امروز دوشنبه 04 مهر 1401

رهیافت جامعه شناسی توسعه اجتماعی

0

مفاهیم نخستی در شالوده های نظری

در ساخت اجتماعی- اقتصادی هر نظامی، شبکه ای تاروپودی شکل از فرایند تقسیم کار(Division of Labor) اجتماعی وجود دارد. این شبکه، همیشه و در همه حال، در دو شکل واقعی حیات داشته است: یکی شکل تاریخی حیات فرهنگی و دیگری شکل سازمانی آن. دیالکتیک تکمیلی(Complementary Dialectic) و یا هم خوانی(Mutual Implication) آن- به زبان گورویچ- به صورت هم فراخوان های تاریخی اجتماعی(Social History) و سازمان اجتماعی(Social Organization) در هر دوره تاریخی و هر موقعیت ساختاری، می تواند محمل و بستری تلقی شود که جوامع بر اساس و به برکت آن موجودیت می یابند.

نظریه های جامعه شناسی عوامل گرایانه، در هر دو شکل معروف و مکتبی انسجام گرایی و تضادگرایی، هر کدام درگیر با این مشکل هستند که مکانیزم یا سازواره ای عملکرد این بستر یا محمل بر انسان و حیات بشری را، یکسوگرایانه و مکانیکی می نگرند.

تئوری تفسیرگرایی سازواره بالا، که مهم ترین عنصر تحلیل سازمانی است، را به شرح ذیل مورد انتقاد قرار می دهد:

با ورود انسان به چهارچوبه موقعیت ساختاری در هر دوره تاریخی، نقش هایی از پیش تعریف شده وجود دارند که به انسان تحمیل می شوند و انسان به تعبیری که در این مکتب عنوان می شود این نقش ها را بازی می کند، به همان نحوی که بازیگری در صحنه تئاتر نقش تعریف شده ای را ایفا می کند. این سازواره را با عنوان «نقش بازی»(Role Playing) از شکل دیگر ورود انسان به جامعه جدا می کنند.

شکل دیگر این ورود با اصطلاح «نقش گیری»(Role Taking) خصایص مکتبی تفسیرگرایانه را هویدا می سازد. نقش گیری در این معنا فرایندی است که در آن انسان علاوه بر نقش تحمیلی که در سازواره «نقش بازی» ایفا می کند شروع به «گرفتن» نقش های گونه گونی می کند که بایستی خطوط کنش خود را به آن سوی، در هر لحظه تنظیم کند. «گرفتن»، البته فرایندی است که با درک و تعبیر نقش های اجتماعی دیگران در نظام تقسیم کار آغاز کرده و سپس با تنظیم خطوط کنش در برابر موقعیت موجود، کنش متقابل اجتماعی نمادین(Symbolic) سامان می گیرد.

تفاوت اصلی میان کنش متقابل نمادی و کنش اجتماعی(Social Action) در دیگر نظرات درست از همین اختلاف سازواره نقش اجتماعی مایه می گیرد که به دو صورت «بازی» و «گرفتن» تعبیر شده اند. مبانی تئوری تفسیر گرایی و سازواره «نقش گیری» در نظریه جرج هربرت مید(George Herbert Mead) شالوده گرفت و سپس در نظریات جامعه شناختی هربرت بلومر(Herbert Blumer) تکمیل شدند(برای اطلاع بیشتر ر.ک: تنهاییف درآمدی بر مکاتب جامعه شناسی، مشهد، نشر مرندیز، 1377)

شالوده نظری توسعه اجتماعی در نظریه تفسیرگرایی

توسعه اجتماعی بایستی در یک تفکیک انسان شناختی(Anthropological) قرار بگیرد تا مفهوم آن به درستی بازشناسی شود: تفکیک میان دو پایگاه نظری.

الف- هرگاه رشد(Progress) سازمان های اجتماعی و شبکه تاروپودی نظام تقسیم کار اجتماعی در فرایند تاریخی خود هماهنگ و خودجوش(Spontaneous) عمل کند، به ناگزیر، تمام اجزاء نظام اجتماعی را متأثر کرده و رشدی موزون، هماهنگ و خودجوش در تمامی اجزاء آن نظام به وجود می آورد، به نحوی که هر جزء خود به خود و به ناگزیر در بالش تحول جریان می یابد. فرایند چنین رشدی را در اصطلاح «تکامل گرایانه»(Evolutionary) یا برآمدانه تعبیر می کنند: (= یا رشد درون ذاتی).

ب- اما اگر این رشد، نه بر اساس انگیزه های درونی و خودجوش، بلکه بر اساس تکانه های خارجی و بیرونی از نظام اجتماعی تحریک شود، رشد در برخی از عناصر و اجزای نظام بهتر، در برخی از قسمت ها کمتر، و در برخی از اجزاء اساسا رشدی رخ نمی دهد. این نوع رشد را در اصطلاح «تراوش گرایانه»(Diffiusional) تعبیر می کنند.

فرایند توسعه اجتماعی در جوامع غیر صنعتی، و یا به اصطلاح جهان سوم، رشدی تراوش گرایانه است: (= یا رشد برون ذاتی).

اما سازواره هر دو شکل رشدهای یادشده با اصطلاح «تفکیک یافتگی ساختی» (Structural Differentiation) معین و تعریف می شود. بنابراین رشد و توسعه اجتماعی که عبارت از تفکیک یافتگی نظام تقسیم کار اجتماعی است به دو شرط اساسی وابسته است:

1-نظام اجتماعی مشخصی از تقسیم کار اجتماعی با نقش های اجتماعی تفکیک یافته (از مرحله تفکیک یافتگی ساده تا پیچیده)؛

2-محمل و بستر دیالکتیک هم فراخوان این نظام اجتماعی و موقعیت های تاریخی در اشکال و مختصات تاریخی آن.

ولی نظریه تفسیرگرایی شرط ضروری دیگری را نیز بر این دو شرط اضافه می کند:

3-سازمانی وجودی(Existential Make-up) که در خلال تلازم جدلی فوق، پدیداری انسان تاریخی را بر ملا می کند.

تفسیرگرایان آمریکایی از قبیل مید و بلومر البته در اعمال این شرط تنها نبوده اند، بلکه حوزه های «فرهنگ و شخصیت»(Culture and Personality) در انسان شناسی، حوزه فرانکفورت و رادیکال گرایان(Radical Sociologists) در فلسفه و... همه به ضرورت چنین «سازمان وجودی» اعتراف و اصرار دارند. این ضرورت در لسان قرآنی در تفسیر آیه شریفه «ثم انشأناه خلقا آخر» به روشنی دیده می شود.

«سازمان وجودی» فوق که خمیر مایه مشترک نظری در میان تمام مکاتب تفسیر گرایانه است در دیدگاه مشترک مید- بلومر «خود»- self- و در چشم انداز فرم «منش»- character- نامیده می شود و کارکرد اصلی آن در دو شکل ذیل نمودار می شود:

1-نشان دادن نظام ساختاری جامعه در فرایند تاریخی آن

2-تفسیر و درک موقعیت ساختی- تاریخی و کنش در برابر آن(Over against the situation)

در شرح مبسوط هربرت بلومر این تفسیر به دو شکل دیالکتیک تازگی و ماندگی موضع گیری های تاریخی انسان را همنوا و یا ناهمنوا با شرایط حاکم در هر جامعه معرفی می کند.(برای اطلاع بیشتر ر.ک: تنهایی، درآمدی بر مکاتب... فصل 20.)

در خلاصه آنچه که تاکنون آورده شد می توان گفت که «خود اجتماعی»(Social Self) هر جامعه ای با توجه به اولا شکل و میزان تفکیک یافتگی و ثانیا موقعیت تاریخی آن جامعه امکان بالندگی به سوی جدل «تازگی» و یا وا پس گرایی در حالت دیالکتیک «ماندگی» را تجربه می کند؛ این تجربه البته در معنای تکامل گرایانه رشد است.

بنابراین توسعه اجتماعی- در معنای تکامل گرایانه آن- به سه شرط ذیل منوط و وابسته است:

1-تفکیک یافتگی نظام اجتماعی

2-موقعیت ویژه تاریخی

3-سوی تازگی و یا ماندگی «خود اجتماعی»

اما توسعه اجتماعی به معنای تراوش گرایانه آن در هر سه شرط فوق دچار خدشه و ناپیوستگی است و به همین دلیل و به ویژه در شرط سوم گرفتار سوی تازگی تحمیلی خامی می شود که نخست منجر به گسیختگی فرهنگی و به تدریج به بیگانگی و بی هویتی تاریخی می انجامد. بنابر همین دلایل انسان شناسان از بواس(F. Boas.) و جامعه شناسان تفسیرگرای رادیکالی معتقد شده اند که توسعه اجتماعی تنها در شکل تکاملی آن مفید به حال جامعه است. استفاده از تکانه های رشد در اشکال تراوشی البته همیشه می تواند بالندگی تکاملی یا برآمدی را سرعت و قوام ببخشد. به همین دلیل هم این مکتب معقتد است که از میان جاده عمومی و مشترک تکامل تاریخی، راه هر جامعه ای ویژه همان جامعه است و تکامل و سعادت هر جامعه مستلزم بازشناسی همین راه ویژه است؛ راهی که جوامع جهان سوم به اکراه به آن توجه می کنند. در ادامه جستار شرایط سه گانه توسعه اجتماعی، وارسی می شوند و سپس شرایط انطباق فرهنگی آن در جامعه ایرانی بازنگری می شود.

شرایط تفسیرگرایانه توسعه اجتماعی

الف- تفکیک یافتگی اجتماعی. بنابر شرح بلومر از تعالیم مید تاریخ انسانی در حالت دو وجهی(Dyadic) آن نخست درگیر دروان «نقش بازی» و سپس در دوره دوم به دوران «نقش گیری» می رسد. مید دوره دوم را با عنوان «نمادهای مهم و مفید»(Useful Significant Symbols) نام می برد. مشخص است که سازواره اصلی این ارتباطات نمادی «زبان»(Language) است و ویژه جوامع بشری.

این دوره دوم از خلال گذرای سه وجهی(Triadic) از سه مرحله تکاملی می گذرد: (1) دوره نقش گیری انفرادی(Play Phase)؛ (2) دوره نقش گیری جمعی(Game Phase)؛ (3) دوره نقش گیری تعمیم یافتگی (Generalized Others)؛ و یا به زبان متداول تر: دوره های بازی های فردی، جمعی و دیگر تعمیم یافته(همان جا، فصل 19). از سویی سازواره اصلی در تکامل سه وجهی فوق در تاریخ جوامع به دو شرط ذیل وابسته است:

1-امکان «گرفتن» نقش های متعدد؛

2-گسترش تجربه اجتماعی- تاریخی به عنوان محمل و بستر شبکه تاریخی- پودی نقش ها در نظام تقسیم کار اجتماعی.

اگر از استعارات سیمل (G. Simel) استفاده کنیم، هندسه اجتماعی در جوامع انفرادی دو وجهی است، یعنی هر نقشی تنها در برابر یک نقش دیگر توان کنش متقابل دارد و بنابراین نقش سوم در این هندسه جایگاهی ندارد. به همین دلیل پیدایش نقش سوم، تعادل جامعه را بر هم می زند. مصداق این دوره تاریخی نظام های استبدادی است که در آن طبقه فرادست همه اعضای ملت را به عنوان طبقه فرودست، تنها در نقش «محکوم» می نگرد. در این جوامع احزاب و یا مجلس های گونه گون تغییری در ماهیت نظام تقسیم کار اجتماعی ایجاد نمی کنند. این جوامع را می توان جوامع استبدادی یا کودکانه نامید(نمونه های ایده آل این گونه جوامع، جامعه رم، یونان باستان و ایران دوره ساسانی و- می توانند باشند.).

هر گاه رشد تجربه اجتماعی، فضای هندسی جامعه را به میزانی گسترش دهد که نقش های دسته سوم نیز جایگاه ساختاری خود را پیدا کند جوامع به دوره دوم تکاملی خود رسیده است. اما تکامل اجتماعی در این دوره وابسته به افراد خاص در هر موقعیت تاریخی است و با فقدان افراد بزرگ و شخصیت های تاریخی، فرایند توسعه اجتماعی نیز مخدوش می شود. این جوامع را می توان جوامع روستایی نامید. با استفاده از استعادات وبر(M. Weber) در شرح دوره عقلانی- حقوقی(SegalRational) در نظام های دیوسالارانه(Bureaucracy) می توان گفت هر چه درجه غیر شخصی شدن(Impersonalization) در یک نظام بیشتر شود به همان میزان هم درجه تکال نقش گیری گسترش می یابد، تا به درجه ای که نقش های اجتماعی اساسا هیچ ربطی به اشخاص ندارند، بلکه این نقش های تعمیم یافته اجتماعی است که مناط و ملاک عمل اجتماعی است. این نوع جوامع را می توان جوامع شهری نامید.

پس دو شرط مهم می تواند جوامع را به درجه بالاتری از توسعه اجتماعی سوق دهد:

1-تفکیک یافتگی نقش های اجتماعی از هندسه اجتماعی دووجهی به چندوجهی؛

2-تعمیم یافتگی نقش های اجتماعی به میزان های عقلانی و غیر تشخصی.

از مهمترین خصیصه های این گونه جوامع طبیعی تلقی نمودن گونه گونی راه ها(Cultural Means) و اهداف فرهنگی(Cultural Goals) و آمادگی محمل و بستر تاریخی برای سوگیری جدل تازگی است.

ب- موقعیت ویژه تاریخی. ایران، کشوری است با سابقه درهم تنیده ای میان ملیت پارسی با آیین پاک اهورایی از یکسو و فرهنگ غنی و ژرف علوی در مرامنامه آیین قرآنی، از دیگر سوی. از طرفی هوایی اهداف تراوشی و ارزش های استاندارد بین المللی، و از طرفی دیگر درگیر در تنگناهای میراث سال های استثمار طبقاتی، استعمار فرهنگی و بحران هویتی، و از سر این همه ارزش و آن همه آرزو، عجول در به کارگیری راه های رشد و توسعه اجتماعی شناخته شده در دیگر جوامع، و بنابراین غافل از بازنگری راه های ویژه تکاملی خویش و شیفته نگرش های تراوشی جذاب.

در همین شتابزدگی تاریخی «حال»(Present) یا «آن گسترده» که لازمه نقد خویشتن خویش، یا نقد هویت تارخی و خود اجتماعی است به کلی از دست رفته است و به همین دلیل جامعه ایرانی در شرط سوم که کمی پایین تر از آن سخن خواهیم راند دچار دیالکتیک ماندگی تراوشی شده است.

از مهم ترین خصایص موقعیت ویژه تاریخی ایران از جمله به اهمیت نظری می توان اشاره کرد که در ادبیات اوستایی، قرآنی و عرفانی ایرانی بر آن تأکیدی مهم شده است. در آیات و سروده های اوستایی به روشنی تصریح شده است که نه شخص، بلکه نقش خدمتگزاری در جهت اهداف اهورایی ملاک سعادت است. شاه تا مادامی که خدمتگزار نور است اطاعت کردنی است و در غیر این صورت بایستی با شمشیر از شهر رانده شود. به همین صورت است در ادبیات و آیات قرآنی، تا جایی که رسم خاندان گرایی به یکباره از میان برداشته می شود و مبنای ارتباط و درستی عمل صالح در هر نقش اجتماعی است و نه فرزندزادگی نوح(ع) و یا هر بزرگ دیگری. و به همین گونه در ادبیات عارفانه ایرانی تأکید شده است که: تن آدمی شریف است به «جان آدمیت»(برای بحث بیشتر ر.ک: تنهایی. جامعه شناسی در ادیان، یزد. انتشارات بهاباد،1378.).

پس عقلانیت جان وارسته از تشخیص گرایی و خدمت به ابناء و اجزای گونه گون و مختلف در جوامع، حتی مخالفان در اندیشه، در ابیات دینی و عرفان اسلامی به شاخص های درست کردارهای سعادتمندانه تعبیر می شوند. درست در همین فضاست که تفسیرها و سوگیری های جدل تازگی امکان و اجازه بروز پیدا می کنند. ولی بنده های ظاهری و سدهای برونی، چه در اشکال سیاسی نظام های استبدادی و چه در صورت های استبداد فرهنگ های بسته و ناپویا (= یا ایستاگر) فضای جدل تازگی را در دوره های مختلف جامعه ایرانی دچار تشویش نموده است.

ج- سوی تازگی و ماندگی «خود اجتماعی». خود اجتماعی، یا به زبان- فرم منش ملی- هر ملتی می تواند مکانیزم و سازواره توسعه اجتماعی را بازشناسی کرده و بنابر موقعیت ویژه تاریخی و اهداف فرهنگی شخصیت و سوگیری کنش اجتماعی ملی را جهت بخشی کند.

اما هر گاه هندسه اجتماعی در نظام تقسیم کار از حالت ها سه وجهی تشخیی به سه وجهی غیر تشخصی تحول یابد خود اجتماعی به تازگی راه های فرهنگی و کشف راه های نوین ارزشی روی می کند. در برابر، هر چه میزان سه وجهی نظام تقسیم کار کاهش یابد و هر چه میزان تشخص گرای افزایش یابد به همان میزان هندسه اجتماعی جامعه محدودتر می شود و بنابراین خود اجتماعی یا منش ملی امکان و اجازه کمتری در سوگیری های تازه پیدا می کند. در این حالت به دو سوی ذیل راه می یابد:

1-سوی ماندگی- یا جدل ماندگی که همانا سنت گرایی و آداب پرستی است؛

2-سوی تازگی تحمیلی یا تراوشی (درونی یا برونی) که فرهنگ و جامعه را دچار زدگی هایی گونه گون می کند: فرهنگ زدگی هایی(Acculturation) از قبیل غرب زدگی و...

اصلاحات ساختاری هندسه اجتماعی

از میان سه عنصر تفکیک یافتگی ساختی، موقعیت ویژه تاریخی و خود اجتماعی یا منش ملی، که لازمه اصلی تحول و توسعه اجتماعی هستند، به نظر می آید متغیرهای برنامه ریزی شده، در سطوح تفکیک یافتگی ساختی سریع تر و بهتر مؤثر واقع شوند تا در دیگر عناصر. ایجاد تغییرات برنامه ریزی شده در عناصر ویژه تاریخی و یا خود اجتماعی(یا منش ملی) زمانی بس طولانی و نیرویی بس شگرف و عظیم و بودجه ای هنگفت می طلبد و به ویژه با توجه به خرابی و یا «ناباوری» منش های موجود، برنامه ریزی در این عناصر و بخش ها، عملا با فقدان نیروهای کارآ روبه روست.

بنابراین تنها راه برای شروع ایجاد تغییرات- که عملا ممکن باشد- تغییر در ساختار اجتماعی تفکیک یافتگی ساختی- کارکردی است.

این تغییرات به صورت های «تمرکززدایی»(Decentralization) در نظریه فرم و یا «مدیریت مشارکتی»(Participatory Management) در نظریات جامعه شناس های رادیکالی آمریکایی در نظام تقسیم کار اجتماعی پیش بینی شده است. تجربیات در حوزه کار و مدیریت به اشکال مختلف نشان گر موفق بودن مدیریت مشارکتی و مشارکت کارگران در فرایند مدیریت و تصمیم گیری های گونه گون بوده است(Ref.: Report of the Special Task Force to the Secretary of Health, Education and Welfare, “Work in America”, Camgridge: M. I.T. Press, 1973, also: Weisskopf, Edwards and Reich, “The Capitalist System”, Ind. Ed. New Jersey: Prentice-Hall, Inc, 1978, 65-74). نمونه های این تجربه در حوزه های تولیدی جوامع شرقی صنعتی نظیر ژاپن نیز نتایج روشن و سودمندی را همراه داشته است.

ریشه های فلسفی این دیدگاه به صورت های ساده و ناپخته آن توسط آزادگرایان(Anarchism) سده نوزدهم از پروردن تا پروپاتکین گرفته تا صورت پیشرفته آن در نظریه مالاتستای ایتالیایی(Lindenfeld F. “Radical Perspectives on Social Problems”, New York: Collier-Macmillan Publishers, 1973) بعدها در نظریه ژرژ گورویچ فرانسوی به شکل تجربه جمع گرایی همه گرایانه(Pluralistic Collectivism) متبلور می شود(تنهایی، درآمدی بر مکاتب جامعه شناسی، فصل 22.). طلیعه این فکر را در دوران قدیمی آن در نظریه سیاسی منتسکیو و ماکیاولی در تقابل نیروهای سیاسی و نیز در تفکیک قوای سه گانه در نظریه سیاسی روسو می توان جستجو کرد(تنهایی، سیزده جستار در تاریخ جامعه شناسی. اراک، نشر فتح دانش، 1373). تعریف ماهیت و کارکرد دولت نیز در همین راستا از تعاریف اسپینوزا آغاز شد(تنهایی، سیزده جستار در تاریخ جامعه شناسی، اراک. نشر فتح دانش، 1373) و راه مستقل خود را در حوزه فرانکفورت پیدا کرد(Jay M., “The Dialectical Imagination: A History of Frankfurt School and the Insitude of Social Research”, Boston: Little Brown Co., 1973.)

انگیزه و فکر «خود- انگیختگی» در کار همراه با حس آفرینندگی و خلاقیت از خصیصه هایی است که همیشه متفکرین و فلاسفه اجتماعی را به خود مشغول داشته و همیشه به عنوان شاخص های درست «کار» در شأن بشری تعریف شده اند. این فکر چه در میان متفکرین مذهبی و یا عموما غیرمذهبی از اهمیت به سزایی برخوردار است.

در میان متفکرین غیرمذهبی شاید هیچ کس بیش از مارکس به مفهوم آفرینش و خلاقیت- که همان جوهره دیالکت تازگی بلومری است- توجه نکرده باشد(Marx K, “Early Writings; Economic and Philosophic Manuscripts”, Trans. By Bottomore, New York: McGraw-Hill, 1964). این ذکر به صورت مستقیم تر در اندیشه فرم و به شکل ناراستگونه تر در اندیشه بلومر جایگاه رفیعی را به خود اختصاص داده است(Blumer H., “Symbolic Interactionism”, N.J.Prentice-Hall,1969) و پایگاه مذهبی روشنی را نیز به ویژه در چشم انداز فرمی پیدا کرده است؛ چشم اندازی که در نظریه بلومر نیز بر پایه های روشنی قرار گرفته است.

اما نگره آزادگرایانه و انسان گرایانه کار به ویژه در هندسه اجتماعی سه وجهی غیر شخص گرا در نظریات اجتماعی- اقتصادی ادیان حقه و بالاخص در نظریات تشیع عرفانی بیش از هر منبع دیگری یافت می شود. دیدگاهی که قومیت های مختلفی چون حبش بلال و پارس سلمان را نادیده گرفته و درجات گونه گون معرفتی ابوسفیانی منافق را همراه با عقل گرایی ابوذری و اشراق سلمانی با هم جمع می کند؛ و مخالفت عبدالله بن عمر و سعد و قاص را در برابر حکومت علی، همراه با عدل و شفقت او در کنار استهزاء خوارج در یک مجموعه گرد می آورد و این محمل گونه گون تفکیک یافته را با روح غیر شخص گرایی مبتنی بر عمل صالح- و نه وراثت خونی و خویشاوندی- مهیای هندسه اجتماعی ای می کند که کامل ترین شکل آزادی و دموکراسی را خمیر مایه بهترین شکل توسعه اجتماعی کرده و منش ملی جامعه یا خود اجتماعی را آماده هر گونه جدل تازگی به خلق و آفرینش راه های تازه و حیات آفرین دعوت می کند.

اما فاصله جوامع مسلمان کنونی با اسلام علی- علیه السلام- فاصله ای از اینجا تا ناکجاآباد است که هنوز پیموده نشده است و پیمودن آن تنها به همت و معرفت مردم از سویی و تشخییص مسؤولین در تفکیک گرایی و عدم تمرکزگرایی هرچه بیشتر بستگی دارد. این همان دیالکتیک مشروط است که در مفهوم قرآنی چنین قرائت شده است که: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم».

در آخرین کلام صورتی فهرست وار از آنچه احتمالا جامعه ایرانی را در این راه کمک کند ارائه می شود. اهداف مشترک که بایستی مورد توجه قرار گیرند:

الف- امکان ساختی رشد احزاب گونه گون (مخالف یا موافق دولت)

ب- امکان ساختی رشد مباحث نظری و نقد آراء فرهنگی: تفکیک آراء اسلام از مسلمین

ج- جدایی تخصص های فنی- به ویژه دینی- از مکارم و قداست معنوی

تغییراتی که در راه های مشترک می تواند مفید واقع شود:

الف- تشکیل هیأت های تفکیک یافته اجتماعی با هندسه سه وجهی برای نظارت بر امر انتخابات

ب- تشکیل هیأت های تفکیک یافته اجتماعی با هندسه سه وجهی برای نظارت بر امر مطبوعات

ج- تشکیل هیأت های تفکیک یافته اجتماعی با هندسه سه وجهی برای نظارت بر امر دادرسی ها

د- ممنوعیت تعدد و تصدی مشاغل مختلف توسط افراد

ه- سرعت و قدرت دادن به شوراها و گستردگی آنها.

این مقاله قبلا در آدرس ذیل منتشر شده است؛

مجله علمی پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان, شماره 11؛بهار وتابستان 1381

منابع و مآخذ

1-ابوالحسن تنهایی، حسین، جامعه شناسی در ادیان، یزد، انتشارات بهاباد، 1378.

2-ابوالحسن تنهایی، حسین، درآمدی بر مکاتب جامعه شناسی، مشهد، نشر مرندیز، 1377.

3-ابوالحسن تنهایی، حسین، سیزده جستار در تاریخ جامعه شناسی، اراک، نشر فتح دانش، 1373.