امروز دوشنبه 04 مهر 1401

پارادایم شناسی فن مهم یک استراتژیست

0

پارادایم شناسی

- مفهوم و تاریخچه پارادایم:

پارادایم یک ویزگی مهم دارد و اون این است که ما یا درون آن هستیم و یا در خارج آن.میشل فوکو مفهومی به نام دیسکرس را مقابل آن قرار می دهد و داریوش آشوری آن را گفتمان ترجمه می کند و در عربی برابر قول است.

پارادایم به سه وادی تقسیم می شود و اصلا خود پارادایم هم شاید معنای وادی دهد:

فیزیکی

ایدئولوژیکی

مفهومی=دیسکرس=وادی است و درون این مفهوم می تواند باشد.                                                   

زمانی که صحبت از پارادایم مفهومی می شود منظور کار معرفتی است و وقتی داخل آن می شویم،داخل پارادایم دیگری نیستیم و اختیارات ما در حد تحقیق در همون پارادایم است.

- رابطه ی پارادایم با استراتزی:

پارادایم شناسی برای استراتزیست ها فن است.چرا که باید از مفهوم استراتژی بفهمیم که چه رابطه ای دارد.

استراتزی فن به میدان آوردن نیروها است،پس استراتژیست باید میدان را تعیین کند.میدان که باید توسط استراتژیست ها تعیین شود همان پارادایم در پارادایم شناسی  باید میدان شناسی شود و در هر زمینه که صحبت از شناسایی میدان است منظور شناخت اون پارادایم است(سیاسی،اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی).

برای تغییر پارادایم باید کار استراتژیک تعریف و انجام شود.این کار استراتژیک سه سوال دارد که با استفاده از این سه سوال تغییر پارادایم صورت می گیرد:

چرا این مبدان مناسب نیست؟

به کدام میدان نیروها را می خواهیم انتقال دهیم؟

امکانات جدید این میدان چیست؟

- بررسی معانی تحت الفظی پارادایم:

پارادایم=الگو

پارادایم=سر مشق

پارادایم=وادی (تا حدی درست است)

پارادایم=چهارچوب تصوری (درست است)

پارادایم=گفتمان (درست است)

- پارادایم در مثال:

اگر ما یک کلمه مثل اندیشکده را مبنا قرار دادیم،آن را اگر بخواهیم به روش فوکویاما بررسی کنیم باید گفت که در این جا خود کلمه اندیشکده اصالت دارد و ساختمانی که این کلمه به آن اطلاغ می شود مد نظرنیست.در واقع خود مفهوم اندیشکده مد نظر است و می توان گفت که یک پارادایم است.

واژه‌ی پارادایم((paradigm ابتدا در قرن پانزدهم به معنی الگو، مدل و نمونه به کار می‌رفت و می‌گفتند به فرض مثال «در دستور زبان، الفاظamat،  amas، amo  یک "پارادیگم" یا "نمونه" است از آن جهت که الگویی را نمایش می‌دهد که در مورد عده‌ی زیادی از افعال دیگر لاتینی مثلا  Laudat، laudas، laudo  به‌کار می‌رود.»[1] اما در دهه‌ی 1960تامس کوهن[2] واژه‌ی پارادایم را به معنی یک تفکر در هر انقلاب علمی بکار برد.

پارادایم در لغت و اصطلاح

"پارادایم" از کلمه یونانی "پارادیگما" گرفته شده است و در اصل واژه‌ی افلاطونی است و تغییر شکل یافته‌ی کلمه‌ی "مُثُل" بعدها توسط مترجمان است. امروزه به معنای یک جهان‌بینی و نظریه‌ی کلی است که انسان راجع به قلمروئی از هستی دارد و با توجه به آن نظریه به تفحص و بررسی جزئیات درون آن قلمرو می‌پردازد.[3] کوهن مفهوم  پارادایم را در کتاب "ساختار انقلاب‌های علمی"(1962) بکار برد و آن را به این صورت تعریف می‌کندکه پارادایم عبارت است از «دستاوردهای علمی به صورت عمومی پذیرفته شده‌ای، که برای مدتی به وسیله‌ی کارورزان آن رشته، به‌عنوان مدلی برای حل مسائل رشته‌ی مزبور به کار گرفته می‌شوند.»[4]

بطورکلی تعاریف فوق، پارادایم را چهارچوبی برای حل مسئله و معما می‌دانند که فعالیت‌های دانشمند را در همین چهارچوب، برای مفهوم‌پردازی مسائل خاص سامان می بخشد.

مراحل شکل‌گیری پارادایم

کوهن با طرح مفهوم کلیدی پارادایم، روش واحدی را که تجربه‌گرایان به آن اعتقاد داشتند، به چالش کشید. وی در این‌باره اظهار کردند که هر پارادایم روش خاصی دارد.

کوهن پارادایم را در ارتباط با انقلاب علمی مطرح می‌کنند و می‌گویند با هر انقلاب پارادایم جدیدی بوجود می‌آید که متفاوت با پارادایم قبلی است و اینکه هر پارادایم چارچوب خاص خود را دارد و قابل مقایسه با دیگری نیست. نتیجه‌ای که کوهن در تشریح این پاراگراف می‌گیرد به این شکل است که «چرخش پارادایمی را تابع هیچ قاعده‌ی عقلانی ندانسته و حتی تأمل و تفسیر را نیز در آن دخیل نمی‌داند.»[5] بطور خلاصه روش عقلانی در پارادایم علمی کوهن کم رنگ می‌شود.

کوهن مراحلی را که علوم از آن‌ها گذر می‌کنند در 4 مرحله می‌داند:

یکی "مرحله‌ی پیش از پارادایم" است که مکتب‌های نظری از هیچ پایبندی جامعه‌ی علمی برخوردار نیست.

دوم "مرحله‌ی پارادایمی" است که پارادایم مورد تایید علمی قرار گرفته و به‌عنوان چهارچوب اصلی حل مسائل دانشمندان است.

سوم "مرحله بحران"، که پارادایم مسلط نزد بخش مهمی از جامعه‌ی علمی با ناکامی مواجهه می‌گردد. و پارادایم‌های جدیدی ابداع و احیا می‌شود[و تنوع پارادایمی شکل می‌گیرد.]

چهارم انقلاب علمی بوجود می‌آید و پارادایم جدید مسلط می‌شود.[6] در مدل سیاسی کوهن پارادایم به جای "حکومت" است و با تغییر رژیم حاکم پارادایم جدید شکل می‌گیرد.

نتیجه

نتیجه‌ی پارادایم در چند بند تلخیص می‌گردد:

1.  کوهن اگر چه پارادایم را برای علوم طبیعی به‌کار برد اما به علوم اجتماعی در کتاب "ساختار انقلاب‌های علمی" بی‌توجه نبوده است.

2.     واژه‌ی پارادایم از کلمه‌ی یونانی پارادیگما گرفته شده است.

3.  نظریه‌ی کوهن را می‌توان دو جور تفسیر کرد: «یکی زاویه‌ی علم عادی(مورد علاقه‌ی رفتارگرایان) که ترومن و آلموند انقلاب علمی را زمینه‌ساز گذار به آن می‌دانند، دوم زاویه‌ی انقلاب علمی(مورد علاقه‌ی سازه‌انگاران و رادیکال‌ها). مسأله‌ی اصلی را نه علم عادی بلکه انقلاب می‌دانسته و این تغییر شکل گفتمانی پیدا می‌کند.»[7]

4.    مراحل پارادایمی(پیش پارادایمی، پارادایمی، بحرانی، انقلاب علمی).

5.  پارادایم جامع‌تر از مدل است. به فرض مثال مدل تصمیم‌گیری در نظریه‌ی بازدارندگی زیر مجموعه‌ی پارادایم واقع‌گرایی است.