امروز دوشنبه 04 مهر 1401

تأثیر تکنولوژی بر زندگی روزمره ی مردم

0

در مروری مجمل، پیشرفت تکنولوژی یک فرایند از پالائیدن و دستکاریکردن است. پالایشی مرتبط با پیشرفت علمی و عقلانی شدن، و دستکاری کردن به.معنای کاری که تکنولوژی در ارتباط با محیط طبیعی یا اجتماعی انجام می دهد بنابراین مصنوعات تکنولوژیکی که همیشه شامل سخت افزارهای فیزیکی ست متناوبا در جهت افزایش سلطه ما بر جهان تعیین و شناسایی می شوند. تمایز دقیق تر شده ای در درون تکنولوژی، می تواند در میان چیزها، اشیاء، مصنوعات، ابزارها و ماشین آلات گذاشته شود (مراجعه شود به براون 1993: خصوصا 41). اما در خصوص اهداف ما همینقدر کافی ست که بگوییم هرسه نوع تکنولوژی همگی مصنوعی هستند، بنابراین در جامعه مدرن تکنولوژی با توسعه مداوم و پیوسته شخصیت زدایی از موقعیت های خارجی زندگی به عرصه های جدید، جهان را طلسم زدایی می کند.

از تکنولوژی به خاطر ستیزه هایی که قبلا ذکر شد و به دلیل احساس مسئولیت به لفظ کلمه، بایستی تعریف دقیقی مطرح شود. برخی مفاهیم دیگری که مورد استفاده قرار خواهند گرفت در جهت تعیین حدود موضوعشان می توانند به شیوه ای عملی تر تعریف شوند. بنابراین منظور من از "مصرف" ناحیه خارج از کار، یا خارج از حیطه تولید و در نتیجه زمان آزاد، یا زمان فراغت و فعالیت جامعه پذیر است. از منظر علوم اجتماعی زندگی روزمره صحنه ی فرهنگ است که این مفهوم بخش هایی از زندگی اجتماعی را که خارج از حیطه اقتصاد و فعالیت سیاسی زندگی هستند دربردارد. اما در تمرکز بر روی جنبه مصرفی زندگی روزمره، با تعارضی ظاهری مواجهیم: اینکه به نظر می رسد اکثر اوقات غیر کاری هر روزه، مفروض به فاصله گیری از توجهات و مشغولیات هر روزه اند تا از فعالیت های روتین و دنیوی دوری کنند. این تضاد می تواند با تمایزی که بین معانی روزمرگی قائلیم حل شود، روزمرگی در معنای عام مورد استفاده در اینجا، به عنوان ناحیه فعالیت های جامعه پذیر و فراغتی و معنای دیگرش، که گاها در اینجا مستعمل است، دربردارنده ی معنای خلاصی یافتن از یکنواختی های روتین روزمره است.

ما فرهنگ چه؟ فرهنگ نیز مجددا می تواند به مفهومی عملی تعبیر شود، به عنوان روشی از زندگی یا حدود فعالیت جامعه خارج از حوزه های اقتصادی و سیاسی.

به دلیل اهداف این بخش و چون ما با موضوع "مصرف" سروکار داریم، می توانیم این مفهوم را به واقعیات غیر کاری، خصوصی یا خانگی و روزمره محدود کنیم.

به دنبال بحث های پیشین در فصل 1، فرهنگ بایستی به نواحی ای که توسط تکنولوژی شکل یافته و حوزه هایی که تحت تاثیر تکنولوژی نبوده تقسیم شود. بنابراین تکنولوژی تا جایی که به زندگی روزمره بازگردانی می شود، به فرهنگ تبدیل می گردد. اما در تعریف مستعمل در اینجا، علم و تکنولوژی نیز از فرهنگ متمایز و جدایند. چگونگی ارتباط پیدا کردن تغییرات تکنولوژیکی به تغییرات فرهنگی و اجتماعی، خود یک سوال تجربی ست. یا در مورد موضوع این فصل، این سوال مطرح است که چگونه تغییرات جزئی روزانه به وسیله تکنولوژی بزرگتر شده و به سطح گسترده فرهنگی و تغییرات اجتماعی می رسد. بنابراین عنوان این فصل می تواند بدین شکل خلاصه یا تجسم شود: تقاطع مصرف،تکنولوژی و زندگی روزانه. (و تصویری بدین شکل می تواند ساخته شود که با قرار دادن مصرف زندگی روزانه، در درون دایره فرهنگ در شکل همانطور که شامل دوایر حدود و مرز فرهنگ، علم و تکنولوژی، سیاست و اقتصاد است) 

اما انتقال و بازگردانی تکنولوژی به داخل فرهنگ بستگی به تکنولوژی طرح سوال دارد.اینکه در پایان تحقیق به نسبت آغاز بررسی، چه علائم قابل توجه فرهنگی از منظر مکتب تاریخی تطبیقی اضافه خواهند شد.

رابطه بین حدود فعالیت فرهنگ، اقتصاد، سیاست و علم و تکنولوژی، شامل مصرف و فرهنگ واسط.

تلویزیون، اتومبیل و تلفن در زندگی روزمره در سوئد و امریکا

شروعی مناسب برای مقایسه سوئد و امریکا، دو مطالعه ی جامعه شناختی دقیق که زندگی روزانه را پوشش می دهند است: مطالعه middletown‏ (لیاند و لیاند 1929) و medelby‏ (آلوود و رنمارک 1943).

هر دو عرضه کننده مضامینی در مورد زندگی روزانه در دو زمینه مشابه در طول نیم قرن پیش هستند و هر دو همچنین، مقایسه هایی با موقعیت این دو مکان قبل از حادث شدن قرن قبل هستند به عبارت دیگر قبل از هجوم صنعتی شدن. (در مورد میدل تاون و نه مدل بای مطالعات دنباله داری صورت گرفته که تا به زمانهای اخیر ادامه داشته است). مطالعات میدانی، پیمایش ها و پرسشنامه هایی برای میدل تاون در 1924-25، و برای مدل بای در 1941 اجرا شدند و آخرین مطالعه ی صورت گرفته تعمدا به مدل اولین مطالعه اساس ریزی شده است.‎ ‎هر دو مکان از مناطق معمولی انتخاب شده اند: نه بسیار بزرگ و نه خیلی کوچک، نه بسیار پیشرفته و صنعتی و نه بسیار فاقد صنعت، و از مراکز مرکزی گزینش شده اند به جای اینکه بسیار دور یا نزدیک به مراکز پایتخت باشند.

با در نظر گرفتن بعد و مکان یابی، هر دو منطقه اخیرا موضوع تاثیرات شدید صنعت و ظهور ریل و ارتباطات انتقالی قرار گرفته اند.

در مقایسه با نیم قرن پیش _اگر لحظه ای منظری بیرونی را اقتباس کنیم_ یک تغییر قابل توجه این است که نقش کشیش و معلم مدرسه به عنوان واسطه های اولیه فرهنگ، توسط رسانه جدید تقلیل یافته و اقتدار نخبگان محلی حداقل به صورت جزئی با اقتدار نخبگان بیشتر ملی جایگرین شده است. این تا حد زیادی در نتیجه اطلاعات جدید و تکنولوژی های ارتباطی بوده است: من جمله مطبوعات با تیراژ بالا و رادیو.

عمده مکتوبات مذهبی که با بیشترین سهم خواندن در هر دو مکان قبل از قرن بیستم توزیع یافته بود تبدیل به تنها یک منبع مطالعه ای عمده در بین شمار زیادی از افراد شده بود. تا زمان انجام این دو مطالعه، تقریبا تمامی ساکنان میدل تاون و مدل بای روزانه حداقل یک روزنامه می خریدند. خط اصلی قشربندی در این رابطه آنی است که تا به امروز بین خوانندگی نخبگان جهانی و بین المللی یک روزنامه ملی و خوانندگی روزنامه ای بیشتر محلی، پایدار مانده است. این مطلب بایستی اضافه شود که در مورد محتوا، سیاست در روزنامه ها که اغلب به عنوان یکی از مهمترین کارکردهای خواندن روزنامه در نظر گرفته می شود، از جمله ی کمترین علایق میان جمعیت دو شهر است، در مقایسه با سرگرمی ها و بخش تفریحی و فراغتی روزنامه_ اتفاقات محلی و فرصت های خرید،تبلیغات، کارتون ها و ورزش و مشابه این ها.

جدا از روزنامه ها، اهالی میدل تاون و مدل بی شروع به استفاده از تنوعی وسیع از مجلات هفتگی و سایر مجلات کرده اند که برای وجود تفاوت در علایق، مذهب، ماجراجویی ها، سرگرمی ها، علایق عاشقانه و غیره فراهم آمده اند.

چیزی که در محتوای تمامی این متون مشترک است دور ساختن خواننده از توجهات و دلشمغولی های روزمره _کار و جهان پیرامون_ و بردن وی به جهان سرگرمی های غیر روزمره، جاهای دیده نشده، مصرفیات , خوشی ها و ماجراجویی هاست.

رادیو ابتدائا در رساندن اخبار و سرگرمی ها با روزنامه رقابت می کرد اما در نهایت تبدیل به مکملی در چاپ و سپس گسترش مطبوعات شد و روز به روز بیشتر به فعالیتی دسته دوم و حاشیه ای تبدیل گشت (مکمل بعدی سینماست که امروزه به سرگرمی رایج در شهرها مبدل شده اما هنوز یک_ می توان گفت تنها_ سینمای خیمه ای در medellby‏ موجود است)

ماشینها نیز امروزه انواع مختلفی از تسهیلات را در خود دارند. از نظر زیرساختاری، پیدایش این اتومبیل های نوظهور تضادهایی را در بین منابع احداث و تعمیرات جاده ای شکل داده است. اما از دید شخص مصرف کننده ی آن و با در نظر گرفتن این نکته که مصارف اولیه اتومبیل تا حد زیادی تنها مقاصد تفریحی بوده، می توان متوجه شد که ماشین ها تا چه اندازه سریع مورد پذیرش و جرح و تعدیل قرار گرفته اند، تا اینکه موجب تضاد شوند. کارکرد اصلی اتومبیل و تا حدودی قطار و اتوبوس افزایش روز افزون مسافرت های تفریحی و تجاری ست که بخش های عظیمی از جمعیت middle town ‎و medelby‏ را در برمی گیرد.

همانطور که فیشرنی و سایرین تاکید داشته اند، ارتباط چاپی و تکنولوژی انتقالات اغلب به غلط مورد استنباط قرار گرفته اند. اینکه رسانه های نوپدید ابزار دستیابی به جهانی گسترده از آگاهی و علم برای مخاطبان هستند، و یا اینکه اتومبیل ها یا سایر وسایل انتقالی، ابزار سریعتر به مقصد رسیدن را فراهم می کنند، در درجه اول اهمیت قرار ندارد، بلکه مهم این است که امور خواندن و رانندگی به خودی خود تبدیل به فعالیتی تفننی شده اند. این در حالی ست که همزمان، تفریح موضوع جداگانه ای(جدا از باقی ساعات روز، در تعطیلات آخر هفته) شده و در واقعایت زندگی شخصی جای گرفته است. و به این ترتیب استفاده از تکنولوژی به عنوان ابزاری برای دستیابی به سرگرمی، امری رایج و با قاعده در زندگی هر روزه ی انسان شده است.

اگر اینها اثرات امکانات نوپدید باشند، اهالی دو شهر متفاوت در مورد تاثیرات درونی این تکنولوژی جدید و همچنین اثرشان بر زندگی اجتماعی چگونه می اندیشند؟

مثل همیشه، ایشان در ابتدا به تاثیر تکنولوژی بر "اخلاقیات" و بر توزیع "سنت" توجه داشته اند. توجهی که سرانجام فروکش می کند. چنین ترسی یک الگوی مشترک است در مواجهه با تکنولوژی جدیدی که تهدیدی در اثرگذاری زندگی اجتماعی تلقی می شود. همانگونه که مخالف این عقیده نیز وجود دارد و آن اشتیاق تکنولوژیکی ست.

چنین بیم و امیدهایی نسبت به تکنولوژی جدید جامعه ی مدرن، شاید از منظر دیدگاهی جدا و خارجی بهتر تشریح شود.

در رشته ای مشابه می توان هر دو مطالعه را از منظر یک دیدگاه انتقادی نگریست؛ مانند تعصباتی که محققان از خودشان بروز می دهند، یا تعصبات زمانه ای که تکنولوژی در بطن آنها پرداخته می شود (مراجعه شود به thornqvi.st ‎ 2000)

اما اگر آنها را اینگونه در نظر بگیریم، به نتیجه ی جالبی خواهیم رسید که رابطه ی بین تکنولوژی و جامعه را روشن می کند: در این رابطه با اثرات تکنولوژی، یک فرد می تواند به درکی از ناگفته ها برسد. عینیت علمی اجتماعی میدل تاون، نقدی از تکنولوژی مطابق با همبستگی جامعه آمریکایی ست. مشابها در مدلبای، فرد می تواند یک گرایش معمول سوئدی به توسعه ی اثرات سودمند تکنولوژی جدید در مدرنیزه شدن را در میان جمعیت کشف کند و اینکه دولت بایستی در حل این نقصان مداخله کند (این امر در سرمقاله ی نوشته شده توسط مجموعه ای از نویسندگان در مطالعه ی یک روزنامه ی وزین سوئدی که دقیقا قبل از انتشار کتاب چاپ شد، مشخصا طرح شده؛ (مراجعه شود به Allwood 1942).

به طور خلاصه، ما از موضوعاتی که ویژگی های ملی دارند اثر میپذیریم.

با سودمندی دیدگاه پس نگرانه و از منظر مکتب مقایسه ای می توانیم خود این تعصبات یا مستعدشدگی را در یک بافتار قرار دهیم، به عبارتی بحث ارائه شده در اینجا مطرح می کند که دلایق انتقادی ذکر شده در دو مطالعه ی مذکور غیر مستند هستند، بدین معنا که نه اثری ویرانگر و فرساینده در میدل تاون دیده می شود و نه توسعه ی نابرابر تکنولوژی در مدلبای در طول پروسه ی طولانی مدت وجود دارد.

چنین تعصباتی از نظر نویسنده، به نظر نمی رسد که بر شواهد موجود در دو مطالعه اثر بگذارد. یا توصیف دو مکان در یک زمان را بر هم متحمل کند، این شواهد و این توصیفات همانطور که در آینده خواهیم دید می تواند برای ترسیم نتیجه گیری های مختلف مورد استفاده قرار گیرد.

بنابراین تاثیر کلی تکنولوژی بر تغییرات فرهنگی در هر دو مورد مطالعه این است که در طول دوره صنعتی شدن میزان گسترش یافته ای از ابزارات تکنولوژیکی برای دنباله گیری اشکال بیشتر متنوع تفریحات و سرگرمی مورد استفاده قرار گرفته اند.

احتمالا چشم گیرترین خصلت در هر دو مطالعه، چگونگی افزایش اوقات فراغت است، یا به طور دقیق، ضرورت وجود فضا و زمان منظمی که برای فراغت جدا در نظر گرفته شده که با اطلاعات جدید، ارتباط تکنولوژی انتقالی جدید پر شده است. به گونه ای متفاوت می توان گفت از فراغت و فعالیت های اجتماعی، یک جمع بندی ای حاصل شده و به همان شکل، آنها بیشتر از هم جدا و متفاوت شده اند (و همچنین تکنولوژی ها متفاوت از ابزار بسط دهنده شان شده اند). آنها زمان بیشتر، و خصوصا گستره ی مکانی بیشتری را اشغال می کنند و این تغییرات در روش زندگی با میانجی گری تکنولوژی حاصل شده است.

با تاب آوردن این موقعیت در قلب صنعتی شدن در ذهن، حال می توانیم به سرعت به زمانهای اخیر تر بپردازیم.برای این کار می توانیم با کار اریکسون 1997 مطالعه ی مبادی نژادی 2 شهر کوچک مشابه به مدلبای و میدل تاون در سوئد و امریکای معاصر شروع کنیم. هر چند که مطالعات وی مثل دو مطالعه ی قبلا یاد شده تصویر جامعه شناختی جامعی بدست نمی دهد (زیرا او عمدتا بر زمینه های مصرف، انرژی و محیط پیرامون متمرکز است) با این وجود مطالعه ی وی مباحث و قلمرویی یکسان با مطالعات پیشین و این کتاب را در برمی گیرد.

اریکسون در دو دوره زمانی دهه 1980 و دوباره در دهه 1990 در دو شهر مونکا لونگبای و فولی زندگی کرد. همانند دو مطالعه پیشین او ترکیبی از مشاهده مشارکتی، پرسشنامه , پیمایش را بکار برد. با وجودی که او یک انسان شناس است. و دوباره دو شهر که به لحاظ اندازه، ساختار اقتصادی و فاصله از مرکز کلان شهر یکسان بودند انتخاب شده است.

چند نکته در مطالعه اریکسون شایان ذکرند: اول اینکه عقاید قالبی سوئدی های محافظه کار و امریکایی های اسراف گرا که در میان خود افراد اطلاع دهنده ی اریکسون رایج بود_ تنها به صورت جزئی وجود داشت (1997: 3_5)

چیزی که وی کشف کرد شکافی بود که در هر دو اجتماع در میان توجه به مصرف زیاد از حد، اسراف انرژی و شرایط نا مساعد محیط پیرامون از یک طرف و رفتار شخصی (که عموما با این موضوعات گسترده تر ارتباطی ندارد) از طرف دیگر، می تواند یافت شود. یک نکته ی قابل توجه دیگر همگرایی بین دو اجتماع در طول آن دوره زمانی است که اریکسون تحت پوشش قرار می دهد. همانطور که وی در یک سخنرانی می گوید: سوئد بیش از پیش در ماده گرایی با امریکا مشابهت پیدا می کند (1997:8)

شباهت بیشتری که وی به آن توجه داشت، ریتمی مشترک در نگرشاتی معین بود_ برای مثال افزایش توجهات در مورد بحران نفت در دهه 1970. که بعدا در هر دوی این جوامع در دهه های 80 و 90 رو به کاهش گذاشت.

علاوه بر اینها، مقایسات جالبی نیز وجود دارند، اما از آنجایی که یافته های اریکسون در ارتباط با تکنولوژی های خاص و الگوهای مصرف، با مطالعات دیگر معاصر در مورد سه تکنولوژی ای که از آن استفاده خواهم کرد همخوانی دارند من موضوعات وی را با مطالعات انجام شده ی زیر ترکیب خواهم کرد. همچنین می توان اضافه کرد که ما می توانیم از نتایج اریکسون در مورد مصرف در حین رد کردن بخش تجویزی مطالعه ی وی استفاده کنیم_ در این مورد، امید داشته باشیم که ماتریالیسم مفرط و افعال ویرانگر محیطی را به وسیله یک اعتقاد روحانی و دیدگاه های تغییر یافته در مورد طبیعت کاهش دهیم.

قبل از پرداختن به استفاده از تکنولوژی، صحبت از مشابهات و تفاوت های عمومی فرهنگی که در آن الگوهای مصرف نهفته اند می تواند مفید باشد.

مهم ترین تفاوت در رابطه با چگونگی مصرف و زندگی روزمره، شاهد تفاوت میان دو گونه فرد گرایی باشد.

همانطور که هال و لیندهولم بحث می کنند، در امریکا یک نگرش عمیقا واقع بینانه در ترکیب با ایده ی خودبهبودبخشی متداوم نشان داده است که امریکاییها احتیاج دارند شواهدی از خود انتقالی در نشانه ی خارجی، انباشت یا مصرف که در میان آنها بیشترین اهمیت را داشته نشان دهند. (همچنین مطالعه کنید Nye ‎ 1998:‎ ‎ 182

به نقل از هال و لیندولم، رویکرد جامع واقع بینانه ی قیاسی به زندگی، به آمریکایی ها اجازه می دهد جهان اطرافشان را همانند یک ماشین ببینند که می تواند باز ابزاری شود، یا قطعه قطعه شده و برای رسیدن به حداکثر کارآمدی بازسازی شود. حتی "خود" نوعی ماهیت قیاسی‏ در نظر گرفته می شود که قادر است برای تناسب با سبک ترجیحی زندگی‎ ‎دوباره پیکربندی شود. (1999: 86) و هر فرد در جستجوی این است که از طریق بیگاری بی پایان، به انباشت، مصرف و نمایش "تمامی آنچه می تواند باشد" برسد. (1990:90)

برعکس، فردگرایی سوئدی از طرفی نشات گرفته از طبیعت و صلح است و از طرف دیگر از زندگی بر مبنای انتظارات جامعه ی کمونیستی که در آن هنجارها در سطح بالایی مبادله می شوند منبعث است (همچنین مراجعه شود به فریکمن و lofgren‏ ‏، 1987). این ویژگی ها توسط orfali‏ خلاصه شده است: رویای هر سوئدی، ضرورتا رویای یک سوئدی فردگراست که هدفش رسیدن به انزوای اولیه ی پس از دستیابی به طبیعت بکر است (1991: 443)

در سوئد شاید بیشتر از هر جایی حریم خصوصی به ریزبینی های عمومی تحمیل می شود.‎ ‎مشخصه ی جمهوری خواهی کمونیستی، تصرف برای رسیدن به شفافیتی کلی در همه روابط اجتماعی و جنبه های زندگی اجتماعی ست (1991: 418). همزمان با این، در سوئد مصرف گرایی همچنین به ابزاری برای بیان فردگرایی تبدیل شده است (1995 ‎ ofgren

دلالت های متفاوت از مصرف(برای مثال اینکه امریکا اغلب به عنوان نقطه کمال ماده گرایی و سوئد به عنوان مهد هوشیاری محیطی مورد توجه هستند) و همچنین شباهاتشان در اینجا نمایان می شوند.

این تفاوت های فرهنگی می تواند برای موضوعاتی که تابحال طرح شد تبعات خاص تری داشته باشد، مخصوصا در مورد مصرف انرژی در ارتباط با انتقالات. اما ویژگی های فرهنگی فرد گرایی که سوئدی ها و امریکایی ها در آن سهیمند ممکن است مهم تر از تفاوت هایشان باشد.همانطور که lofgren‏ در مطالعه اش درمورد "ایام تعطیلات" (خصوصا در سوئد و امریکا) مطرح می کند، عقیده ی مدرنیته بر این است که زندگی همواره می تواند بهبود یابد (1999: 268).

شاید بدین خاطر است که مطالعاتی چون مدلبای و میدل تاون چنین الگوهای مشابهی از مصرف تکنولوژی جدید را نشان می دهند، و یا به همین دلیل باشد که اهالی munka ljungby‏ و foley‏ در نگرش های اساسی خود درباره مصرف سهیمند.

ترجمه و نویسنده: علی ملا احمدی (دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی و دبیر جامعه شناسی)