امروز شنبه 09 مهر 1401

نظریه برونر در روانشناسی یادگیری

0

به اعتقاد او شاگردان را نباید در برابردانسته ها قرار داد بلکه باید آنان را با مساله روبرو کرد تا خود به کشف روابط میان امور و راحل دست یابند. نظریه برونر بیش از هر نظریه دیگری بر فرایند تفکر تاکید می کند.به باور او بازده اصلی رشد شناختی تفکر است وهدف آموزش و پرورش نیز باید این باشد، که یاد گیرنده را به صورتی متفکری خود مختار و خود فرمان در آورد.

او در پژوهشهای خود به دنبال پاسخ به این سوال بوده است که چگونه اطلاعات مربوط به جهان هستی به رمز در می آیند؛ دستخوش تغییرواقع می شوند؛سازمان می یابند و ذخیره می شوند.

به باور او یک عامل در رشد شناختی توانایی باز نمایی دانش است.

بیگه (bigge) و شرمیس (shermis) در رابطه با بازنمایی توضیحات زیر را داده اند:

بازنمایی ها شامل نظامهای قواعد یاتصمیمهایی هستند که به کمک آنها فرد؛به راهی قابل کنترل؛جنبه های تکراری محیط را حفظ می کند.در اصطلاح شناختی؛بازنمایی ها بینش های تعمیم یافته هستند. بازنمایی های یک فرد بر روی هم الگوی واقعیت او را تشکیل می دهند.

برونر در مطالعات و مشاهدات خود به این نتیجه رسید که کودکان؛ضمن پشت سر گذاشتن چند مرحله نسبتا متمایز رشد شناختی؛جهان هستی را در ذهن خود باز نمایی می کنند.

مراحل رشد شناختی در نظریه برونر

1.مرحله حرکتی

2. مرحله تصویری

3. مرحله نمادی

مرحله حرکتی:نخستین مرحله رشد شناختی در نظریه برونر مرحله بازنمایی حرکتی (عملیenactive representation) در این مرحله کودکان رویدادهای که تجربه می نمایند به صورت پاسخهای حرکتی یا اعمالی بازنمایی می کنند،به عنوان مثال کودک خردسال نمی تواند محل قرار گرفتن فروشگاه نزدیک خانه شان را برای شما بگوید اما قادرند شما را از راهی که خود قبلا رفته به آنجا ببرد در بزرگسالان نیز یک کارمند ممکن است نتواند نقشه محل کارش را رسم کند یا توضیح دهد اما هر روز به راحتی از سالنهای پیچ در پیچ آن می گذرد و به دفتر کارش وارد می شود

بنابراین بخشی از دانش یا درک ما از جهان هستی در ماهیچه های مان باز نمایی می شوند. ماهیچه ها به گونه ای عمل می کنند که گویی حافظه رویدادهای آشنا بدون نیاز به تصورات ذهنی بر روی آنها حک شده اند.

مرحله تصویری: باز نمایی تصویری وقتی که تصاویر ذهنی ما را قادر می سازند تا تصویری از محیط

بسازیم باز نمایی شمایلی(iconic representation)امکان پذیر می شود کودکی که می تواند با رسم یک نقشه راه خانه تا فروشگاه نزدیک خانه شان را نشان دهد از بازنمایی شمایلی استفاده نموده است به همین قیاس فرد بزر گسالی که یک آتش سوزی را در قالب شعله های گرم و سوزان؛ دود غلیظ و تئدهای از اجسام سوخته سیاه به یاد می آورد تجربه آتش سوزی را به صورت تصاویر ذهنی بازنمایی کرده استبرونر گفته است حتی بزر گسالان اطلاعات کلامی را زمانی بهتر درک می کنند که آن اطلاعات به صورت یک نقشه یا تصویر در آمده باشد.

مرحله نمادی: آخرین مرحله بازنمایی نمادی (symbolic representation)بازنمایی نمادی شامل استفاده از نظامهای نمادی اختیاری مانند زبان یا علایم ریاضی است این مرحله با کسب یک نمادی فرا می رسد زبان عمد ه ترین نظام نمادی است.

دانش آموزی که می آموزد یک نقاشی را به طور کامل توضیح دهد بدون اینکه بتواند یک نقاشی مانند آن بکشد در مرحله بازنمایی نمادی قرار دارد

عدد نیز یک نماد است برونر در اهمیت نمادسازی زبان در این مرحله از رشد می گوید توانایی استفاده از زبان برای بازنمایی دانش در شکل گیری منطق ضروری است. وی همچنین توانایی پرداختن به امور در غیاب تجارب مستقیم و توانایی اندیشیدن را حاصل نماد زبان می داند.

چایلد، در تبیین مراحل رشد برونر و پاسخ به این سوال که چگونه انسان تجارب را بازنمایی مسی کند

می گوید انسانها؛ در جریان تکامل؛ نظامهایی را ایجاد کرده اند که به کمک آنها می توانند اعمال موفقیت آمیز انجام دهند. نخست استفاده از ابزار را برای افزودن بر توانایهای حرکتی خود آموختند برای نمونه بیل توانایی انسان در استفاده از دستها را افزایش می دهد ابزار جایگزین اندامهای ناکافی بدن می شود در مرحله بعدی تکامل؛ انسان آموخته است که توانایهای حسی خود را از راه استفاده از نظام های علامتی(signal systems) افزایش دهد برایگسترش تجارب حسی خود میکروسکوپ (ریزبین) و تلسکوپ (دوربین نجومی) و برای انتقال صدا به فاصله های دور رادیو را اخترا ع کرده است.در اوج مهارتهای بازنمایی انسان؛ نظامهای نمادی(symbolic systems) قرار دارند که هدف از آنها انتقال تجربه حاصل از چیز هتای واقعی یا خیالی است بنا به گفته چایلد؛ این سه تغییر تکاملی با مراحل سه گانه رشد برونر (حرکتی؛ تصویری؛ و نمادی) مطابق اند.

برونر با اشاره به اصل حاکم بر الاکلنگ((balance beam می گوید یک کودک خرد سال می تواند طبق اصل الاکلنگ به خوبی عمل کند. او این کار را با بازی بر روی الا کلنگ نشان می دهد. می داند برای اینکه خودش را را پایین ببرد باید در فاصله دور تری از مرکز الاکلنگ بنشیند. کودک قدری که بز رگتر می شود همین اصل را برای خودش بازنمایی می کند. او این کار را به کمک الگویی انجام می دهد که در آن حلقه های مختلف برای آویزان کردن از بازوی ترازو و ایجاد تعادل استفاده می شود یا اصل مورد نظر را با رسم شکل نشان می دهد و باز هم در سن های بالاتر می تواند اصل حاکم بر تیر تراز را به صورت نمادی به کمک زبان و بدون نیاز به شکل توصیف کند.

توالی مراحل رشد

برونر معتقد است که مراحل سه گانه رشد به طور متوالی رخ می دهند و با بالا رفتن سن و تجربه بر مقدار تفکر نمادی افزوده می شود هر چند ممکن است در بزرگسالی مراحل اولیه نیز رخ دهند نظریه یادگیری برونر بیگه و شرمیس می گویند دو مضمون عمده تار و پود نوشته های مربوط به یادگیری برونر را به هم پیوند می زند. اولی این است که کسب دانش؛ به هر شکلی که باشد؛ یک فرایند فعال است. دوم اینکه یادگیرنده دانشش را خودش می سازد؛و این کار را از طریق ربط دادن اطلاعات در یافتی به یک مبنای روانشناختی برای داوری یا ارز یابی که قبلا در ذهنش بوده است انجام می دهد. این مبنای داوری یک نظام باز نمایی یا یک الگوی درونی است که به نظامهای تجربه معنی و سازمان می دهد و یاد گیرنده را قادر می سازد تا فراتر از اطلا عات دریافتی دست یابد.

نکته مهم دیگر این است که ساده سازی و معنی دار ساختن تجربه های اکتسابی توسط یاد گیرنده یک نیاز ذاتی فرض می شود. انجام این کار مستلزم تشکیل مفاهیم یا به قئل برونر مقولات (طبقاتcategories) است.از ترکیب قواعد به مفاهیمی دست می یابیم که به ما امکان می دهد کتا جهان را در ذهن خود نظم دهیم و روابط گوناگونی را در بین مفاهیم کشف نماییم. برونر از آنها به عنوان رمز یاد می کند منظور او از رمز یک سلسله مراتب از مفاهیم است.

به باور برونر؛ ساختار یک موضوع علمی نشان دهنده مهمترین روابط و اندیشه های آن موضوع است برای اینکه یادگیرنده بتواند موضوعی را با درستی بیاموزد لازم است نظام رمز خودشان را بسازند اندیشه هاو روابط میان آنها را در ذهن خود بازنمایی کند. برونر می گوید بهترین کار آن است که یادگیرنده خود نظام رمز را کشف کند؛ نه آنکه معلم آنرا به صورت آماده در اختیار او قرار دهد

طراحی برنامه درسی در نظریه برونر

الف) تاکید بر فرایند یادگیری

از نظر برونر کسب معرفت مهم است نه حفظ کردن حقایق.در نتیجه معلم نباید اصول و قواعدی که شاگردان باید یاد بگیرند بیاموزد بلکه باید سعی کند خودشان اصول و قواعد و در گیر یک جریان استقرایی شوند زیرا در یادگیری اکتشافی بیشتر از آنچه که آموخته می شود چگونگی یاد گیری مورد توجه است در واقع نگرش شاگردان بیش از میزان معلومات آنهاستو به جای کنترل رفتارر شاگردان و ایجاد رفتارهای پیش بینی شده به ایجاد وضعیت مطلوب یاد گیری اقدام کنند.

برونر در اثر معروف خود با عنوان فرایند یادگیری می گوید به جای مجموعه ای از ئاقعیتها با اطلاعات پراکنده باید به دانش آموزان ساختاربنیادی دانش آموزش داده شود.منظور او از ساختار بنیادی دانش ارکان مهم هر نظام عملی یعنی مفاهیم؛ اصول؛یا تعمیمها و روشهای پژوهش آن نظام علمی است. برونر معتقد است آموزش ساختار دانش موجب درک بیشتر دانش آموزان از موضوع درسی و تشویق آنان به کاوشگری و حل مساله به صورت مستقل خواهد شد یعنی به آنان کمک می کند تا یاد بگیرند

(learn how to learn) که چگونه یاد بگیرند.

برونر می گویدیاد گرفتن یادگیری برای دانش آموزان که در عصر انفجار اطلا عات زندگی می کنندضروری است.

ب) تاکید بر روی ساخت یادگیری

دانستن ساخت اساسی موضوع مورد مطالعه؛ فهم را آسان می کند اگر مطالب یا محتوی آموزشی به شکل منطقی سازماندهی شوندشاگردان بهتر یاد می گیرند مانند تقسیم موجودات به دو دسته جمادات و جانوران و جانورانبه دو دسته گیاهان و جانوران و جانوران به دو دسته مهره داران و بی مهرگان

وجود ساخت یادگیری به معلم کمک کند تا میان دانش مقدماتی و عالی رابطه برقرار کندو زمانی که اطلاعات به درستی سازمان یابند بهتر و بیشتر در حافظه نگهداری می شوند.

در برنامه درسی مارپیچی برونر می گوید اندیشه های بنیادی یک موضوع درسی در سراسر دوره آموزشی تکرار شود در هر مرحله تازه که موضوع درسی تکرار می شود باید در سطحی بالاتر از پیچیدگی و دقت اما مناسب با رشد شناختی دانش آموزان باشد به بیانی دیگر؛در این نوع برنامه دانش آموزان مطالب را در سطحی ساده می آموزند؛اما در مراحل بعدی همان مطالب در سطحی پیشرفته تر و مفصل تر می آموزند.

ج) تاکید بر اهمیت شهود

او براین باور است که حفظ کردن علوم ریاضی و کلامی هدف شایسته ای برای آموزش و پرورش نیست؛بلکه هدف آموزش و پرورش باید ارتقای سطح بینش و فهم شهودی باشد. وضعیت آموزش باید آنچنان باشد که شاگردان با یک نگاه تیزو ژرف موضوع را درک کنند.

د) تاکید بر انگیزش درونی

انگیزه درونی آن است که فعالیت صحیح و موفقیت آمیز موجب رضایت خاطرو تقویت رفتار می گردد؛نه پاداشهی

به اعتقاد برونر پرونر پاداشهای درونی از پاداشهای بیرونی بسیار موثرترند. در این زمینهد او به چهار نوع انگیزه درونی عمده به شرح زیر اشاره می کند:

1- میل به یادگیری

2- سائق ذاتی همکاری با دیگران

3- کنجکاوی و میل به تحقیق برای رفع ابهام

4- انگیزه قابلیت و توانمند شدن

به نظر برونر؛معلمان توسط این چهار انگیزه براحتی می توانند شاگردان را تشویق کنند و یا بر انگیزند و موجب یاد گیری موثر شوند

کار بردهای آموزشی نظریه برونر

برونر مانند ویگوتسکی؛ نسبت به تاثیر آموزش و پرورش بر رشد شناختی نظر خوشبینانه تریاز پیاژه دارد. در حالی که پیاژه آمادگی شناختی یادگیرنده را توانایی درک او از عملیات منطقی می داند برونر می گوید آمادگی یعنی اینکه موضوع مورد یادگیری برای یادگیرنده ای که می خواهد آن را بیاموزد آماده شده باشد.برونر معتقد است با انطباق دادن روشهای آموزشیبر سطح کارکرد شناختی کودکان می توان به آنها هر آموزشی را داد.

نکته کاربردی دیگر از لحاظ آموزش وپرورش این است که هر حیطهای از دانش را می توان به یکی از نظامهای سه گانه حرکگتی؛تصویری؛یا نمادی اراءه داد.برای اینکه تعیین کنیم که آموزش یک موضوع به یک فرد خاص با کدام نظام مناسبتر است لازم است درباره دانش قبلی یادگیرنده و به ویژه نوع تفکری که ترجیح می دهد کسب اطلاع کنیم.

نکته آخر تاکید او بر یادگیری اکتشافی است منظور برونر از یادگیری اکتشافی هر نوع کسب دانشی که کودک با استفاده از اندیشه های خودش به آن می رسد لازم به ذکر است برونر حامی روش اکتشافی هدایت شده بود تا روش اکتشافی کاملا مستقلانه.

مقایسه نظریه های رشد شناختی برونر و ویگوتسکی

نظریه برونر بیشتر به نظریه ویگوتسکی شباهت دارد تا نظریه پیاژه.برونر نیز مانند ویگوتسکی تاثیر زبان و فرهنگ را در رشد شناختی با اهمیت می داند.همچنین برونر برآموزش مبتنی بر تعامل بین بزرگسالان و کودکان در موقعیتهای حل مسله تاکید می ورزد.استفاده از مفهوم تکیه گاه سازی به وسیله ویگوتسکی و برونر مثال دیگری از وجود شباهت بین این دو نظریه است.

منابع:

روان شناسی پرورشی نوین، دکتر علی اکبر سیف

مهارتهای آموزشی و پرورشی (روشها و فنون تدریس)، حسن شعبانی