنوتیک احمد واعظی و تراوشات ذهنی نگارنده!

پیش از شلایر ماخر هرمنوتیک عبارت بود از مواجهه با متن و ابهامات موجود در آن و تلاش برای رفع این ابهامات. اما شلایر ماخر با بسط حوزه ی کارکرد هرمنوتیک از طریق وارد کردن بحث ماهیت فهم در این چارچوب، فهم متن را مواجهه با ذهنیت مولف و راه یافتن به دنیای ذهنی او از طریق بازسازی وی می دانست. یعنی درک فردیت مولف و صاحب اثر. البته هدف مفسر و خواننده ی متن آن نیست که با نادیده گرفتن متن به بررسی جنبه های روانی مولف بپردازد و با تحلیل شرایط و عوامل روانی او به درون اندیشه و ذهن وی راه یابد، بلکه مفسر می کوشد ذهنیتی از مولف را که در متن تجلی کرده است صید کند.

شلایر ماخر رسالت هرمنوتیک را از رفع ابهام از متن به هنر و ابزار و تفسیر فهم گسترش داد. با این بسط رسالت هرجا بحث از فهم (چه نوشتار و چه گفتار) باشد پای هرمنوتیک به میان می آید. در نظر او انتقال موضوع و مفهوم از ذهن نویسنده یا گوینده به ذهن خواننده یا شنونده دارای مراحلی است که هر کدام از این مراحل می توانند مانعی برای انتقال عینی مفهوم باشند و او در صدد یافتن راهی برای اصلاح این موانع بر می آید. مرحله ی نخست گنجاندن ذهنیت مولف در چارچوب جملات و با استفاده از کلمات است که یک عمل صرفا مکانیکی نبوده و نیازمند هنر نوشتن و ابراز کردن است. مرحله ی دوم خواندن این جملات توسط مفسر و خواننده است که این هم یک عمل خشک و بی روح و صرفا برقراری ارتباط چشمی بین خواننده و کلمات نیست و نیاز به هنر خواندن و همنوا شدن با مولف دارد. مرحله ی دوم مرحله ی فهم مطلب است که باید آن را از دو منظر بررسی کرد. یکی جنبه ی دستوری و نحوی متن است که با به کار گیری قواعد و قوانین مدون قابل دسترسی است و دیگری بُعد روان شناختی و پی بردن به فکر مولف و آشنایی با چگونگی به کارگیری و تصرف مولف در زبان و لغات.

تا پیش از شلایر ماخر توجه مفسران معطوف به تدوین ساختارهای مربوط به بخش نحوی و دستوری کلمات و جملات بود که به علت قاعده مند بودن این بخش پیشرفت های زیادی در این ضمینه حاصل شد. اما مبحث جدیدی که شلایر ماخر آن را مطرح ساخت توجه به هنرِ بیان نویسنده و هنر فهم خواننده بود. آنچه از آن به عنوان هنر خواننده سخن به میان می آید عبارت است از قابلیت مفسر در راه یافتن به دنیای ذهنی مولف و درک فردیت او و هر آنچه او در هنگام خلق اثر در ذهن داشته. این هم نوا و همراه شدن با نویسنده هرچند دشوار به نظر می رسد اما با توجه به وجود احساسات و تجارب مشترک فراوانی که میان نوع انسان ها وجود دارد ناممکن نیست. تلاش شلایر ماخر حل این مشکل در فهم بود که هرچند به نتایج قابل استنادی دست نیافت اما طرح این موضوع فتح بابی بود برای تلاش های متفکرانی چون دیلتای و پس از او متفکران حوزه ی هرمنوتیک فلسفی چون هیدگر و گادامر.

شاید از دلایل عمده ی ناکامی شلایر ماخر در حل معضلات فهم تقابل دو دیگاه و تفکر فلسفی او یعنی تمایل و نگاه دکارتی، که او را به سمت یافتن روشی عام برای فهم سوق می داد و از طرف دیگر گرایش فلسفی رمانتیک و کانتی او که بر عمومیت سوء فهم تاکید داشت. با گذشت زمان میزان نگاه دکارتی او کاهش و نگاه رمانتیک و کانتی بر افکار او چیره شد.

از اشارات مهم شلایر ماخر مسئله ی حلقوی بودن فهم است. حلقه ی هرمنوتیک بیانگر این است که فهم اجزاء برای فهم کل ضروری است در حالی که برای فهم اجزاء ضرورتا باید کل را درک کرد. حلقه به عنوان کل اجزاء را تعریف می کند و اجزاء همزمان تشکیل دهنده ی حلقه می باشند و این در نگاه اول مشتمل بر یک تناقض و دور باطل است. زیرا نمی توان پذیرفت که شناخت به مثابه نتیجه ی عمل شناسائی از قبل دانسته شده باشد. شلایر ماخر با دخالت دادن عنصر پیشگوئی و حدس در عمل فهم متن، مفسر را به درون حلقه ی هرمنوتیک وارد می کند و مفسر، کل و اجزاء را با یکدیگر درک می کند نه آنکه درک یکی بر دیگری تقدم منطقی داشته باشد.

شاید بتوان گفت که هر متن کلی است از مجموع لغات، مجموع لغاتی که حلقه های خاصی از کلمات را تشکیل و با پیش فرض های خاص و برای بیان هدفی خاص در کنار هم قرار گرفته اند. از در کنار هم قرار گرفتن این مجموع از حلقه ها مجموعه ی کلی که بیانگر هدف کلی است ایجاد می شود. هنر درک و فهم خواننده عبارت است از تشخیص این حلقه های جزئی درون متن با پیشفرض های مولف. هنر کشف رمز و تشخیص پازل ذهنی نویسنده از متنی که در اختیار ما قرار داده. هرچه تجربیات و پیش فرض ها و نگاه نویسنده و خواننده مشابهت و نزدیکی بیشتری به هم داشته باشند برای دستیابی به فهم عینی متن که در ذهن نویسنده جریان داشته نیاز به طی شدن حلقه های هرمنوتیکی کمتری خواهد بود. شلایر ماخر بر خلاف نگاه هرمنوتیک فلسفی هیچ گاه این روند حلقه های هرمنوتیک را بی پایان قلمداد نمی کرد و با این نگاه او به ورطه ی نسبی انگاری و تفسیر ذهنی و دور شدن از امکان فهم عینی متن کشیده نشد.

-------------------------------------------------------------------------

فردریش ارنست دانیل شلایر ماخر (1834-1768)