امروز پنجشنبه 14 مهر 1401

جهان شناسی و اخلاق رواقیون

0

جهان شناسی

 رواقیون نظر هراکلیتوس را در باره آتش به عنوان جوهر جهان پذیرفتند در نظر رواقیون در واقعیت دو اصل وجود دارد فعل و انفعال که هر دو مادی هستند و یک کل را تشکیل می دهند لذا رواقیون ماتریالیسم یگانه انگار هستند " اصل منفعل ماده عاری از کیفیات است، و حال آنکه اصل فعال عقل درونی یاخداست.

زیبایی طبیعی یا غائیت در طبیعت نشانه ی وجود یک اصل فکر در جهان است،یعنی خدا که به عنایت و مشیت خود همه چیز را برای خیر انسان مرتب کرده است " انسان دارای شعور و آگاهی است و چون انسان جزئی از کل است نمی تواند خود کل دارای شعور و آگاهی نباشد بنابر این خدا علم و آگاهی عالم است. خدا آتش است، که درونی جهان است و در عین حال مبدا عالم است و از او عناصری که عالم مادی را می سازند سر چشمه می گیرند و سر انجام دوباره در او حل می گردند.

آنچه که وجود دارد یا آتش نخستین است - خدا فی نفسه – یا خدا در حالات مختلف خود " بنابر این خدا، لوگوس، اصل فعال است که در خود صور فعال همه ی اشیاء موجود را دارد "  رواقیون بر نظریه هراکلیتوس حریق جهانی را اضافه کردند یعنی خدا به عالم صورت می دهد و سپس آن را از طریق یک احتراق جهانی به خود باز می گرداند. به نحوی که سلسله بی پایانی از ساختن و خراب کردن وجود دارد و هر انسان فردی در هر عالم متوالی ظاهر می شود و همان اعمال سابق را انجام می دهد لذا براعمال انسان ضرورت حاکم است که رواقیون از آن به عنوان سرنوشت یاد می کردند.

 یکی از سوالاتی که پیش روی رواقیون بود این است که اگر همه عالم احوالات خداست چگونه شر را توجیه می کنند خروسیپوس می گفت " نقص افراد به کمال کل کمک می کند. نتیجه این می شود که وقتی که به اشیاءاز دید سرمدیت نگاه شود واقعا شری وجود ندارد." همچنین می گوید خوبیها بدون بدیها نمی توانند وجود داشته باشند زیرا از یک جفت ضد باید هردو وجود داشته باشنداگر درد نباشد معنیش این است که لذت هم نباشد، و یا اینکه درد خودش یک نوع هشدار است. در شر اخلاقی هم فعل فی نفسه بی طرف است. خوبی یا بدی افعال بستگی به نیت طرف دارد.

اخلاق

سنکا می گوید" فلسفه چیز دیگری نیست غیر از طریقه ای برای درست زیستن، یا علمی برای شرافتمندانه زندگی کردن یا هنری برای به سر آوردن زندگی درست پس فلسفه با رفتار سرو کار دارد و غایت زندگی یا سعادت، فضیلت است.فضیلت در فلسفه رواقی یعنی زندگی مطابق قانون طبیعت یا موافقت اراده ی انسانی با اراده ی الهی. انسان باید زندگی خود را با عقل تطبیق دهد.، زیرا جهان تحت حکومت قانون طبیعت است. در اخلاق کلبی زندگی مطابق طبیعت یعنی طریق غریزی و فطری زندگی کردن اما در اخلاق رواقی یعنی زنگی مطابق با لوگوس.انسان خردمند کسی است که اگاهانه سرنوشت را دنبال می کند. و این پاسخی است به کسانی که می گویند ما چاره ای جز اطاعت از قوانین طبیعت نداریم. ما چه قبول داشته باشیم و چه نداشته باشیم می میریم. رواقیون می گویند" انسانی ازاد است که حالت درونی خود را تغییر دهد و تسلیم وتفویض را بپذیرد نه شورش و تمرد را " و همچنین آزاد است که ارزشهای برتر را انتخاب کند و از ارزشهای فروتر پرهیز کند.

فضیلت فی نفسه و لنفسه مطلوب است و کاری به پاداش وعقاب ندارد پس رفتار حقیقه فضیلت آمیز عبارت است از اجرای تکلیف در روح درستکار است و این جزء به وسیله انسان عاقل انجام نمی شود. و از آنجائی که انسان خداوند گار خویشتن است، می تواند خودکشی کند. فضائل اصلی عبارت است از بصیرت اخلاقی، شجاعت، خویشتن داری یا عفت، و عدالت. کسی که یکی از آن ها را داشته باشد همه را دارد و کسی که یکی از آن را نداشته باشد هیچکدام را ندارد ؛ همه با هم یا فرو می ریزند یا با هم بر پا هستند. در اخلاق رواقی لذت، غم، میل و ترس نا معقول و غیر طبیعی است . و ما باید در برابر آنها خون سرد باشیم تا اینکه آن ها را تعدیل و تنظیم کنیم.باید با عواطف خود مبارزه کنیم برای نیل به حالتی از آزادی و حاکمیت اخلاقی