امروز جمعه 08 مهر 1401

نظریه شناخت گرایانه ساختن گرایانه رفتارگرایانه

0

صاحب نظران یادگیری بر این عقیده هستند که منظور از یادگیری ایجاد تغییر در رفتار است و البته تغییری منظور نظر است که مثبت باشد یعنی ان تغییر مورد نظر یاددهنده باشد وبراین اصل سه نظریه عمده یادگیری وجود دارد.نظریه ساختن گرایانه، شناخت گرایانه، و رفتار گرایانه و صد البته هر کدام از این نظریه ها دلایل متقن و مبسوط خود را دارند. پشتوانه نظریه ساختن گرا، تجارب مختلف و تعاملات اجتماعی است نه تمرینات نامنظم و از برکردن های طوطی وار، یعنی می گویند که انسان با بهره گیری از تجارب قبلی، شناخت کنونی خود را از جهان می سازد.پایه ی اصلی ساختن گرا براین استوار است که دانش آموز آن چیزی را می آموزد که خود بسازد و یادگیری و آموزش فرایندی پویا و درونی است و معلم تنها هدایت کننده و سازنده بستری برای یادگیری و راهنمایی کننده ای بیش در آموزش نباید باشد. در تدریس ساختن گرا همچنانکه از اسمش پیداست معلم مواد آموزشی و بسترها را آماده کرده اجازه می دهد تا دانش آموزان برای برقراری تعامل با محیط و امکانات به تکاپو بپردازند در واقع شکلی از اکتشاف هدایت شده مد نظر است تا یادگیرندگان با راهنمایی معلم فرصت کشف و کاوشگری وبحث و گفتگو و استدلال و تبادل عقیده را پیدا می کنند. در تدریس ساختن گرا هدف بوجود آوردن لحظه ی ««آهان»» ««فهمیدم»» است.

نظریه دیگر یادگیری،نظریه رفتارگرایانه است که می گوید یادگیری فرآیند تغییرات نسبتاً پایدار حاصل از تجربه است در رفتار بالقوه ی یادگیرنده یعنی رفتار گرایان فرض می کنند رفتار از پاسخ هایی تشکیل می شود که می شود آنها را مشاهده کرد یا پیش بینی کرد وظیفه ی رفتار گرا این است که با توجه به محرک پاسخ را پیش بینی کند و با توجه به پاسخ، محرک را پیش بینی کند به عبارت دیگر رفتار معین در شرایط یکسان پاسخ یکسانی را به همراه دارد. به عبارت علمی تر ایجاد و تقویت رابطه و پیوند بین محرک و پاسخ در سیستم عصبی انسان.معیار قضاوت رفتار گرایان فقط رفتار قابل مشاهده است. در تدریس رفتار گرا ««چه یاد گرفتن مهمتر از چگونه یاد گرفتن»» است. رفتار گرایی بررسی علمی رفتار انسان است و هدف نهایی آن پیش بینی و کنترل رفتار می باشد تاکید اصلی رفتارگرایان به رفتار و تغییراتی است که بر اثر تجربه ایجاد می شود در تدریس رفتار گرا نتایج و پیامدهای یادگیری (هدف آموزشی) به طور واضح و روشن به فراگیران بیان می شود تا آنها انتظارات را در نظر گرفته و در جهت رسیدن به آن انتظارات تلاش کنند و در نهایت قضاوت کنند که به آن رسیده اند یا خیر در این نوع یادگیری دانش آموز منفعل است و اثر پذیر به عبارتی فراگیر مانند لوح سفیدی است که کارهای معلم و رخدادهای محیطی و عوامل دیگر به عنوان محرک ها در لوح ضمیر او نقش می بندد. در تدریس رفتار گرا معلم محیط را به گونه ای سازماندهی می کند که به بروز واکنش و رفتار مطلوب بینجامد یعنی با فراهم کردن محرک، پاسخ را دریافت کند. باری کلّا معلم رفتار گرا که اگر باشی. خوب برسیم به شناخت گرایان

حالا شناخت گرایان بر خلاف رفتار گرایان به جای تاکید بررفتار قابل مشاهده فرایندهای ذهنی مانند تفکر تعقل ادراک مسئله گشایی و امثال اینها را مورد توجه قرار می دهند و می گویند که یادگیری فرایندی درونیست که حافظه انگیزش و تفکر نقش مهمی در آن بازی می کند به عبارتی دانش توسط دانش آموزان کسب می شود پردازش می شود دستکاری می شود بیاد سپاری می شود و در موقعیت مناسب فرا خوانده می شود. در تدریس شناخت گرایانه برانجام فعالیت های ذهنی مانند تجزیه تحلیل استنباط مقایسه مشاهده و... تاکید می شود در این نوع تدریس از آموخته های پیشین برای درک مطلب جدید کمک گرفته می شود چرا که یادگیری زمانی حاصل می شود که اطلاعات به صورت سازماندهی شده و معنی دار در حافظه ذخیره شده ودر موقعیت جدید بکار گرفته شوند. درتدریس شناخت گرایان به تفاوت های فردی بسیار توجه می شود و محتوای یادگیری طوری تنظیم می شود که در برگیرنده ی فعالیت های متناسب با سبک های گوناگون یادگیری و با توجه به ظرفیت و درک یادگیرنده باشد. در رویکرد شناخت گرایانه معلم فعالیت هایی را برای یادگیرندگان پیش بینی می کند که دریک فضای جذاب و تجربه پذیر،معنادار و چالش برانگیز،و با نگرش های متفاوت به مسئله برای یافتن راه حلی نو برای دانش آموزان باشد در کلاس های شناخت گرایان، فراگیر دائماً در حال یادگیریست و فعال است به اصطلاح معلم در آغاز فراگیران را با معما روبرو می کند تا آنها...در رویکرد شناخت گرایانه معلمان دارای سه نقش سازمان دهنده ی محیط یادگیری سنجش کننده ی تفکر دانش آموزان و پایه گذار فعالیت های گروهی است.