امروز دوشنبه 04 مهر 1401

عوامل موثر بر مرگ و میر کودکان و نوزادان

0
تهیه کننده: حسین ضرغامی

مهمترین متغیرهای تاثیر گذار بر مرگ ومیر کودکان

1- سن مادر در هنگام تولد نوزاد: سن مادر به عنوان یک عامل مهم بر مرگ ومیر کودکان تاثیر می‌گذارد. «تولدهایی که در سنین جوانی، همچنین در سنین بالای 35 سال مادران رخ می‌دهد، برای سلامتی مادر و کودک مضر است. عوامل بیولوژیکی مثل عدم بلوغ جسمانی مادران ممکن است باعث وزن کم بچه ها در هنگام تولد و یا آسیب‌های موقع تولد گردد و این دو عامل از جمله عواملی هستند که به طور مستقیم با مرگ و میر بالای اطفال مرتبط هستند. در واقع با افزایش سن مادر در هنگام تولد نوزاد، کاهش مرگ ومیر مشاهده می‌شود و بعد از 35 سالگی مادر، دوباره خطر مرگ کودک افزایش پیدا می‌کند».(2001، Suwal)

2- مرتبه ولادت: کودکان متولد شده در مرتبه های بالای ولادت ممکن است به دلیل کمبود مراقبت های کافی و مناسب، وجود بچه بیشتر در خانه، بیشتر در معرض خطر بیماری و مرگ باشند. همچنین مرتبه ولادت بالا، ممکن است به معنی مراقبت کمتر از کودک، مشکلات اقتصادی زیاد و فاصله کم بین موالید باشد. (2001، Suwal)

3- فاصله گذاری بین موالید: فاصله بین موالید رابطه معکوس با مرگ ومیر کودکان دارد. گومان[1] به نقل از هاب کرافت و مک دونالد و روتشتاین[2] با استفاده از بررسی WFS به این نتیجه رسیدند که در دوره نوزادی (سه هفته اول زندگی) و در دوره بعد از نوزادی (کو.دکان 4 الی 51 هفته)، برای کودکانی که مادر آنها یک کودک زنده دارد که در سال قبل از تولد این کودک بدنیا آمده است، خطر مرگ در حدود 5/1 تا 2 برابر بیشتر است نسبت به کودکانی‌که مادر آنها در دو سال قبل از تولد نوزاد، فرزندی بدنیا نیاورده است) 2002:21،Ghuman). «خطر مرگ برای نوزاد تازه بدنیا آمده بیشتر می‌شود 1- کودک قبلی بمیرد 2- دو یا بیشتر از دو کودک طی دو سال قبل تولد نوزاد بدنیا آمده باشند.همچنین شتاب و سرعت در فرزند آوری پس از کودک نیز مهم است. اگر در اولین سالروز تولد کودک 1- مادر حامله باشد2- یا یک فرزند دیگر بدنیا آورده باشد (در واقع اگر بلافاصله پس از تولد نوزاد حاملگی بعدی شروع شده باشد در اولین سالروز تولد کودک اولی، کودک نیز بدنیا آمده باشد) خطر مرگ به طور متوسط2- 5/1 برابر بیشتری می‌شود.

فاصله موالید بنا به چهار دلیل برای زنده ماندن کودک مهم می باشد:

الف- فاصله کمتر کودک با تولد قبلی سلامتی مادر را به خطر می‌اندازد وبه رشد جنین بعدی صدمه می‌زند ومنجر به وزن پایین موقع تولد می‌شود.

ب- اگر تولد بعدی، بلافاصله بعد از تولد قبلی باشد، مانع تولید شیر مادر می‌شود ویا ممکن است دوره تغذیه با شیر مادر برای کودک بعدی کوتاه تر شود.به دلیل اینکه در بعضی جوامع این اعتقاد است که شیر دادن وحاملگی همزمان با هم درست نیستند.

ج- فاصله کم بین موالید بر امکانات ومنابع خانواده فشار می‌آورد و مدت زمانی که مادر برای نگهداری از کودکان اختصاص می‌دهد کمتر می‌شود.

د- احتمال گسترش بیماریهای عفونی، موقعی که تعداد بچه های کوچکی که از نظر فاصله سنی بهم نزدیکند، در خانواده زیاد باشد، بیشتر می‌شود».(Ghuman,2002:17)

4- تحصیلات والدین:تحصیلات والدین بخصوص تحصیلات مادر از مهم ترین متغیرهای موثر بر مرگ ومیر کودکان است.

کراودال1 معتقد است که تحصیلات هم در سطح فردی وهم در سطح اجتماع، سهم به سزایی در کاهش مرگ ومیر کودکان دارد. در سطح اجتماع، وقتی یک زن در کنار زنان تحصیلکرده قرار می‌گیرد، از آگاهی و دانش آنها در مورد مراقبت از خود و کودک استفاده می‌کند.Kravdal,2003))

سه مجرای علّی وجود دارد در مورد اینکه چگونه تحصیلات یک زن و حتی زنان دیگر در جامعه بر کاهش مرگ و میر کودکان تاثیر می‌گذارد:

الف- یادگیری اجتماعی: آگاهی‌ها ونگرشهای دیگران که به طور مستقیم و از طریق ارتباط با دیگران و مشاهده رفتار دیگران بر فرد تاثیر می‌گذارد وبه وی منتقل می‌شود. زنانی که در اجتماع ودر کنار زنان تحصیلکرده قرار می‌گیرند، احتمال دارد آگاهی بیشتری در مورد رفتار بهداشتی داشته باشند. حتی ممکن است آگاهتر و کمتر جبرگرا باشند نسبت به زنانی که از نظر تحصیلات با آنها در یک سطح قرار دارند ولی در جامعه دیگر زندگی می‌کنند.

ب- تاثیر اجتماعی: الگوگیری از رفتار دیگران برای بدست آوردن تایید دیگران و یا اجتناب از تنبیه دیگران.

ج- مکانیسم های غیر مستقیم: عقاید و رفتار که بر اجتماع و نهادهای اجتماعی تاثیر می‌گذارد. (6-5 2003:، Kravdal)

به طور کلی می‌توان گفت که آگاهی زنان به دلیل تحصیلات 1- باعث بهبود شدن وضع تغذیه کودکان، عمومیت و رواج واکسیناسیون، ایجاد محیط بهداشتی تر و مراقبت های بیشتر می‌شود 2- بر نحوه ارتباط زن با کارکنان بهداشتی و کمک گرفتن از آنها تاثیر می‌گذارد. 3- بر تضعیف عقاید قدیمی در مورد وظایف زنان در قبال مردان تاثیر می‌گذارد.(2003،Kravdal)

5- استقلال زنان: کالدول1 استقلال زنان را به عنوان کنترل زنان بر منابع و امکانات، همچنین توانایی زنان در تصمیم گیریهای مربوط به خود وعمل به این تصمیم ها می‌داند. در واقع وی بیان می‌کند که زنان با داشتن استقلال باید بتوانند تصمیمات خود را از طریق قدرت داشتن بر دیگران عملی سازند. قدرت هم به معنی توانایی زن برای تاثیر گذاشتن بر دیگران برای بدست آوردن نتیجه دلخواه است.در واقع قدرت به معنی توانایی زن در انتخاب، آزادی از کنترل دیگران وترجیح علایق خود به علایق دیگران است. (2003:17،Ghuman)

استقلال زنان دارای سه بعد اساسی است:1- استقلال فیزیکی به معنی آزادی فعالیت و تحرک مکانی است 2- استقلال تصمیم‌گیری به معنی مشارکت زن در تصمیم گیریهای مشترک با والدین و همسر است و 3- استقلال اقتصادی به معنی دستیابی زن به منابع، سرمایه و امکانات مالی است. (2003:10، Kravdal)

د- سوزا2 نیز بیان می کند که تحصیلات بر استقلال زنان تاثیر می گذارد «زنان تحصیلکرده معمولاً میخواهند آزاد بوده، استقلال اقتصادی وامکان تحرک بیشتر در اجتماع داشته باشند. اینگونه موارد ممکن است به زنان این امکان وتوانایی را بدهد تا از امکانات ومنابع، جهت منافع خود استفاده کنند و شغل باعث آزادی فعالیت زنان می‌شود و دستیابی آن‌ها را به منابع و امکلات مالی افزایش می‌دهد.

همچنین استقلال تصمیم گیری زن1 بر تصمیم گیری های وی تاثیر می‌گذارد واز آن طریق بر بهداشت وسلامتی زن و کودک از طریق توانایی زن برای بدست آوردن اطلاعات واستفاده از آگاهی جهت مراقبت از خود و کودک تاثیر می‌گذارد. به طور کلی مراقبتی که یک کودک از مادر دریافت می‌کند برای زنده ماندن کودک حیاتی است. (D’ Souza:2002)


1- Ghuman

2- Habcraft, McDonald, and Rutstein

1 - Kravdal

1- Caldwell

2- D’ Souza