امروز دوشنبه 04 مهر 1401

وظایف مدرسه در اجتماعی شدن دانش آموزان

0

در مقابل اجتماعی شدن عام، با اجتماع پذیری خاص سر و کار داریم که درحیطه مسئولیت نهادهای آموزشی رسمی قرار می گیرد. در این نوع اجتماعی شدن، دستگاه ساختارمند یا ویژه ای آموزش ها و هنجارهای پیش بینی شده و مورد انتظار را به فرد منتقل می کند. این نوع آموزش و پرورش برنامه ریزی شده است، مخصوصاً زمانی که آموزش و پرورش زیر نظارت و حاکمیت دولت ها قرار می گیرد و شرایط خاصی بر آن اعمال می شود. شاید بتوان گفت نوعی اجتماعی پذیری ارادی و نظارت شده که است که از از اختیار خانواده و حتی خود فرد خارج است و تا حدی جبری و برای همگان یکسان و یکنواخت است: افراد برای پذیرفته شدن و عضویت در جامعه بزرگ باید این مسیر را طی کنند تا بتوانند با ایفای نقشی معین انتظارات جامعه را برآورده سازند.

باید یادآور شویم که در این­جا آموزش علوم و فنون و مهارت ها به طور اخص، مورد نظر نیست، بلکه در عین حال پرورش اجتماعی و نقش هایی مطرح است که مدرسه در شکل دهی آن به صورت سازمان یافته عمل می کند و تا حدی موجد رفتارهای قالبی است. شاید این از ویژگی های عصر جدید است که مدرسه می خواهد به صورت فراگیر اجتماعی ساختن اعضا را برای مشارکت مؤثر در زندگی اجتماعی در اختیار بگیرد؛ به عبارت دیگر هدف مدرسه تنها انتقال معلومات نظری و دانش و اطلاعات نیست، بلکه مدرسه باید فرد را برای مشارکت در زندگی اجتماعی امروز و آینده آماده سازد. در این­جا به نظریه دورکیم، جامعه شناس معروف فرانسوی نزدیک می شویم که می گوید: آموزش و پرورش وسیله ای است که می خواهد در جهت مفید میان فرد و جامعه آشتی برقرار کند و جامعه بشری را در طول نسل ها ابدی سازد.

اسکات، جامعه پذیری را فرآیندی از آموزش برای تبدیل کردن فرد به موضوعی اجتماعی و عضوی در جامعه توصیف کرده است؛ فرآیند مستمری که طی آن هویت اجتماعی و نقش های مکتب او ساخته و پرداخته می شوند و فرد شیوه زندگی در جامعه خود را فرا می گیرد، شخصیت اجتماعی کسب می کند و آماده می شود که عنوان عضو یک جامعه را پیدا کند.

به این ترتیب مدرسه می باید ضمن انتقال معلومات و فنون و مهارت ها، نه فقط ظرفیت ها و استعدادهای فرد را رشد دهد، بلکه از طریق الگوسازی و القای نظر و تشویق و تنبیه، اخلاقیات جامعه و رفتار مطلوب و پذیرش روش های جامعه بزرگ را به او بیاموزد و نگذارد که فرد ناخودآگاه یا آزادانه از محدوده خواست ها و اهداف تعیین شده جامعه یا بیرون گذارد. به این ترتیب، فرد در فضای آموزشی موجود، فضای نظارت شده اجتماعی را تجربه می کند؛ این نظارت در جایی تلویحی و در جایی تصریح شده است.

به عنوان نمونه گفته می شود که در امریکا از اواخر قرن نوزدهم تا پایان جنگ دوم جهانی، هدف تحصیل عمدتاً نظارت اجتماعی اعلام شده بود. هدف این نظارت اجتماعی اصلاح اجتماعی بود که در نهایت قصد داشت به ارتقای آزادی های فردی، رفاه عمومی، روشنگری و مدنیت دست یابد، "ساز و کارهای پیشرفت فردی" بود. امریکایی ها می پنداشتند که دگرگونی در افراد به دگرگونی در جامعه می انجامد، از این رو آموزش علاوه بر آن که تأثیرات سودمندی بر ارزش ها و دانش خود فرد دارد، ابزار اصلی پیشرفت اجتماعی نیز هست. هدف این بود که معلوم شود چگونه می توان مدارس را به ابزارهای کارامدتری برای اصلاح و پیشرفت فرد تبدیل کرد. به نظر آنان مدرسه مرکز زندگی روزمره دانش آموز است، چون بر زندگی او حاکم است. سازمان اجتماعی مدرسه ابزاری بس نیرومند در آماده سازی جوانان برای فهم بهتر جامعه و تبدیل آنان به اعضایی ثمربخش برای جامعه است. بر اساس این استدلال، یکی از وظایف کلیدی مدرسان این بود که جامعه کوچک مدرسه را چنان سازمان دهند که فرصت هایی برای جوانان ایجاد شود تا بتوانند به اعضای کارای جامعه بزگسال تبدیل شوند. به این ترتیب، توانایی توانایی شیوه های عمل اجتماعی مستقل و سنجیده در جوانان تقویت شد.

در مقابل، با نظریات بوردیو سر و کار داریم که معتقد است وظیفه سیستم آموزشی "بازتولید فرهنگی" است. این موضوع متضمن انتقال فرهنگ جامعه به عنوان یک کل، آن طور که دورکیم مطرح می کرد، نخواهد بود، بلکه منظور از آن انتقال فرهنگ و بازتولید فرهنگ طبقه مسلط است. گروه های مسلط قدرت دارند که نمادهای خود را به دیگران تحمیل کنند و آن ها را مشروع جلوه دهند. آنان می توانند فرهنگ را از دیدگاه خود تعریف نمایند، آن را با ارزش­تر تلقی کنند و وانمود سازند که دیگران در جستجوی آن هستند و می خواهند آن را به عنوان بنیان دانش در نظام آموزش و پرورش جای دهند. بوردیو، با فرهنگ مسلط به عنوان سرمایه فرهنگی برخورد می کند، زیرا نظام آموزشی فرهنگ مسلط می تواند به ثروت و قدرت تعبیر شود. سرمایه فرهنگی حتی در میان ساختارهای طبقاتی به شکل مساوی توزیع نشده و با ایجاد تبعیض طبقاتی، تا اندازه زیادی در موفقیت آموزش تأثیر گذار است. این نظریه بوردیو مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. منتقدان پذیرش چنین تعریفی از فرهنگ را خودسرانه دانسته اند و گفته اند هیچ راه واقعی­ای برای نشان دادن برتری فرهنگ مسلط بر دیگر خرده فرهنگ ها وجود ندارد.

با توجه به وجود نظریه های مختلف و اهداف گاه متناقض که پیرامون اجتماعی شدن مطرح شده، شاید نتوان به تعریف واحدی از آن دست یافت. اما شاید بتوان به برخی شاخص­ها که در یک وضعیت مطلوب، ویژگی های نظری و رفتاری دانش آموزانی را که از مدارس فارغ التحصیل می شوند،تعریف می کند، به مفهوم متعادلی از آن رسید.

قدر مسلم، تأسیس مدرسه و فرآیند استمرار و تعمیم تحصیلات مدرسه ای به اکثریت قریب به اتفاق اعضای جامعه با موقعیت ها، فرصت ها و امکاناتی که پیرامون آن به وجود آمده و دستاوردهای مهمی که در پی داشته، یکی از مهم ترین رهاوردهای عصر حاضر به شمار می رود و نمی توان اثرات فردی و اجتماعی آن را انکار کرد یا دست کم گرفت. پس باید روش هایی اتخاذ شود؛ اجرای یک برنامه درسی فکر شده، نظام مند، مفید و مؤثر و فراگیری مستمر و هر چه عمیق تر علوم و فنون، نقش مؤثری در رشد فکری و مهارتی و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور ما و سایر نقاط جهان داشته است. اما مفهوم اجتماعی شدن تنها در آموزش علوم و فنون خلاصه نمی شود، آموزش در هر دوره و زمانی، چه قدیم و چه جدید، همراه با پرورش اخلاقی، اندیشه ورزی، روابط سالم اجتماعی، پرورش خلاقیت ها، معرفت، انسان دوستی و ارج نهادن به ارزش های متعالی بوده است که باید اصلاح روش ها و رفتارها را نیز بر آن افزود؛ بدیهی است که پرورش فرد و ساختن شخصیت او از روابط اجتماعی سالم و ارتقای سطح فرهنگی کشور و جامعه بشری جدا نیست.

آموزش صحیح و متناسب دروس مختلف، به خصوص آموزش زبان و علوم انسانی، در صورتی که درست آموخته شود و از میراث فرهنگی جامعه "خودی" و "جهانی" بهره­گیری مثبت کند، می تواند نقش تعیین کننده ای در پرورش انسان های برازنده، فرهیخته و با فرهنگ ملی و ارزش های اسلامی جهانشمول این فرهنگ، می تواند در عین تقویت غرور ملی و هویت یابی، بشر دوستی و حس احترام به دیگران را برانگیزد، تفاهم ملی و بین الملل را به وجود و به یکی از اصول (پرنسیپ های) حاکم بر دانش آموز تبدیل شود. مطالعه و شناخت تاریخ و جغرافیا، مقوم درک صحیح از هویت ملی است. آموزش جامعه شناسی می تواند مقولاتی چون حقوق و وظایف شهروندی،احساس تعلق و احترام به ارزش ها و باورهای اقوام و ملل، حس عدالت خواهی، آزادمنشی، تعهد اجتماعی، وفاداری و احساس تعلق خاطر را در فرد به وجود آورد.

بحث آسیب­ها و موانع نظری و اجرایی در مقابل فرآیند اجتماعی شدن مطلوب و ایده­ آل، وسیع و بیرون از حوصله این مقال است، اما به چند مورد آن اشاره می شود:

1 امروزه حدود یک سوم جمعیت هفتاد میلیونی ما به نحوی دانش آموز و دانشجو هستند. این جمعیت در سراسر ایران پراکنده اند و از گروه ها و اقوام دارای لهجه ها و زبان های گوناگون تشکیل شده که مایه خوشحالی و استقلال است، اما رشد کمی دانش آموزان به دلیل افزایش فشار جمعیت موجب شده است که نسبت معلم به تعداد دانش آموز، تناسب خود را از دست بدهد و به عبارت دیگر، کمیت بر کیفیت غلبه کند و برای پرورش اجتماعی و اخلاقی و نظارت انفرادی از نزدیک و رسیدگی به مسائل و کمبودهای دانش آموزان، فرصتی باقی نمی ماند و پرورش دچار مشکل شود. وجود خرده فرهنگ ها و تکثر اقوام و زبان ها، مسأله دقیق و ظریفی است که باید پس از مطالعات مردم شناسی و جامعه شناسی ویژه و هماهنگی­های لازم برنامه ریزی شده در فرآیند اجتماعی شدن همگانی حل و فصل شود: این ویژگی، موضوع کشمکش خاص گرایی (محلی فکر کردن) و عام گرایی (جهانی فکر کردن) و تعارضات مختلف است و فرآیند اجتماعی شدن عام و همگانی را در معرض خطر قرار می دهد. همچنین وجود مذاهب و باورها و اعتقادات متفاوت می تواند هماهنگی فرآیند اجتماعی شدن را دچار اختلال کند.

2 تضاد میان خانه و مدرسه: چنان که گفته شد، اجتماعی شدن فرآیندی مستمر و متکامل است. این فرآیند بین خرده فرهنگ خانواده و عام گرایی آموزش همگانی، ناهماهنگی ها و تضادهایی را موجب می شود که به تضادهای پایان ناپذیر درونی و شخصیتی دانش آموز منجر می شود. این گونه تضادها همچنین می تواند بین محیط بیرون و درون مدرسه و بین وسایل ارتباط جمعی و مدرسه ایجاد ناهماهنگی کند.

3 سلطه فرهنگ تحکم آمیز و مستبدانه که فرهنگ آزادمنشانه و همراه با گفت و گو، تساهل و تسامح را دچار اختلال می کند، نمی تواند اجتماع پذیری مطلوبی به بار آورد.

4 رفتارها و برخوردهای چندگانه و تبعیض­آمیز برآمده از شرایط اجتماعی والدین و خانواده، این تأثیر متضاد را افزون می کند.

5 تضاد میان نهادهای فرامدرسه ای با فرم ها و معیارهایی که مدارس جدید به آن متکی است، از دیگر تضادهای شناخته شده این عرصه است.

6 علی الاصول محیط آموزشی باید آزادفکری و خلاقیت و نوآوری را تشویق و تقویت کند. چنین مشی و رویه ای با اعمال خشونت، قشریگری و تعصبات نابجا در تناقض است. این مسأله به خصوص در پرورش اخلاقی و اجتماعی و برخورد با باورها و ارزش ها و هنجارها در محیط های آموزشی خود را نشان می دهد.

به هر حال حضور نهادهای فرامدرسه ای با نهاد مدرسه که مقتضیات پرورشی خاص خود را دارد، می توانند موجب ایجاد کشمکش و تضادهای گوناگون شوند و رشد شخصیت دانش آموز و فرآیند اجتماع پذیری را دچار اختلال سازند.

در مجموع به نظر می رسد که مدرسه نیاز به یک بازاندیشی و بازسازی نظری و معیارها و ضوابط جدیدی دارد تا بتواند در برابر این کشمکش ها و تضادها روی پای خود بایستد و راه مستقیم را از میان پیچ و خم های فرهنگی امروز ایران انتخاب کند.