امروز جمعه 08 مهر 1401

شلایر ماخر و طبیعت گرایی دینی

0

انتظار بشر از دین از دیدگاه متفکران غربی

در شماره قبل به نقد و بررسی نظریه جامعه شناختی دینی امیل دورکیم و نظریات مارکس در مسئله انتظار بشر از دین پرداختیم. ‏

فردریک شلایر ماخر و نقد آن

شلایر ماخر در مسئله انتظار بشر از دین، از زاویه جدیدی وارد شد و با نفی الهیات عقلی و تبیین تجربه دینی، به نیازهای درونی انسان به دین تاکید ورزید. وی در کتاب «درباره دین» که مهمترین اثر دین شناسی او است اصول الهیات آزاد اندیش خود را چنین شرح می‏دهد: 1- اعتقاد به تجربه دینی به‌صورت گوهر دین؛ 2- نفی الهیات عقلی؛ 3- پذیرش تفاسیر جدید از متون مقدس بر اساس گوناگونی‏های علوم طبیعی و تاریخی و فرهنگی؛ 4- پذیرش دیدگاه طبیعت گرایانه، در مقابل دیدگاه مافوق طبیعی، درباره دین.

از نظر او تنفر از دین بدان جهت است که آن را ترس از موجود سرمدی و تکیه بر جهان دیگر می‏دانند؛ حال آنکه دین را باید در احساس‏ها و روحیاتی جست که در همه گفتارها و کردارهای نجیبانه انسانهای مُلهَم به الهام الهی یافت می‏شود. وی تفکیک بین طبیعت و جهان مافوق طبیعت را غیر دینی معرفی می‏کند.

به گمان او، وحدت موضوع و متعلق در دین، مابعد الطبیعه و اخلاق، سبب بروز ناهنجاری‏های بسیاری ازجمله تجاوز اخلاق و مابعد الطبیعه به دین و پنهان شدن عناصر دینی در این دو رشته شده است.

گوهر دین به گمان او، نه همچون مابعد الطبیعه، فکر و تبیین عالم است و نه همچون اخلاق، عمل و پیشرفت و کمال جهان با انتخاب آزادانه انسان به شمار می‏رود؛ بلکه گوهر دین، شهود و احساس است. خواسته دین، این است که به سرشت و قلمرو دین، از تفکر نظری و روش علمی دور می‏ماند. شهود جهان، برترین و عام‏ترین تنسیق دین است. بدین ترتیب، دین عبارت است از اینکه بپذیریم هر امر شخصی، بخشی از کل عالم و هر پدیده کرانمند، نمودی از بی‌کران است و اینکه پدیده‏های جهان را فعل یک خدا بدانیم. شهود همواره شخصی و بی‏واسطه است و هرکسی که دین دارد، باید آگاه باشد که دین او فقط بخشی از کل است و دیدگاه‏های دیگری وجود دارد که به اندازه دیدگاه او متدینانه است. بر این اساس، چهره خشن دین به چهره‏ای با تسامح و جذّاب تبدیل می‏شود. احساسهای دینی باید همچون موسیقی مقدسی، هر عمل انسانی را همراهی کنند. ما هر چیزی را باید همراه دین نه به خاطر دین انجام دهیم. (1)‏

از نظر شلایر ماخر، خدا چیزی جز گونه‏ای خاص از شهود جهان نمی‏تواند باشد و بقیه شهودهای دینی از آن و از یکدیگر مستقل هستند. وی این عقیده را که دین بدون خدا محقق نمی‏شود، نادرست می‏داند و تعریف خدا به‌ نبوغ انسانیت را که از سوی انسان شناسی رومانتیک‏ها مطرح شده، نمی‏پذیرد؛ زیرا انسان همه چیز نیست؛ بلکه جزئی از جهان است؛ درحالی که خدا، روح جهان است که با آزادی و آگاهی، جهان را اداره می‏کند. وی دین را از این تلقّی، از خدا نیز بی‏نیاز می‏داند و تصریح می‏کند که دینِ بدون خدا از دین دارای خدا نیز بهتر است. ‏شلایر ماخر به ضرورت و اجتناب ناپذیری فراوانی ادیان قائل است، زیرا هیچ‌کس به تنهایی نمی‏تواند درارای کل دین باشد؛ چون انسان، متناهی و دین، نامتناهی است؛ پس دین با تجلیات گوناگونش به طور نسبی بین همه انسانها تقسیم می‏شود.‏

پی ‏نوشت:

1- «انتظارات بشر از دین»، خسروپناه، عبدالحسین، 1382، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.‏