امروز پنجشنبه 14 مهر 1401

نقش والدین در تربیت فرزندان

0

عده ای از روانشناسان به نقش مادر و پدر در تربیت فرزندان تأکید زیاد دارند. فضای روانی میان کودک و فرزندان را می‏توان براساس چند ضابطه مورد بررسی قرار داد. مثلاً طرز تلقی والدین به کودک می‏تواند بی اعتنایی، سلطه، محافظت کنند، سرد، پرخاشگر، گرم، عناد آمیز، طرد کننده و……… باشد. برخی محققان مانند بالدوین، کلاهورن و بریس مختلف را در فضای روانی میان والدین و کودک مشاهده کرده اند: 1- پذیرفتن و طرد کردن – این بُعد به شدت گرمی و صمیمیتی که اولیاء نسبت به کودک خود ابراز می‏کنند مربوط می‏شود، تحقیقات بین فرهنگی نشان می‏دهد که در این مورد تفاوتهای چشمگیر میان ملتها و حتی گروه‏های یک جامعه وجود دارد 2- توجه و بی توجهی – این بعد به شدت محافظت، مراقبت و توجه اولیاء نسبت به کودک مربوط می‏شود، این حالت می‏تواند از مواظبت و مراقبت شدید اولیاء از کودک در مورد روبرو شدن با مسایل زندگی تا بی اعتنایی، عدم مراقبت و عدم توجه افراطی ارائه یابد. 3- دیکتاتوری و دموکراسی – مربوط به میزان اشتراک کودک در فعالیت‏ها و تصمیمات خانواده است غیر از این موارد توجه یا عدم توجه‏ها، به فرزندان نیز مهم است. هم چنان که توجه پدر به دختران و میزان محبت با آنها، نوازش و در آغوش کشیدن آنها می‏تواند در روحیه دختر و جلوگیری از انحراف او مؤثر باشد. انرژی خاص که در پدر وجود دارد. اگر به درستی به فرزند دختر یا به عکس منتقل شود. نیاز عاطفی و حتی جسمی‏ فرزندان را تأمین کرده و از انحراف آنان در سن بلوغ و نوجوانی جلوگیری می‏کند. تحقیقات نشان می‏دهد که بین رفتار ضد اجتماعی و ناسازگارانه کودک و این نوع رفتار در بزرگسالی ارتباط و مداومت وجود دارد، همچنین کودکان ناسازگاری که درکودکی پرخاشگر و برونگرا هستند، زمینه بیشتری برای ابتلاء به بیماری اسکیزوفرنیا دارند تا کودکانی که خجول و گوشه گیرند. بی‏عدالتی والدین براساس نتایجی که از این پژوهش بدست می‏آید. معلوم می‏شود که چرا در یک خانواده، با سطح مشخص و موقعیت اجتماعی اقتصادی رفتار همه بچه‏ها یکسان نیست، چرا در یک خانواده همین بچه‏ها تفاوت رفتاری چشمگیر دارند؟ مهم‏ترین آن عدم توجه کافی والدین به فرزندان است. ظاهراً مادر یا پدر نباید تفاوتی میان فرزندان خود بگذارند. اما واقعیت آن است که چنین تفاوتی وجود دارد. والدین به دلایل فرهنگی و تربیتی به برخی از فرزندان خود توجه بیشتری دارند. این توجه می‏تواند هم از نظر دادن امکانات مادی صورت گیرد، هم به لحاظ کنترل و تأمین نیازهای عاطفی و توجه و اظهار علاقه به آنان باشد، بچه‏ های دیگر که از توجه مادی و معنوی و عاطفی کمتری برخوردارند. و به خوبی هم آن را درک می‏کنند. اما قادر به بیان صریح اعتراض خود نمی‏باشند. حتی گاه بیان آن را امری صحیح نمی‏دانند، اما قادر به نشان ندادن اعتراض و واکنش خود به رفتار ناعادلانه والدین نمی‏باشند. پس شیوه‏های غیرمستقیم را برای این کار انتخاب می‏کنند.

شیوه‏ های غیرمستقیم بیشتر برای جلب توجه است. حداقل در مراحل اولیه چنین است. اما پس از مدتی که به رفتارهای فوق عادت می‏کنند. حتی خود کودکان و جوانان فراموش می‏کنند که نیاز اصلی آنان چه بوده است. پس دست به خشونت می‏زنند. این خشونت ریشه در سرخوردگی‏های عاطفی دارد، سرخوردگی عاطفی آنان ریشه در بی‏عدالتی والدین در توزیع امکانات میان فرزندان دارد که سبب بروز خشم در کودکان برخوردار از سهمیه کمتر است. خشم یا امکان بروز و ظهور می‏یابد که به شکل پرخاشگری و خشونت است که از مراحل اولیه شکل گرفته و در قالب رفتارهای بزهکارانه تجلی نهایی خود را نشان می‏دهد. گاهی هم خشم فرو خورده شده و منجر به افسردگی، گوشه‏گیری و بیماری‏های گوناگون روانی و جسمی‏می‏گردد. در هر حال بی‏عدالتی والدین که نامحسوس است، می‏تواند سبب تغییر سرنوشت فرزندان آنان گردد. تحقیق و پژوهش حاضر نشان می‏دهد که اکثر بزهکاران مورد تحقیق، فرزندان دوم به بعد هستند کسانی که در فرهنگ ما کمتر مورد توجه والدین هستند.